نشریه الکترونیکی تخصصی روان شناسی بینش نوین

سایت نشریه

اصطلاحات روانشناسی

احساس                      sensation 
– از ديدگاه نظري ، ساده ترين تجربه حسي (آگاهي آني ) كه در اثر تحريك يكي از در يافت كنندگان به وجود مي آيد .
– فرآيند يك دريافت كننده كه به مرحله كسب معني ، نرسيده است .
– واكنش دستگاه هاي حسي يا حواس نسبت به محركي كه از راه  اعصاب حسي به مغز انتقال مي يابد .  (ساعتچي ،   1377)                                    

احساسات              feelings- sentiments
هر چند ارائه يك معني دقيق براي اين اصطلاح مشكل است، اما مي توان گفت معني آن در كلي ترين حالت تجربه كردن حس كردن ، يا داشتن نوعي فرآيند هشيار مي باشد.
معاني خاص تر آن عبارتند از:
1-  اثر حسي، يا احساساتي نظير گرما يا درد
2- حالتهاي عاطفي مثل احساس خوب بودن، احساس افسردگي و . . .
3- يكي از ابعاد هيجان . . .
4- اعتقاد مثل احساس مبهم درباره چيزي كه با هيچ دليل و شاهد واقعي حمايت نمي شود .

هر چند مطابق علم صرف و نحو اصطلاح (sentiment) از كلمه حس كردن گرفته شده اما به معني وسيعتري به كار مي رود حس كردن يك حالت پيچيده است كه بر پايه احساس يك فرد نسبت به بعضي موقعيتها، اشخاص، عقايد و افكار و نظاير آن ، وجود مي آيد . يك احساس،كلي تر و پيچيده تر از يك نگرش يا قضاوت است ، يعني يك احساس خاص بيش از يك حالت عاطفي است و در آن معني ضمن عمل نيز وجود دارد براي مثال فردي كه داراي احساسات قوي وطن دوستي است ، احتمال دارد با شدت از وطن خود در مقابل دشمن مهاجم، دفاع كند. (ساعتچي، 1377)

احساس حقارت                      Inferiority  feeling
نگرش منفي و انتقاد آميز نسبت به خود. در واقع اين اصطلاح براي كاربرد روزمره مردم عامي در اشاره به هر نوع احساس بي كفايي و حقارت است. و آدلر به وجود چنين احساسهايي در كودك اشاره دارد . (شولتز ،  1987)

احساس گناه (بي ارزشي )                     sin feelings
احساس بي ارزشي اغلب با احساس گناه عميق همراه است فرد احساس شكستهاي گذشته و حال خود را بزرگ مي نمايد و به نظر مي رسد كه محيط اطراف را براي شاهد ادعاي خود غور و بررسي مي كند و هر گونه نقص و نارسائي را به خود نسبت مي دهد. (آزاد، 1375)

اختلال اسكيزوفرنيايي                 schizophrenia  disorder
گروهي از اختلالها با ويژگي هاي فقدان تماس با واقعيت ، پريشا نيهاي بارز انديشه و ادراك و رفتار عجيب و غريب.(هيلگارد و اتكينسون،1983)

اختلال اضطرابي                          Anxiety disorder
يك اختلال اضطرابي كه مشخصه عمده آن تنش وبيمناكي حتمي است . ممكن است با نشانه هاي بدني مانند تپش قلب، احساس خستگي ، اختلال خواب ، سر گيجه نيز همراه باشد .  (هيلگارد و اتكينسون ،  1983)
اختلال اضطراب فراگير                    Generalized anxiety diso rder
اشخاصي كه اين اختلال راتجربه كرده اند معمولاً به رو شني نمي دانند كه چرا مي ترسند . نشانة اصلي اين اختلال اضطراب است و به اين دليل فراگير ناميده مي شود كه با محرك يا رويداد بخصوص فرا خوانده نمي شود . بلكه در موقعيتهايي گوناگون رخ مي دهد. به نظر مي رسد كه اين گونه اضطراب كمتر وابستة رويدادهاي بروني است و بيشتر در احساسات و تعارضهاي دروني شخص ريشه دارد.(هيلگارد و اتكينسون ، 1983)

اختلال خلقي                         Disorder Temperamental
اختلالهاي خلقي به سه گروه اختلالهاي افسرده وار ( يك قطبي ) ، اختلالهاي دو قطبي و دو اختلال مبتني بر علت شناسي («اختلال خلقي ناشي از يك شرط طبي عمومي » و «اختلال خلقي ناشي از مصرف مواد ») تقسيم شده اند كه هر يك از آنها نيز داراي مجموعه هايي هستند.

اختلال خلقي تك قطبي               Polar temperame ntal disorder
اختلال خلقي ويژگي اصلي اختلالهاي عاطفي است ، افرادي كه اختلال خلقي تك قطبي دارند ، آشفتگي هيجاني آنها به يك حالت است و دائماً در حالت افسردگي به سر مي برند .  ( آزاد، 1375 )

اختلال خلقي دو قطبي                  Bipolar Temperament Disorder
اختلال دو قطبي ، بر اساس نامي كه براي آن انتخاب شده، هم شامل حمله هاي افسردگي است و هم حمله هاي ما نيايي (شيدائي). به طور معمول ، اختلال دو قطبي در آغاز به صورت حملة مانيايي آشكار مي شود حمله هاي بعدي ،ممكن است كه به شكل الگوهاي گوناگوني رخ بنمايد . امكان دارد كه پس از حمله هاي مانيايي يك دورة طبيعي باشد، به دنبال آن يك حمله  افسردگي، سپس يك دورة طبيعي ،وبه همين ترتيب .  (آزاد  ،  1375 )

اختلال رواني فيزيولوژيكي           Psychophysiological     Disorder
آسيب شناسي جسمي و صدمه واقعي به بافت كه ناشي از برانگيختگي مستمر هيجاني بدن در دورههاي فشار رواني تحمل شده است.  (سارا سون ، 1378)

اختلال شخصيت:
Personality Disorder
Personality Disturbance                                                                  
الگوي پايدار عادت گونه وانعطاف ناپذير رفتار يا منش كه قدرت سازگاري شخص را به شدت محدود ميسازد. در اغلب موارد جامعه اين گونه رفتار ها را نا سازگار به حساب مي آورد در حالي كه از نظر خود شخص چنين نيست . ( هيلگارد واتكينسون ،1983)

اختلال هراس             Phobic  disorder
هراسها، ترسهاي غير منطقي از اشيا و موقعيتهاي خاص هستند. وبر خلاف نگرانيهاي مبهمي كه در اختلالهاي اضطراب فراگير ديده مي شود در اختلالهاي هراس، ترسها كاملا اختصاصي هستند. وقتي كسي ترس شديدي در برابر محرك يا موقعيتي نشان مي دهد كه ديگران آن را خطرناك نمي دانند ، مي گوييم اين شخص دچار هراس (فوبي) است .  ( هيلگارد واتكينسون ،1983)

اخـلاق    Morality                                
در زبان معمولي مي توان معاني متعددي را براي اصطلاح اخلاق مشخص نمود، مثلاً از لحاظ تاريخي اخلاق به روابط انساني مربوط بوده و كاربرد آن در آسايش و خير و صلاح عامه جستجو مي شده است .
از ديدگاه تعليم و تربيت و روانشناسي، رشد اخلاقي جرياني است كه شامل تغيير شكل ساختار شناختي بوده و با رشد شناختي فرد همراه با دگر گونيها و غناي محيط فرهنگي او بستگي دارد.
در اخلاق مي توان سه قسمت مهم را شناسايي كرد.
الف)شناخت           ب) احساس              ج)رفتار
شناخت شامل ارزشها و قضاوتهاست . احساس ارتباط مستقيم با تقصير و گناه دارد در حالي كه قسمت سوم يعني رفتارهاي اجتماعي ( نظر مشاركت كردن و. . .) مقاومت در براي اعمال و سوسه  انگيز (نظير خود داري از دروغ و. . . ) را تشكيل مي دهد.(كياني،1370)

ادراك            Perceotion
فرايندي كه توسط آن اطلاعات حسي سازمان داده مي شود و يكپارچه مي گردند و معناي داده هاي ورودي تفسير مي شوند و نهايتاً پاسخ حركتي صورت بندي  مي گردد ادراك مي باشد ، اساساً ادراك فرايندي سازمان يافته است و تجارب گذشته در اين فرايند نقش هدايت كننده اي دارد. فرايند  ادراك با كشف ، تغير ، باز شناسي و تشخيص اطلاعات ورودي براي تفسير سر و كار دارد . سپس اطلاعات موجود معني   مي شوند. ادراك، جزء مهمي از رفتار حركتي است زيرا ياد گيري حركتي پيچيده و عملكرد آن نياز به كار كرد ادراك دارد.
اجزاء ادراك را در زير مشاهده مي كنيد:
1 – Detection: رديابي، كشف، بازيابي، بازرسي، اكتشاف
2-Discrimination: تميز ، افتراق
3-Recognition: بازشناسي
4- Identification: شناسايي، همانند سازي
ادراك فرايند سازمان دادن و معنا دادن به درون دادهاي حسي است . از اين رو به عنوان راهنماي رفتار از كاركرد مفيدي بر خوردار است. در حقيقت ، رفتار به نحو گسترده ا ي به برداشت از جهان اطراف وابسته است، ادراك كمك مي كند تا پاسخهايي كه مي دهيم تعين شود. رفتار حركتي موثر و كار آمد كاملاً وابسته به ادراك است.     (سيج ، 1378)

ارزش       Value
يك هدف اجتماعي كه دست يافتن به آن مطلوب است . مجموعه كم و بيش مر بوط ارزشها كه رفتار و سلوك شخص را تنظيم مي كند بدون اينكه خودش بدان آگاه باشد.   (شعاري نژاد  ،  1364)

ارزشهاي اجتماعي         Social values
مقيا سهاي كه از طرف يك جامعه به عنوان ملاك ارزيابي افكار ، هدفها و اعمال افراد يا گروهها پذيرفته شده اند و اساس، پاداشها و كيفر ها مي باشد. (شعاري نژاد،  1364)

اريكسون           Erikson.E
اريك اريكسون روانكاو نظريه پردازي بود كه در عقايد فرويد  در مورد مراحل رشد تجديد نظر اساسي كرد . اريكسون معتقد بود كه فرويد به تغييرات رشدي بيش از حد تاكيد مي كند و به اهميت تجارب كودك در جريان پرورش يافتن و روابط اجتماعي و عوامل فر هنگي موثر در رشد «خود» كم توجهي مي كند .
اريكسون در عين حال معتقد بود كه تغييرات عمده رشدي بعد از دوران كودكي واقع مي شود. به همين دليل مجمموعه اي از هشت مرحله رشد را مطرح كرد. كه تمام دوران زندگي را در بر مي گيرد. هر مرحله با يك تكليف يا بحران رشدي شخص مي شود كه  مشخص بايد آن را از سر بگذارند تا بتواند مطابق با الگوي رشد سالمي به زندگي ادامه دهد.
مساله مهم در مرحله اول ايجاد اعتمــــاد است. اريكسون معتقد بود كه نوزادان در صورتي كه دنياي پيرامونشان با ثبات و قابل پيش بيني باشد غذايشان را خورده باشند ، جاي گرم و راحتي داشته باشند احساس اعتماد مي كنند.
مرحله دوم : مرحله تضاد بين رشد استقلال رأي با رشد تر ديد و شرم است. در دوران نو پايي كودكان مي كوشند تا استقلالي بيابند . آنان «نه» مي گويند و مي توانند هر جا كه بخواهند راه بروند و بدوند . اريكسون معتقد بود كه  اين مساله اهميت دارد كه به كودكان در اين دوران استقلال راي بدهيم و با آنان تند و پر خاشگر نباشيم. والديني كه فرزندان خود را به دليل رفتار نادرست دچار شرمزدگي مي كنند ممكن است باعث شوند كه او در مورد مستقل بودن خود دچار احساس ترديد و دودلي شود.
مرحله سوم : مرحله تضاد بين  احساس ابتكار و گناه است . كودكان در اواسط دوران كودكي نياز دارند تا تضاد بين كارايي و احساس حقارت را حل كنند . آنان وارد مدرسه مي شوند ، تكاليفي را انجام مي دهند و مهارتهاي جديدي كسب مي كنند . موفقيت و احساس كفايت اهميت مي يابد  كودكي كه هيچ توانايي خاصي ندارد،يا به كرات با شكست مواجه مي شود ممكن است شديدا‎‎‏ً احساس حقارت كند.
عمده ترين تضاد در دوران نوجواني تضاد بين هويت يابي در برابر سر در گمي نقش است . بسياري از عناصر هويت دوران كودكي در نوجوان تثبيت مي شود و در عين حال هويتي شخصي و شغلي كسب مي كند.عدم  توانايي در حل اين تضاد ممكن است منجر به سر در گمي نقش يا هويت شود.
در اوايل بزرگسالي فرد با تضاد بين صميميت ، در برابر كناره جويي روبه رو است . انسان نياز دارد تا روابط شخصي و طولاني مدتي با ديگران بر قرار كند. كسي كه  نمي تواند چنين روابطي برقرار كند ممكن است از لحاظ رواني از ديگران كناره جويي كند و فقط روابط اجتماعي سطحي با ديگران بر قرار كند.
تضاد در اواسط دوران بزرگسالي زايندگي در برابرخود فرو رفتگي است . يكي از انواع زايندگي بچه دار شدن است ولي در عين حال توليد كننده و خلاق بودن در كار يا ساير فعاليت ها نيز اهميت دارد . به نظر اريكسون بزرگسال بدون احساس مولد بودن در خود فرو مي رود.
آخرين تضاد ،كمال خود در برابر نوميدي است ،كساني كه خود آنان به حد كمال رشد كرده احساس معنا و نظم در زندگي مي كنند. زماني ياس در اين مرحله غالب مي شود كه افراد از مرگ بتر سند يا اينكه زندگي گذشته خود را رضا يت بخش ندانند.  ( يا سايي ،1377)

آزمايش                   Experiment
درروش آزمايش محقق سعي مي كند  با ايجاد تغييري خاص ،  نتايج آن را مورد بررسي و مشاهده قرار دهد . معمولاً در اين روش محقق يك يا چند متغير را انتخاب كرده و با تغيير آنها سعي مي كند اثر اين تغييرات را بر ساير متغير ها مطالعه كند. اصطلاحاً به متغيري كه توسط محقق كنترل شده تا تاثير آن بر متغير ها ي ديگرتعيين  شود. متغير مستقل گفته مي شود. در حاليكه متغير يا متغير هايي كه در اثر دگر گوني متغير مستقل دگر گون مي شوند. اصطلاحاً متغير تابع يا وابسته ناميده مي شوند .
(احمدي و فراهاني، 1370)

آزمون            Test
آزمون عبارت است از وسيله ا ي كه براي سنجيدن ويژگي رواني خاصي به كار گرفته مي شود.
آزمونهاي رواني به چند دسته تقسيم مي شوند.
1- آزمونهاي شناختي: آزمونهايي هستند كه ويژگيهاي شناختي را مورد سنجش قرار مي دهند
2- آزمونهاي هوشي : نمونه ا ي از آزمونهاي شناختي به شمار مي آيند
3- آزمونهاي شخصيتي: آزمونهايي هستند كه ويژگي هاي شخصيتي افراد را مورد سنجش قرار مي دهند .
4- آزمونهاي پيشرفت تحصيلي : آزمونهايي هستند كه پيشرفت تحصيلي دانش آموزان را  مي سنجند.  (احمدي و فراهاني  ، 1370)

آزمون هاي استعداد ( آزمون پيشرفت):      Aptitude   tests
Achivement  tests
آزمونهايي هستند كه از روند يادگيري يا پيشرفت موفقيت يك فرد در انجام يك وظيفه خاص ارزشيابي مي كنند بدون اينكه به زمينه هاي وراثتي آن توجه شود.
(نظري  ، 1381)

آزمونهاي آماري            Statistical  tests
آزمونهاي آماري عبارتند از روشهايي كه به منظور بررسي ميزان اعتبار داده ها در بر آوردهاي آماري مورد استفاده قرار مي گيرند به بيان ديگر آزمونهاي آماري نشان مي دهد كه خطاي اندازه گيري در داده ها آماري چقدر است . (شريفي و نجفي زند ،1376)

آزمون بالا نس وزنه ها     Weights  Balancing test
براي تجسم اين وسيله به شرح مختصري از آن مي پردازيم . اهرمي را در نظر بگيريد كه در دو بازوي هم اندازه خود چهار ميخ چوبي دارد كه فواصل ميان آنها نيز با يكديگر برابر است. ضمناً وزنه هايي حلقه اي شكل را مي توان بر روي اين ميخ هاي چوبي به هر تعداد قرار داد . آزمايشگر مي تواند در صورت تمايل با كشيدن يك زبانه هر دو بازوي اهرم را آزاد كند. بدين ترتيب، پس از رها شدن زبانه هر طرف اهرم كه سنگين تر باشد، بازوي اهرم به همان سمت متمايل خواهد شد . در اين مسئله تعادل اهرم به دو عامل بستگي دارد.  يكي تعداد وزنه هاي روي هر دو بازو و ديگري فاصله وزنه ها از مركزثقل.
وقتي در مورد چگونگي تعادل اهرم ، از كودكان سؤال مي شود، آنها به يكي از چهار قاعده زير استفاده مي كنند :
قاعده 1 :كودك يا نوجوان تنها به تعداد وزنه ها توجه مي كند و نتيجه مي گيرد بازويي كه تعدادوزنه هاي بيشتري دارد ، به سمت پايين متمايل خواهد شد . بنا بر اين ، اگر تعداد وزنه ها در هر دو بازو يكسان باشد او پيش بيني مي كند كه با آزاد شدن دستگاه اهرم به حالت تعادل مي ايستد .
قاعده 2: كودك يا نوجوان توجه بيشتري به وزنه ها نشان مي دهد و پيش بيني     مي كند بازويي كه وزن بيشتري دارد ، به سمت پايين متمايل خواهد شد . در صورتي كه تعداد وزنه ها در هر دو بازو برابر باشد كودك به فاصله وزنه ها از مركز ثقل توجه مي كند .
قاعده 3: كودك يا نوجوان براي بيان پيش بيني خود ، هم به وزن و هم به فاصله توجه مي كند، ولي اگر يك بازو داراي وزنه هاي بيشتري باشد و وزنه هاي بازوي ديگر فاصله زياد تري از مركز ثقل داشته باشد كودك دچار تضاد مي شود و پيش بيني خود را صرفاً به صورت يك حدس احتمالي بيان مي كند .
قاعده4: كودك يا نوجوان همزمان به وزن و فاصله توجه مي كند و بدين ترتيب به يك اصل مهم پي برده است ،نيرو گشتاوري هر دو بازو تابعي از حاصل ضرب وزن در فاصله نسبت به مركز ثقل است.  ( احدي و جمهري ، 1378)

آزمون هاي غير كلامي:      Nonverbal test / Nonlanguage test
آزمون هايي هستند كه از زبان گفتاري يا نوشتاري براي بيان مقصود استفاده      نمي كنند .  ( نظري ،  1381)

استدلال           Reasoning 
به فرآيند قانونمند داوري درباره تصديقها استدلال گفته مي شود . افراد به هنگام استدلال از اطلاعاتي استفاده مي كنند كه صدقشان براي آنها معلوم يا مفروض است. معمولاً ميان استدلال قياسي  و استقرايي تفكيك قائل مي شوند.(براي اطلاعات بيشتر به استدلال استقرايي و قياسي مراجعه شود).( آيسنك ، 1944 )

استدلال استقرايي     Imductive  reasoning              
برخي اوقات به استدلال استقرايي استدلال «به سمت بالا» گفته مي شود،يا از جزء به كل . براي مثال اگر بدانيم كه زمستان در تورنتو ، كالگاري، ساسكاچوان ،كه شهر هاي كانادا هستند سرد است مي توانيم بر اين اساس به اين تصميم برسيم كه زمستان در كانادا سرد است .
وقتي ما از طريق قياس استدلال مي كنيم مي توانيم درباره درستي نتيجه آن مطمئن باشيم. اما وقتي افراد به طريق اسقراء استدلال مي كنند ، درباره احتمال نتيجه به داوري مي نشينند.بيشتر دانسته هاي ما درباره جهان از طريق استدلال استقرايي فرا گرفته شده است .                                                                             (آيسنك ، 1944)
استدلال قياسي 
Deductive reasoning /    Syllogistic  reasoning                                                              
به استدلال قياسي بعضا استدلال ((به سمت پايين)) يا از كل به جزء نيز گفته  مي شود .
فرآيند  استدلال قياسي با مجموعه اي از عبارتها كه مقدمه ناميده مي شود شروع مي شود و از آن مقدمه براي استنتاج عبارت ديگري استفاده مي شود كه در صورت درستي نتيجه نام دارد. (آيسنك، 1944)

استروژن                     Estrogen
گناد هاي جنسي ماده يا تخمدانها (Ovaries)در بخش بالاي لگن خاصره در دو طرف ستون فقرات جاي دارند و وظيفه شان ساختن سلولهاي جنسي و هورمون استروژن است.
استروژن علاوه بر آماده سازي جنسي يك رشته دگر گونيهاي بدني پديد مي آورد ، مانند بزرگ شدن سينه ، پستانها ، باسن و رويش مو در اطراف زهار . (پارسا،  1367)

استرس               Stress                                         
استرس يا فشار رواني، مجموع واكنشهاي جسمي ، عاطفي و ذهني است كه ارگانيزم (موجود زنده) در برابر محركهاي خارجي يا داخلي كه بر هم زننده ثبات و اوضاع فيزيولوژيك بدن هستند نشان مي دهد . البته قدري استرس لازمه زندگي ، تلاش و پيشرفت مي باشد اما استرس بيش از حد و فشار رواني ناراحت كننده عامل مشترك بسياري از بيماريهاست . (هيلگارد واتكينسون،  1983) حالت استرس وقتي اتفاق مي افتد كه انسانها با رويداد هايي مواجه مي شوند كه آنها را براي بهزيستي رواني و مادي خود خطرناك تلقي مي كنند . در چنين شرايطي از ارگانيسم انتظار مي رود با اين وضعيت سازگاري و انطباق داشته باشد . در استرس ، رويدادهايي كه خطر آفرين تلقي مي شوند ، محركهاي استرس زا  نام دارند ، واكنشهاي شخص نسبت به اين رويدادها را استرس مي گويند. بسياري از منابع استرس را عوامل بيروني تشكيل مي دهند ( مانند گرفتاريهاي روزمره، دگر گونيهاي زندگي و …) . ساير منابع استرس را مي توان به عوامل دروني نسبت داد (مثل باورهاي  غير منطقي و رفتارتيپ A) .  (نظري   ،   1381)

استوانه ها و مخرو طها                        Rods  and cones
استوانه ها و مخروطها گيرنده نوري هستند . اگر چه مخروطها را مي توان به علت دارا بودن يك انتهاي فوقاني (قطعه خارجي) مخروطي شكل تشخيص داد . بطور عموم استوانه ها بار يكتر و بلند تر از مخروطها هستند اما اين موضوع هميشه صدق نمي كند  در قسمتهاي محيطي شبكيه استوانه ها 2 تا 5 ميكرو متر قطر دارند در حاليكه قطر مخروطها 5 تا 8 ميكرو متر است . در قسمت مركزي شبكيه يعني در لكه زرد قطر مخرو طها فقط 5/1 ميكرو متر است . (گايتون  ، 1991)

آسيب مغزي        
/ Brain  Damage

Brain  Injury
اگر به يك مغز سالم بر اثر حادثه يا بيماري آسيب برسد به احتمال زياد عوارض پايداري مانند عقب ماندگي هوشي ، فلج مغزي ، غش يا يك رفتار غير طبيعي به وجود مي آيد. رفتار كودكاني كه گرفتار آسيبهاي مغزي شده اند يكدست نيست ، زيرا نوع كاركرد مغز به محل آسيب و ميزان رشد طبيعي كودك در زمان حادثه بستگي دارد . گاهي آسيبهاي مغزي رفتاري نا آشنا و عجيب و غريب پديد مي آورد. زيرا فرد صدمه ديده ممكن است اشياء را دگر گون ببيند و ادراك كند . در چنين مواردي كودك نخست به جزء توجه مي كند ، سپس به كل آن . چنان كه براي   نمونه ، به جاي كت فكر خود را به روي دكمه آن متمركز مي كند.
(پارسا  ،  1367)

اصل رمز گذاري اختصاصي (اصل زمينه)
Encoding  specificity  principle

اين اصل يك حكم كلي در مورد ارتباط ميان شرايط رمزگذاري و بازيابي لازم براي به ياد آوردن يك فقره يا رويداد است و بيان مي دارد كه اثر بخشي  عمليات  رمز گذاري بستگي دارد به نشانه هاي بازيابي ، و توان نشانه ها بر حسب عمليات رمز گذاري تغيير مي يابد .
اينكه فردي چقدر خوب رويداد يا واقعيتي را به ياد آورد به دو عامل اساسي بستگي دارد :
1) عمليات رمز گذاري آغازين محفوظات  حاصل
2) محيط بازيابي يا نشانه هاي باز يابي آتي . اصل رمز گذاري اختصاصي حكم نظري كلي اي است در مورد ارتباط ميان اين دو عامل تعيين كننده در به خاطر آوردن . اين اصل مبتني بر آن است كه عمليات رمز گذاري خاص اعمال شده روي آنچه كه ادراك مي شود ، تعيين مي كند چه چيزي در حافظه ذخيره مي شود ، آنچه كه در حافظه ذخيره  مي شود تعيين مي كند چه نشانه هاي بازيابي ا ي در فراهم آوردن دسترسي به آنچه كه ذخيره شده است مؤثرند.
دو واقعيت تجربي نمونه را در نظر بگيريد . اول به سادگي مي توان نشان داد كه همبستگي  معنايي نزديكي ميان كلمات شاه و ملكه وجود دارد ولي اينكه شاه به عنوان كلمه نشانه، يادآوري كلمه مورد نظر پيشتر مطالعه شده «ملكه»را تسهيل مي كند يا نه به طور عمده اي به عمليات رمز گذاري مشخصي بستگي دارد كه در زمان مطالعه «ملكه» اعمال شده است .
براي نمونه اگر آزمايش شونده كلمه مقصد «ملكه»را به عنوان عضوي از زوج كلماتي نظير خانم، ملكه ببيند و ملكه را در ارتباط با خانم     رمز گذاري كند آنگاه ارائه كلمه شاه در زمان با زيابي ، ياد آوري كلمه «ملكه» را در قياس با حالتي كه هيچ نشانه مشخصي وجود ندارد تسهيل نمي كند . دوم وقتي شخص جمله اي مانند «آن مرد پيا نورا كوك كرده» را شنيده باشد . آنگاه نشانه «چيزي سنگين »  فايده اي ندارد. از سوي ديگر وقتي كه «آن مرد پيانورا بلند كرد»جمله اي است كه در ابتدا شنيده شده آنگاه «چيزي سنگين» نشانه عالي است حالي كه «صداي خوب» چنين نيست. (آيسنك ،  1944)

اضطراب       Anxiety
مهمترين عاملي كه بر اساس نظريه تحليل رواني علت تمام بيماريهاي رواني محسوب مي شود ، اضطراب است. فرويد  اضطراب را (درد رواني) ناميده است. يعني به همان صورت كه اگر بدن دچار زخم ، التهاب و بيماري گردد، اولين نشانه آن به صورت تب ظاهر مي شود . اگر فرد از نظر رواني دچار مساله و مشكل شوداولين نشانه آن به صورت اضطراب جلوه گر مي شود . اضطراب هم علت محسوب مي شود هم معمول يعني علت بسياري از ناراحتيهاي رواني اضطراب است. همچنين هر گاه شخصي با يك مساله و مشكل رواني مواجه گردد كه موجب به هم خوردن تعادل رواني گردد ، احساس اضطراب مي كند فرويد.
اضطراب را به سه نوع تقسيم كرده است
الف) اضطراب واقعي هنگامي تجربه مي شود كه شخص با خطرات يا تهديد هاي بيروني مواجه باشد .
ب) اضطراب نورتيك ، زماني بروز مي كندكه تكانه هاي نهاد موجب تهديد فرد در برابر قطع كنترل من و ظهور رفتارهايي كه منجر به تنبيه مي خواهند گرديد شوند
ج) اضطراب اخلاقي ، وقتي ظاهر مي شود كه فرد عملي بر خلاف وجدان اخلاقي يا ارزشهاي اخلاقي خويش انجام داده يا وقتي در نظر دارد انجام بدهد به اين دليل احساس گناه مي كند. منبع اضطراب هر چه باشد تجربه اي بسيار خطرناك است و فرد براي آنكه آن را تجربه نكند تقريباً به هر عملي متوسل مي شود.
حالتي بر خلاف ترس كه معمولاً پاسخي است به يك تهديد معلوم و شناخته شده،احساسي است نا مشخص از تشويش و ناراحتي در پاسخ به خطر نا شناخته. اضطراب  رواني دروني است و شخص را نسبت به تهديد هاي نا معلوم و مبهم گوش به زنگ و آگاه مي سازد و او را وا مي دارد تا بر عليه آن عملي دفاعي انجام دهد. مكانيزمهاي دفاعي، تدبير هاي نا خود آگاه «من » هستند كه فرد براي مقابله با اضطراب و حفظ خويش از خطرات آن را به كار مي گيرد.  ( آزاد    ،    1375)

اعتبار                Reliability
منظور از اعتبار ، ثبات نمرات پاسخ دهندگان به آزمون در سنجش هاي مكرر بر روي افراد واحد و همساني دروني ماده سوالات آزمون است . چنانچه آزمون را چند باربا فاصله زماني نه چندان زياد ، مثلاً چند روز يا چند هفته ، بر روي يك فرد اجرا كنيم و هر بار با نمرات متفاوت از دفعه قبل رو به رو شويم در اين صورت خواهيم گفت كه آزمون از اعتبار كافي برخوردار نيست زيرا نمي توان به نتيجه اجراي آن اعتماد كرد .   (شريفي و نجفي زند  ،  1376)

اعتياد        Narcotism / Addiction
اعتياد عبارت از حالتي است كه شخص هم از نظر جسماني و هم از نظر رواني به ماده ا ي وابستگي پيدا مي كند. احتياج شديد و اجباري به ادامه مصرف همه روزه آن داشته ، قادر نيست به ميل و اراده خود آن را ترك كند و تحمل او در مقابل مصرف تدريجي دارو بيشتر مي شود. وابستگي به دو صورت رواني و جسماني پيش آمد مي كند.
در وابستگي جسماني ماده به علت نفوذ در داخل سلولهاي بدن و اثر شيميايي آن باعث وابستگي سلولهاي بدن شده و قطع دارو به منزله اين است كه يكي از مواد حياتي سلول را به آن نرسانيم و به همين جهت در مواردي كه دارويي وابستگي جسماني ايجاد مي كند ترك ناگهاني مواد بدون جانشين كردن ماده ديگري بجاي آن موجب اختلالاتي مي شود كه براي بيمار فوق العاده ناراحت كننده است. وابستگي رواني عبارت است از حالتي كه شخص از نظر عاطفي به دارو يا ماده اي وابستگي پيدا مي كند و با وجودي كه نتايج سوءآن را مي داند معهذ ا احتياج دارد كه مصرف آن را ادامه دهد و اين وابستگي با عث مي شود كه شخص معتاد در موقع معيني كه بايد دارو يا ماده مخدر به او برسد به هر نحو كه شده و حتي با وجود خطرات سوء مصرف مواد مخدر بي اختبار به سوي آن كشيده مي شود و براي رسيدن به دارو حاضر به هر اقدامي مي گردد .
پيدايش تحمل يعني تمايل شخص به ازدياد مقدار مصرفي دارو ، به اين معني كه مدتي پس از مصرف ماده مخدر شخص  نمي تواند مانند ايام شروع از آن لذت ببرد و به همين علت است كه مقدار مصرف داروي معتادين در ابتدا كم است ولي پس از مدتي به تدريج مجبورند كه آنرا زياد كنند و بالاخره به حدي مي رسد كه براي حصول     مربوط بايد از مواد مخدر قويتري استفاده كنندو اين مساله علت اعتياد به چندين مواد را در معتادين توجيه مي كند . ( ميلاني فر ، 1374 )

افلاطون             Plato
افلاطون بنيانگذار اصلي و پدر فلسفه غرب بود و يكي از بزرگترين فيلسوفان يوناني باستان است . او آكادمي فلسفه را در نزديكي آتن تاسيس كرد ، نوشته ا ي بسيار از خود به جا گذاشت از جمله جمهور ورساله مهماني . افلاطون به جاودانگي روح اعتقاد داشت .
در فيدون مي نويسد «من بسيار اميدوارم كه مرگ پايان همه چيز نباشد »اگر روح فنا ناپذير باشد در اين صورت جزئي از جهان مادي محسوب  نمي شود . اگر جزئي از دنياي مادي نباشد ، پس از اصول طبيعي علت و معمولي تبعيت مي كند. اين موضوع مستقيماً به آزادي اراده منتهي مي شود ، افلاطون در تعاليمش بين ظاهر و حقيقت تمايزي بارز قائل بود ، او در اين مورد مثال زنداني در غار را مي آورد . زنداني سايه هايي را بر روي ديوار مي بيند كه از بيرون غار به درون افكنده مي شود و فكر مي كند اين ها واقعي اند . به همين تر تيب روح موقتاً در بدن (يعني غار) محبوس مي شود و به اشتباه آنچه را در زندگي روزانه مي بيند و مي شنود واقعيت مي پندارد ولي واقعيت بر روح آشكار نمي شود مگر زماني كه پس از مرگ از زندان تن رها شود .(برونو،1370)
اكسون                 Axone
تار منفردي كه ضخيم تر و بلندتر از دندريت است . اكسون شبيه محوري است كه يك قطب را به نرون متصل مي كند . نرونهاي رشد يافته يك اكسون دارندو يا اصلاً اكسوني ندارند. بعضي نرونها در ابتدا بيش از يك اكسون دارند اما پس از رشد اكسون خارجي را از دست مي دهند . بسياري از اكسونها از بر جستگي جسم  ياخته ا ي كه به قطب (Hillock) اكسون موسوم است ، پديدار مي شوند . هر اكسون قطر ثابتي كمتر از طولش دارد . به طور كلي اكسونها ، يك تكانه را از جسم ياخته ا ي به طرف ياخته هاي ديگر انتقال ميدهند . اكسون نورون حركتي توسط يك ماده پوششي به نام غلاف ميلين (Myelins heath) پوشيده شده . هر شاخه اكسون نوك بر جسته ا ي دارد كه انتهاي پيش سينا پسي (Pre synaptic ending) يا پايانه پيازي را تشكيل مي دهد. (كالات  ،   1989)

الكز و شوك درماني              Electroshock Therapy
روانپزشكان براي درمان اختلالات رواني از الكترو شوك استفاده مي كنند در درمان الكترو شوك از طريق كار گذاشتن الكترود هاي ظريفي در نواحي معيني از قسمت هاي عمقي مغزو وارد كردن جريان خفيفي از برق شوك وارد كرده كه از اين طريق با ايجاد فعل و انفعالات شميايي زيستي توانسته اند تا حدودي بعضي از اختلال ها از جمله اختلالات خلقي را درمان كند.
الكترو شوك درماني درمورد درصد كوچكي از بيماران اسكيز و فرينك خصوصاً مبتلا يان به نوع كاتاتونيك به طور مؤثر مورد استفاده قرار مي گيرد . www.migna.ir
( كالات  ،1989 )

  آمار        Statistics
آمار رشته اي است كه با نمونه گيري از داده هاي يك جامعه آماري و استنباط درباره آن جامعه بر اساس داده هاي نمونه سر و كار دارد. وقتي مي گوييم در مورديك تفاوت مشاهده شده از آزمون آماري استفاده كرده ايم و معلوم شده مي توان به تفاوت مشاهده اعتماد كرد ، مقصودمان اين است كه تفاوت مزبور از لحاظ آماري معنادار است. به عبارت ديگر آزمون آماري نشا ن مي دهد كه تفاوت مشاهده شده يقيناً ناشي از تا ثير متغير مستقل ( و نه حاصل عوامل تصادفي ) است.
( نظري،1381 )

آمار استنباطي          Inferential  Statistics
بخشي از آمار است كه به كمك آن و بخش زير مجموعه (نمونه) به قضاوت در مورد جامعه ا ي مي پر دازيم كه نمونه از آن انتخاب شده است . در تعريف ديگر آمار استنباطي در واقع علم تصميم گيري است و به كمك اطلاعات جمع آوري شده بهترين تصميم گيري انتخاب مي شود. ( نظري  ، 1381)
انعطاف پذيري                 Flexibility / Plasticity
در نماي كلي يعني ظرفيت فرد براي نرمش در تغيير نگرشها يا ظرفيت او براي سازگاري سريع در موقعيتهاي جديد. در معناي خاص وضعيتي را گويند كه در ((اسكز وفرني كاتاتونيايي)) مشاهده مي شود و طي آن وقتي حالت دست و پاي بيمار را به وضع معيني قرار دهيم بيمار اين حالت را براي مدتي طولاني و به همان وضع ، حفظ مي كند.(ساعتچي    1374)  

انگيزش       Motivation                                                        
اصطلاح انگيزش را ميتوان به عنوان عامل نيرو دهنده ، هدايت كننده و نگهدارنده رفتار تعريف كرد . گيج و برلاينز (1984) انگيزش را به موتور و فرمان اتومبيل تشبيه كرده اند .
سيفرت (1992) گفته است انگيزش يك تمايل يا گرايش به عمل كردن به طريقي خاص است .انگيزه وانگيزش غالباً به صورت مترادف به كار مي روند، با اين حال ، مي توان انگيزه را دقيق تر از انگيزش دانست.به اين صورت كه انگيزش را عامل كلي مولد رفتار اما انگيزه را علت اختصاصي يك رفتار خاص به حساب آورد.
در تعريف ديگر اصطلاح انگيزش (Motivation) در اصل از ريشه لاتين ( Moveve) مشتق شده و به معني تحريك است .
روانشناسان بر سر تعريف انگيزش به موارد زير توافق دارند .
1- جهت رفتار   Direction   of   behavior) :  هدف يا هدف هايي كه موجود زنده در تعقيب آن است .
2- شدت رفتار  Intensity  of  behavior) : ميزان كوشش يا تلاشي كه براي رسيدن به هدف از موجود زنده سر مي زند .
3- پايداري رفتار  Persistence  of  behavior : مدت زماني كه موجود زنده براي رسيدن به هدف صرف مي كند .
تعريف انگيزش بر حسب فرايند يا فرايند هايي كه به نحوي شروع شده و جهت يافته و سپس ادامه پيداكرده و سر انجام براي رسيدن به زنجيره هدف گرايي رفتار  Persistence  of  behavior  متوقف شده قابل تبيين است .
به طور كلي هر رفتاري كه از انسان و حيوان سر مي زند ، جهت يافته  ( Directed)
يا معطوف به هدف غايتي است و براي رسيدن به هدفي طرح ريزي شده است.
(فرجي ،1375)

انگيزه               Motive                                                                      
انگيزه بنا بر تعريف عيني ، حالتي فرضي در موجود زنده است كه براي تبيين انتخابها در رفتار معطوف به هدف آن به كار مي رود . انگيزه بنا بر تعريف ذهني به صورت آرزو يا ميل تجربه مي شود .
انگيزه از نظر بنيادي ، هر آن چيزي است كه موجود زنده را به حركت وا مي دارد و موجب جنبش آن مي شود .
روان شناسان كليه عواملي را كه موجود زنده و از جمله انسان را به فعاليتي وا مي دارد و او را در يك جهت خاصي سوق مي دهد انگيزه مي نامند . انگيزه اولين عنصر تشكيل دهنده رفتار است.   ( برونو ، 1370 )

آوا        Phone                                                                           
هر صوت كلامي شخص كه ويژگي هاي آن بدون ارتباط با نقش آن صوت در هر زبان قابل تصريح است .       ( پور افكاري  1373)

آوا شنا سي       Phonetics
مطالعه توليد اصوات يا تاكيد روي رابطه آنها با زبان كه شامل روابط روان شناختي ، فيزيولوژيك ، بدني داده ها مي باشد .   (شعاري نژاد ، 1364)  

« ب »
بازتاب ( رفلكس)         Reflex                                                       
بازتاب عبارت است از رابطه ساده بين يك محرك و يك پاسخ از جمله تنگ شدن مردمك چشم در برابر نور ترشح بزاق دهان بر اثر قرار گرفتن غذا در دهان نمونه هايي از بازتاب هستند. ويژگي هاي مهم رفتار بازتابي ساده بودن، غير ارادي بودن، نا آگاهانه بودن ، وارثي بودن آنها ست . (سيف ، 1379)
باز خواني    Recall                                                                      
به اين معني است كه مطلب مورد نظر را كاملاً از حافظه فرا خوانيم.(سيف ، 1379)

بازسازي شناختي          Cognitive   Restructuring                      
فن مورد استفاده البرت اليس وساير در مانگران شناختي كه در آن مراجع از رابطه بين افكار غير واقعي رفتارهاي غير انطباقي حاصل از آنها آگاه مي شود. به مراجعان كمك مي شود تا راه هاي منطقي تري در بررسي رفتارهايشان پيدا كنند.
(سارا سون وسان سون 1378)

باز شناسي                    Recognition                                             
آگاهي نسبت به اينكه يك شيء يا رويداد چيزي است كه قبلاً ديده شده ، به تجربه در آمده يا ياد گرفته شده است. يكي از روش هاي تجربي براي مطالعه حافظه .
( ساعتچي ، 1377)

بازنمايي           Representation                                                 
باز نمايي براي نظريات رايانه اي همچون قلب است . در بسياري از محاسبه ها اطلاعات خاصي با يك درونداد خاص تداعي پيدا مي كنند . براي ايجاد چنين تداعيهايي لازم است اطلاعاتي كه از قبل كسب شده بايد اندوخته و استفاده شود. به عنوان مثال اگر پرسيده شود حيوانات خانگي را نام ببريد . مرغ و خروس يا سگ و گربه در بيشتر جوابها خواهد بود ما كه از بدو تولد اين اطلاعات را نداشته ايم ، آنها  راياد گرفته ايم، اندوخته ايم و سپس به هنگام پرسش بازيابي كرديم .
اينكه اطلاعات به چه شكلي اندوخته گردد، موجب صراحت و برجستگي اطلاعات مختلف مي شود. به عنوان مثال ، اگر كميتها را بر حسب عدد نويسي عربي (…و4و3و2و1) به خاطر سپرده باشيم اغلب توانائيهاي خاصي را به ما مي دهد كه اندوختن كميتها بر حسب عدد نويسي رومي نمي دهد . بسته به اينكه بازنمايي چه نوع اطلاعاتي را صريح و بر جسته مي كند به اجراي كم و بيش آسانتر يك محاسبه معين كمك مي شود براي مثال اگر كسي مقادير را با استفاده از اعداد رومي به خاطر سپرده باشد ، عمل ضرب رومي آنها كاملاً متفاوت از وقتي است كه اعداد بر حسب عدد نويسي عربي اندوخته شده باشند. migna.ir انواع عملياتي كه براي اجراي يك محاسبه لازم است تا حد زيادي بستگي دارد به چگونگي باز نمايي درونداد و چگونگي بازنمايي اطلاعاتي كه بيشتر اندوخته شده است . همه نظريات رايانه اي تصوير ذهني مشخص كننده دو نسخ چيز هستند .
يكي انواع بازنمائيهايي كه از اطلاعات به كار رفته است ، و ديگري راههايي كه اين بازنمائيها  پردازش     مي شود تا محاسبات خاصي اجرا گردد . معمولاً نظريه ها محاسبات بسيار گوناگوني را فرض مي كنند كه كار شان تشكيل تصاوير ، تركيب نمودن آنها از راههاي نو و تبديل آنها به طرق مختلف و شامل اينهاست . اغلب اين محاسبات براي اجرا توسط بخشها يا خرده سيستم هاي مختص آنها مطرح مي شوند. هر يك از اين بخشها نوعي درونداد را مي گيرد و برونداد لازم را توليد مي كنند . همه اين محاسبات طوري طراحي و تنظيم شده اند كه با انواع باز نمايي كه براي تصوير ذهني مطرح است جور باشد . ( آسينك ، 1944)

بازيا بي        Retrieval                                                                 
اصطلاح نسبتاً جديدي در روان شناسي است كه به فرايند فراخواني اطلاعات از حافظه اطلاق مي گردد . رديابي اطلاعات در حافظه .(براهني و همكاران ، 1370)

بازيابي آشكار       Eplicit   retrieval    
1) بطور كلي  ، مشخص كننده آنچه مستقيم و صريع است.
2) مشخص كننده چيزي كه آشكار و مشهود است.
3) مشخص كننده چيزي كه شخص از آن آگاه است. فرايند هاي شناختي آشكار آنهايي هستند كه شخص هشيارانه به آن واقف است.
(پور افكاري ،1373)

بحران      Crisis                                            
از ريشه لاتين به معني نقطه عطف در مسير رخدادها در مورد افرادي به كار مي رود كه به علت بحران دچار ناراحتي يا ناتواني شديد شده اند .اين واژه از واژه هايي است كه اريكسون در تقسيم بندي مراحل رشد خود به كار برده است و عبارتست از تغييرات هيجاني و فاحش ناگهاني كه در طول رشد رخ مي دهد .
مثل بحران نوجواني كه نوجوان براي كسب استقلال ، برقراري روابط و دلبستگي هاي تاز ه ، سست شدن روابط كهنه و… به آن دچار مي شود .
( پور افكاري ،1373)
  
بر انگيخته ( برانگيختگي )           Activation – Excitation        
اصطلاهي است كه به حالت تهييج . توجه ، يا گويش به زنگ بودن اشاره مي كند. برانگيختگي از معدود متغير هاي انگيزشي است كه براي آن شاخص هاي قابل مشاهده و قابل اندازه گيري فيز يو لو ژيكي وجود دارد .(منصور و همكاران  ، 2536)

برنامه ريزي ( برنامه سازي)                           Planning
عمل يا روش تهيه و تنظيم فعاليتهاي كاري در يك فهرست و جدول ساعات عملي عمل يا روش تنظيم و تركيب يك جدول ساعات و برنامه روزانه يا هفتگي از فعاليتها يا مطالعات گوناگون.  (شعاري نژاد ، 1364 )

برون داد        Out put
فعاليت عضلات و غدد ، رفتاري (پاسخي ) را شكل مي دهند كه از مجموع پردازش ناشي شده است ، در مورد عضلات ، فعاليت حركتي رخ مي دهد ، در مورد غدد، هورمونها يا ترشحات ديگر ايجاد مي شود.  ( مرتضوي ، 1378)

برونگرا         Extravert /  Extrovert  
يونگ معتقد بود كه مردم در يكي از دو دسته قرار مي گيرند : افراد درون گرا و افراد برون گرا . يك فرد برون گرا كسي است كه ابداً كم رو نيست و ترجيح مي دهد وقت خود را بيشتر با ديگران بگذراند تا اين كه تنها باشد .افراد برون گرا هنگامي كه با عوامل فشار رواني مواجه ميشوند احتمالاً در صدد يافتن گروهي بر مي آيند تا مسائل را با آنها در ميان بگذارند .    (كارور و شي ير ،1375)

بزهكا ري           Delinquency                                                     
مجموعه تخلفات جزائي كه افراد در يك جامعه مرتكب مي شوند .
بزهكاري نوجوانان مربوط به تخلفات در سنيني است كه توسط قوانين حدود آن تعيين گرديده است .  (منصور و همكاران  ،2536)

بلوغ              Maturity      / Puberty      
بلوغ آغاز پختگي است . بطور متوسط بلوغ در سنين 13-12 سالگي در دختران و يك سال ديرتر در پسران شروع مي شود .بلوغ هنگامي آغاز مي شود كه هيپوتالاموس شروع به راه اندازي تشكيل يكي از هورمون هاي آزاد كننده اش ، با نام هورمون آزاد كننده لو تئين ساز مي كند .ميزان اين آزاد سازي حدود يك تشكيل در هر ساعت است مشخص نيست كه چه چيزي هيپو تالاموس را براي اين عمل تحريك مي كند . اما وقتي هيپوتالاموس كارش را شروع كرد تا سراسر دوره باروري ادامه مي يابد .
اين هور مون هيپوفيز را تحريك  مي كند تا LH و FSH را ترشح كند و آنها نيز به نوبة خود غدد جنسي را تحريك مي كنند تا استراديول يا تستوسترون آزاد سازند. استراديون موجب رشد پستانها و گسترش كفلها مي شود . تستو سترون موجب بم شدن صدا، رويش محاسن ، گسترش شانه ها و رويش مو در سينه ، در زير بغل و در ناحيه شرمگاه مي شود . هم پسران و هم دختران در پاسخ به افزايش اين هورمونها بر انگيخته مي شوند.   (كالات  ،  1979)

بلوغ پيش رس (زود رس)         Pubertas  Praecox
اگر چه بعضي تفاوتها در شروع بلوغ ، طبيعي است اما اگر بلوغ در دختران 8 ساله و
پسران 9 ساله شروع شود بلوغ پيشرس نام دارد . با اين حال ، بچه هايي كه بلوغشان زود شروع شده است ، ناگهاني رشدشان افزايش مي يابد ، رشد آنها زودتر نيز متوقف مي شود و عموماً پس از زمان كوتاهي همانند بزرگسالان مي شوند.
بچه 6 يا 7 ساله أي كه به بلوغ مي رسد ،جوشهاي صورتش وصفات ثانويه جنسي اش ظاهر مي شود، اغلب بچه هاي ديگر را اذيت مي كند و اين منجر به نا سازگاري اجتماعي مي شود . اگر بلوغ زود رس سريعاً تشخيص داده مي شود و چنين كودكي با داروهايي كه آزاد سازي LH وFSH را بازداري مي كنند ، درمان شود، بلوغ او تا سن مناسب به تا خير مي افتد.    (كالات   ،   1989)
بهت         Stupor
حالت عدم پاسخ گويي همراه با عدم تحرك و سكوت مرض
Dsm – tv    ،(13 75

بهداشت رواني      Mental hygiene Mental health
احساس رضايت و بهبود رواني و تطابق كافي اجتماعي با موازين مورد قبول هر جامعه تعريف كرده است . بهداشت رواني علم وكار حفظ سلامت و كفايت رواني و مطلوب سازي رفتار شخصي و اجتماعي به منظور استفاده مثبت از توانائي ها و استعداد هاي فطري و نيز پيشگيري از اختلالات رواني .(منصور و همكاران    2536)

بيماري آلزهايمر               Alzheimer s ‘Disease
آلزايمر نقص شديد حافظه است . اين بيماري در سالمندي شايع است اما گاهي شروعش از ميانسالي است . علايمش با فراموشيهاي خفيف شروع مي شوند و به فقدان جدي حافظه ،گم گشتگي ، افسردگي ، تحريك پذيري ، تو همات ، هذيانها و ناتواني در تمام يك كار و هجوم افكار مختلف منجر مي شود.
افرادي كه علايم بيماري آلزايمر را در حد متوسط دارند ممكن است . در به ياد آوري اصول كلي موفق باشند . اما نمي توانند به ياد آورند كه دريك لحظه خاص چه اتفاقي افتاده است .براي مثال شناختر (1983)چگونگي بازي گلف با يك بيمار آلزايمر را گزارش كرده است . اين بيمار اگر چه قواعد و مفاهيم بازي را به طرز عجيبي به خاطر مي آورد اما نمي توانست به ياد آورد كه با چند حركت توپ را به حفره رسانده است ، يا نمي توانست بگويد روي توپش چه بر چسبي بوده است.(كالات   ،   1989)

بيماري رواني    Mental disease Mental disorder
شخصي كه بتواند با محيط خود (اعضاي خانواده ، همكاران ، همسايگان و بطور كلي اجتماع) خوب سازگار شود، از نظر بهداشت رواني بهنجار خواهد بود. اين شخص با تعادل رواني رضايت بخش پيش خواهد رفت ، تعارضهاي خود را با دنياي بيرون و درون حل خواهد كرد و در مقابل نا كاميهاي اجتناب نا پذير زندگي، مقاومت خواهد داشت . اگر كسي توان انجام دادن اين كارها را نداشته باشد و در نتيجه با محيط خود به شيوه نا مناسب و دور از انتظار بر خورد كند ، از نظر رواني بيمار محسوب خواهد شد، زيرا با اين خطر روبرو خواهد بود كه تعارضهاي حل نشده خود را به صورت نوروز (اختلالهاي خفيف رفتاري ) نشان دهد و به شخص نوروتيك تبديل شود. (گنجي،  1379)

بيماري قلبي كرونر   Coronary heart disease -c.H.D
اختلالي كه در آن يك يا چند وريه قلب بطور جز ئي يا كلي بواسطه رسوب مسدود مي شود . اين امر به قطع موقت يا دايمي رسيدن خون به عضله قلب منجر مي شود.
( سارا سون و سان سون ،  1378)

« پ »
پاركينسون  ( بيماري پاركينسون)
Parkinsons Disease / Parkinsonism
بيماري پاركينسون فلج تحركي نيز ناميده مي شود. اين بيماري بوسيله 1) سختي قسمت زيادي از عضلات بدن 2) لرزش غير ارادي نواحي مبتلا حتي هنگاميكه شخصي در حال استراحت است و هميشه با فركانس ثابت 3 تا 6 سيكل در ثانيه 3)ناتواني شديد براي شروع كردن حركات ، موسوم به بيحركتي تشخيص داده مي شود. بيحركتي كه در بيماري پاركينسون بوجود مي آيد غالباً براي بيمار زجرآورتر از علائم سختي عضلاني و لرزش است زيرا براي انجام حتي ساده ترين حركات در بيماري پاركينسون  شديد شخص بايد حد اكثر درجه تمركز را اعمال كند . كوشش رواني و حتي زجر رواني كه لازم است تا موجب شروع حركت شود غالباً در آخرين حد نيروي اراده شخص قرار دارد . سپس هنگاميكه حركت واقعاً بوجود مي آيد سخت بوده و بجاي آنكه نرم ويكنواخت باشد حالت منقطع و پرشي دارد.  (گايتون     1991)

پاسخ      Response
1) پي آمد رفتاري تحريك كه بصورت يك حركت يا تراوش يك غده ظاهر مي شود.
2) گاه هر نوع فعاليت جاندار ، از جمله پاسخهاي دستگاه عصبي مركزي (مانند
تشكيل يك تصوير ذهني يا صورت تخيلي ) صرف نظر از اينكه خود پاسخ يا محرك به آن قابل شناسايي باشد يا نه.
3) فرآورده هاي فعاليت جاندار از قبل واژه هاي تايپ شدهدر يك دقيقه.
(اتكينسون و  هيلگارد، 1983)

پاسخ در برابر فشار رواني          Response againststress 
بر انگيختگي هيجاني ملايم ، آدمي را در جريان اجراي كاري كه به عهده دارد هشيار نگه ميدارد. بررسيهايي كه در مورد محروميت حسي صورت گرفته نشان مي دهند ،كه فقدان تحريك عادي براي مدتي بيش از يك دورة كوتاه ، مي تواند هم بسيار ناراحت كننده باشد و هم اثرات ژرفي بر رفتار بگذارد . بنظر مي رسد براي آنكه دستگاه عصبي درست كار كند بايستي ميزان يعني تحريك به آن وارد شود. اما در عين حال ، قشار رواني شديد يا طولاني در روي اثر هاي آسيب زاي فيزيولوژيايي و روان شناختي است.  (اتكينسون و هيلگارد  ، 1983 )
پاسخ فيزيولوژيك      Psychosomotics  response
از دو كلمه يوناني psyche (ذهن) و soma (تن) گرفته شده است اعتقاد بر اين است كه بيماريهايي مانند حساسيتها ، سردرد هاي ميگرني ، فشار خون ،ناراحتيهاي قلبي، زخمهاي گوارشي و حتي جوشهاي غرور جواني با فشار هيجاني ارتباط دارد.
(اتكسيون وهيلگارد،1983)

پايدار                        persistent
اشاره به رفتارهايي دارد كه نشان دهنده تمايل فرد براي ادامه آن است . فرايندي كه پس از محرك اوليه و ايجاد كننده آن در طي زمان ادامه مي يابد. (ساعتچي  ،  1377)

پديده نوك زبان                        tip of tongue phenomenon  
بسيار اتفاق افتاده است كه افراد تلاش مي كنند پاسخي را به ياد آوردند كه در آن لحظه قادر به ياد آوري آن نيستند، ولي با اين وجود پاسخ را خيلي نزديك يعني نوك زبان خود مي دانند . به اين پديده ،پديدة نوك زبان گويند . براي مثال فرض كنيد از كسي سؤال شود« در راه زاهدان به چابهار چه شهري است؟»تنها بدين دليل كه فردفوراً پاسخ را به يادنمي آورد الزاماً نمي توان گفت كه او هيچ چيزي درباره پاسخ نمي داند. برخي اوقات كسي كه نمي تواند پاسخ را به ياد آورد ولي مي تواند ويژگيهاي لفظي پاسخ درست را به ياد آورد. براي مثال ، در پاسخ به سؤال بالا فردي كه نمي تواند پاسخ را كه «ايرانشهر » است به يادآورد ممكن است به ياد آورد كه پاسخ با «1»يا حتي «ايران» شروع مي شود، يا آن كه داراي سه بخش است . برخي اوقات فردي كه نمي تواند پاسخ را به ياد آورد در عين حال مي تواند اطلاعاتي را درباره ويژگيهاي معنايي آن پاسخ به ياد آورد . براي مثال ، در پاسخ به سؤال بالا فرد ممكن است نتواند پاسخ را به ياد آورد ولي هنوز ممكن است بتواند به ياد آورد كه سؤال درباره شهري است تقريباً نزديك مرز ، يا اينكه شهري است كه نزديك زابل است يادآوري هر يك از اين دو صفت در غياب ياد آوري خود پاسخ ، «پديده نوك زبان » ناميده شده است . ( اين پديده براي اولين بار توسط براون و مك نيل 1996 بررسي شد) (خرازي و همكاران ،1379)

پرتو نگاري      Roentgenography                                              
عكسبرداري از ساختمانهاي دروني بدن به وسيله عبور پرتو هاي  x  از خلال بدن و اثر آن بر روي فيلم حساس مخصوص . (دورلند  1956)

پرخا شگري      Aggressivity            / Aggression, Aggressivenes    
پرخاشگري آن رفتار تهاجمي است كه شخص به قصد صدمه و آسيب رساندن به افراد يا اشياء از خود نشان ميدهد . پرخاشگري ميتواند بصورت فيزيكي يا كلامي ويا در قالب تخريب اشياء و لوازم وبالاخره زير پا گذاشتن مقررات و قوانين در محيط زندگي با آگاهي قبلي تجلي نما يد .( نوري و مرادي  1371 )

پردازش Processing                                                                   
آزمودن ، مراحل مختلفي را ( براي انجام منظور معيني ) طي كردن ، از مراحل خاصي گذرانيدن ، مراحلي را طي كردن ، به انجام رسانيدن ، تمام كردن ، تحت آزمايش قرار دادن ، مورد رسيدگي قرار دادن ، جرياني را طي كردن ، مورد معاينه قرار دادن و … در روانشناسي شناختي ، هر گونه عمل كه به منظور سازمان دادن ، رمز گذاري و تفسير خبر انجام مي گيرد .( ساعتچي ،1377 )

پردازش اطلاعات   Information  Processing                             
در روان شناختي، معني اطلاعات يا خبر ، يعني هر گونه داده ، انديشه ، تصوير ذهني ، واقعيت ، دانش و نظاير آن ، كه   جنبه اطلاع رساني دارد . پردازش نيز  ، يعني حركت به طرف يك هدف از طريق گذر از مراحل مختلف عمل يا گذر از همه مراحلي كه در پيدايش يك عمل طي مي شود .
بنا براين ، پردازش خبر ، يعني ، سازمان دادن ، تفسير كردن وپاسخ دادن به محركهاي وارده . در مدلهاي مختلف پردازش خبر ، فكر و عمل ، آن دسته از اعمال شناختي و ادراكي مورد نظر است كه شامل عواملي نظير درونداد ، رمز گرداني ، اندوزش ، بازيابي ، رمز خواني و برونداد مي شود . (ساعتچي ، 1377) 
 
پرسشنامه     Questionnaire             
بطور كلي ، به هر مجموعه سؤالي كه در رابطه با يك موضوع يا مجموعه اي از موضوعات مرتبط با يكديگر طراحي شده باشد و هدف از تهيه چنين سؤالهايي اين باشد كه از ديگران خواسته مي شود تا به سؤالهاي آن مجموعه پاسخ دهند ، «پرسشنامه » گفته مي شود . (ساعتچي ، 1374)

پياژه  ، ژان       1980-1896 jean     و Piaget
ژان بياژه به هنگام مرگ در سال 1980 مشهور ترين و معتبر ترين روان شناس كودك در جهان بود. در سال 1929 به رياست مؤسسه ژان ژاك روسو در ژنو منصوب شد و سالهاهمان مقام را داشت . هر چند كه در قارة اروپا نفوذ بسياري داشت ولي از اين مقصود تا اواخر دهه 1950 در دنياي انگليسي زبان روان شناسي خبري نبود  شايد تا حدودي به اين دليل كه پياژه  بيشتر بر كشف دنياي دروني كودكان تاكيد مي كرد و چنين بر خوردي مغاير با رفتار گرايي بود.
پياژه معتقد بود كه تفكر كودكان از لحاظ كيفي با تفكر بزرگسالان تفاوت بسيار دارد ( رشد شناختي)  همراه با رسش مجموعه تغيرات مهمي در شيوه هاي تفكر ايجاد مي شود . پياژه به اين مجموعه تغيرات دگر ديسي مي گفت   اصطلاحي كه در زيست شناسي براي توصيف تغير اساسي شكل در فرايند تكامل به كار ميرود .
مانند تبديل كرم ابريشم به پروانه . به نظر پياژه تبديل شيوة فكر كودكان به شيوه تفكر بزرگسالان همان قدر اساسي است كه تبديل كرم ابريشم به پروانه روشي كه پياژه براي كشف فرايند تفكر كودكان به كار مي برد روش پديدار شناختي بود ( ن ك : روشهاي روان شناسي) روش پديدار شناختي ماهيتاً ذهني است و پژوهشگر بايد آن را تفسير كند. در ضمن از لحاظ پاياني در سطح پاييني است .
بايد بدانيم كه امروزه پياژه به عنوان روان شناس كودك شناخته شده است، ولي در واقع شهرت اومبنايي گسترده تر دارد. او كودكان را ابتدا به دليل علاقه اش به معرفت شناسي يعني بررسي چگونگي كسب دانش توسط انسانها مورد مطالعه قرار داد . از نظر پياژه كشف رشد شناختي كودكان مؤثرترين راه در جهت پيشبرد معرفت شناسي است.
روش پديدار شناختي نكات مثبتي ديده مي شود. اين روش به ويژه تنها روشي است كه مي توان به مدد آن تا عمق جهان دروني كودك را ديد و اين همان كاري است كه پياژه مي خواست انجام دهد.(برونو  1370)

پيشگيري   Prevention
مجموعه اقدامات نظامداري كه به منظور پيشگيري بيماريها به عمل مي آيد .
(منصور و همكاران  ، 2536)
پيشگيري اوليه       Prime prevention / First prevention
منظور از پيشگيري اوليه عبارت از جلوگيري از پيدايش بيماري است و عبارت ديگر كاري بكنيم كه كسي بيمار نشود و علاج واقعه قبل از وقوع انجام گيرد.
روش پيشگيري اوليه به منظور كاهش تظاهرات هيجاني، عاطفي در جامعه از طريق مبارزه با عوامل استرس زا و حالاتي كه منجر به عوارض رواني مي شوند مي باشد و به عبارت ديگر هر عاملي كه باعث بهبود وضع زندگي انسان گردد جزئي از روشهاي پيشگيري اوليه است.
تشخيص افراديكه در معرض خطر بروز بيماري هستند ،مشاوره با آموزگاران براي شاگرداني كه مشگل تحصيلي و … دارند، آموزش مسايل جنسي به نوجوانان و جوانان و … جزء پيشگيري اوليه هستند.   (ميلاني فر  ،  1374)

پيشگيري ثابت         rd (third) prevention
به كاهش آسيبي معطوف است كه احتمال دارد در نتيجه اختلال يا حادثه مفروضي حاصل شود. اين امر از طريق توان بخشي و اجتماعي كردن مجدد حاصل مي شود. براي مثال ، در يك كودك بيش فعال ، تدابير رفتاري مي تواند به او كمك كند تا در مدرسه دقت و توجه بيشتري به خرج داده و نزد كودكان ديگر قابل پذيرش تر باشد .
مشاوره و گروه درماني بعد از حادثه آسيبي مثل مرگ همسر ممكن است حمايتهاي اجتماعي فراهم سازد كه آسيب پذيري خود را در برابر فشار رواني كاهش دهد.
(سارا سون  1378)

پيشگيري ثانويه      Secondary  prevention
هدف پيشگيري ثانويه كاهش مدت ،و ميزان ناتوان كنندگي يك ناهنجاري است. در اين نوع پيگيري سعي مي شود كه با روش بيماريابي ، تشخيص زود رس ، اجراي درمان به موقع و پيشگيري مرتب از نظر درماني از بروز عوارض بيماري كاست . پيشگيري ثانوي متضمن موارد زير است:
1- بيماريابي به منظور تشخيص ، شناخت فوري و پيشرس علايم غير عادي و يا رفتارهاي نا متعادل
2- درمان فوري، زودرس و كامل جهت رفع علايم سبك بيماري ، پيشگيري از بروز علايم شديد و برگردانيدن هر چه زودتر بيماران رواني به جامعه
3-  پيگيري و درمان نگهدارنده به منظور پيشگيري از بازگشت عوارض بيماري تا حصول بهبودي كامل    (ميلاني فر ، 1374)


« ت »
تالاموس            Thalamus
تالاموس را گاهي ايستگاه اطلاعات در راه رسيدن به كرتكس و ديگر ساختارها  مي دانند. همچنين مي توان گفت تالاموس وظيفه ا ي بيش از رله كردن انفعالي دارد كه با روشهاي مختلف اطلاعات را پردازش و يكپارچه مي كند.
تالاموس داراي هسته هاي منفردي است كه هر كدام اكسونهايي را به بعضي قسمتهاي كرتكس فرستاده واكسونهايي را ازبخشهاي ديگر كرتكس دريافت مي كتد.
(كالات 1989)
تثبيت                       Fixation
در وانكاري ، متوقف ماندن رشد به اين علت كه فرد در رشد رواني جنسي خود نتوانسته از مرحله معيني فراتر رود و يا موضوع وابستگي خود را تغيير دهد . ( براي مثال ، ممكن است شخص در مرحله رواني يا در ارتباط با مادر خود تثبيت شده
باشد ).(اتكينسون و هيلگارد  1983)
تجربه                                             Experience  
1) هر گونه رويدادي كه از طريق آن ، فرد به زندگي خود ادامه مي دهد
2) دانشي كه فرد از طريق مشاركت در آن رويداد كسب مي كند
3) مجموعه دانشهايي كه فرد كسب مي كند. پديده ذهني شخص و آنچه كه در دنياي ذهني شخص مي گذرد.    (ساعتچي  ،  1374)

  تجربه،  برداشت           Impression /Experience
كسب و تحصيل معرفت ، نظرات يا مهارتهايي از طريق فعاليت فردي، بويژه ادراك حسي، معرفت ، نظرات و مهارتهايي را گويند كه از اين راه كسب مي شوند . تا ثير متقابل ميان فرد و محيط  هر چيزي است كه در مجال احساس و ادراك و شعور فرد قرار مي گيرد و اين مفهوم به مجموع حوادثي گفته مي شود كه شخص مستقيما ” آنها را در مي يابد. تجارب روزانه اي كه شخص براي بهتر ساختن زندگي خود بدست  مي آورد.  (شعاري نژاد  1364)

تحريك پذير     excitable     و Irritable  
فردي كه هيجان پذيري بيش از حد معمول نشان مي دهد . شخصي كه براي واكنش نشان دادن افراطي نسبت به يك محرك ، آمادگي نشان مي دهد . فردي كه از خود بي حوصلگي و حساسيت بيش از اندازه معمول نشان مي دهد . ( ساعتچي،  1377)

تحقيقات كاربردي              Applied  research
تحقيقات كاربردي به دنبال يافتن راه حل براي سئولات است كه پاسخ به آنها مي تواند مشكلي را از بشر حل نمايد . بدين ترتيب عمدة اختراعات و ابداعات همه ناشي از نتايج علم كاربردي است . همينطور شيوه ها و روشهاي علمي كه براي اراده كلاس و تربيت دانش آموزان ارائه مي شود و همگي حاصل علم كاربردي است. (شريفي و نجفي زند،  1376)

تحقيقات محض             Pure  research
پژوهشهاي هستند كه در درجه اول تامين كنند ه نيازها و كنجكاوي هاي افراد تحقيق كننده مي باشند . بدين معنا كه انسان ذاتاً جستجو گر و كنجكاو است و مايل است كه از كم و كيف امور بدور از اينكه براي او نافع باشد يا نه اطلاع حاصل كند.
دانشمند علوم بنيادي سعي در كشف روابط ميان پديده ها مي كند و هدف عمد ه اي كه از تلاش علمي خود دارد اين است كه بتواند نتايج كار ، خود به يك تئوري  يا    نظريه اي از وضع موجود پديده ها برسد. ( شريفي و نجفي زند ، 1376)

تداخل               Interference
علت به ياد نيامدن اطلاعات از حافظه داز مدت تداخل مي باشد . اطلاعات ياد گرفته شده با هم تداخل مي كنند و در هم مخلوط مي شوند و همين امر سبب به ياد نيامدن آنها مي شود . بعضي وقتها اطلاعات تازه و ياد گرفته شده با اطلاعات قبلاً آموخته شده تداخل مي كنند و مانع ياد آوري اطلا عات قبلي مي شوند . به اين نوع تداخل باز داري پس گستر (Retroactive  inhibition) مي گويند . گاه اطلاعات قبلاً آموخته شده سبب مي شوند كه ما نتوانيم اطلاعات تازه يا د گرفته شده را به ياد آوريم . به اين نوع تداخل باز داري پيش گستر ( Proactive inhibition) مي گويند . ( سيف،1379)

ترس                         Fear   
ادراك آسيب يا خطر ، ترس را ير انگيخته مي سازد . ماهيت آسيب يا خطر ادراك شده مي تواند جسماني يا رواني باشد . بنابر اين تهديد و خطر براي سلامت جسماني يا رواني ما ترس را برمي انگيزد . از اين نظر ، ترس مثل يك نظام انگيزشي دفاعي  عمل مي كند . (مارشال ريو  ،  1992)

ترس مرضي ( هراس )         Phobia
ترس مرضي از شايعترين اختلالات رواني است .
وجه تمايز ترس مرضي و ترس طبيعي:
1) ترس طبيعي ترس ناشي از يك منبع واقعاً ترسناك و وحشت زا بوده وترس يك واكنش طبيعي و عادي تلقي مي شود . در ترس طبيعي فرد نسبت به عامل ترس آگاهي داشته و به عبارتي در ترس طبيعي ادراك ترس با موضوع ترس انطباق دارد .
2)  ترس مرضي يا فوبيك فرد از شيء يا موقعيتي مي ترسد كه نسبت به عدم ترسناك بودن آن آگاهي دارد . لكن واكنش ترس براي فرد در اين موقعيت اجتناب ناپذير است . مانند ترس از مكانهاي باز يا ترس از اجتماع انساني در اين جا واكنش ترس نوعي واكنش دفاعي است كه بيمار تلاش مي نمايد تا اضطراب خود را با جابجائي ترس از يك موقعيت يا فرد يا فكر ويژه به يك موقعيت يا فكر ديگر كه با اولي ارتباط دارد كم نمايد . احساس وحشت آگاهانه از يك موقعيت ويژه در واقع از يك منبع ديگر .  (فراهاني و احمدي  ،  1370)

تستو سترون                   Testosterone
« Testosterone »رشد اندامهاي جنسي مردانه را تحريك مي كند  همچنين موجب پيشبرد و تكامل و رشد مشخصات جنسي ثانويه مردانه را مي شود.
بيضه ها چندين هورمون جنسي مردانه ترشح مي كند كه رويهم «A ndrogen» ناميده مي شوند و شامل« Dihydrotestosterone و Androstnedione» هستند اما بايد دانست كه تستو سترون آنقدر فراوانتر از بقيه است كه مي توان آن را  بعنوان هورمون بيضه اي مهم در نظر گرفت. (گايتون، 1991)
تصويرسازي ذهني       Imagery    در معني كلي آن ، يعني فرايند مجسم كردن ، خوب شرح دادن و مجسم ساختن .(ساعتچي،1377)

تعارض   Conflict                                                                      
از اصطلاح تعارض براي نشان دادن موقعيتهايي استفاده مي شود كه در آن حوادث انگيزه ها ، هدفها ، رفتارها تكانه هاي مخالف يا  متضاد با هم وجود دارد . براي مثال وقتي فرد نمي تواند بين دو غذا يكي را انتخاب كند (تعارض رسيدن  ـ رسيدن ) ، يا بين دو شغل غير دلخوه ، كدام را انتخاب كند  ( تعرض اجتناب   – اجتناب ) مي گوييم دچار تعارض و تنش هاي مربوط به عدم توانايي در تصميم گيري  و انتخاب يكي از گزينه ها شده است .   (ساعتچي ، 1377)

تعارض اجتناب اجتناب Avoidance –avoidance Conflict          
در تعارض اجتناب- اجتناب  ، شخص  مجبور است  كه از بين دو هدف ياامر منفي يكي را انتخاب كند. مثل تمايلات اجتنابي (ترس) كه يك چيز باز در لحظه پريدن از هواپيما تجربه مي كند ، يني وي مجبور است كه از بين دو هدف منفي پريدن يا از دست دادن آبرو ، يكي را انتخاب كند . هرگاه در فاصله هاي دور از هدف  نيز ( مثلاًهفته قبل از پرش ) تمايلات اجتنابي تا به اين اندازه نيرومند مي بود احتمالاً او خود را در چنين موقعيت تعارض انگيزي قرار نمي داد .(اتكينسون و هيلگارد ، 1983)   

تعارض گرايش  – اجتناب   Approaeh –Aroidance conflict 
وقتي كسي هدفي در پيش دارد كه هم خواستني است و هم خطر بار ، ممكن است در مدتي سر گردان شود تا سر انجام بتواند در مورد آن تصميم بگيرد، چنين كسي وقتي از هدف دور است آن را خواستني مي بيند و بنابر اين  دست به واكنشهاي گرايشي مي زند ، اما هر چه به هدف نزديكتر مي شود خطر بار بودن آن آشكار تر و براين پايه ، ميل به روگرداني از شوق بيشتر مي شود . نوجوان خجولي كه مايل است تلفني از كسي تقاضايي بكند ، به شوق موفقيت به سوي تلفن مي رود اما به همان نسبت كه به تلفن نزديك  مي شود ، ممكن است ترس از احتمال رد شدن در خواستش افزايش يابد .
اين نوجوان ممكن است در اين مورد دست به چند اقدام نا تمام بزندتا سرانجام يا كار را به پايان ببرد و يا آنرا رها كند . هدفي كه در عين حال هم خواستني و هم نخواستني است ، هم خوشايند است و هم نا خوشايند در آدمي يك نگرش دو سو گرا ايجاد مي كند . نگرشهاي دوسوگرا بسيار رايج است نوجوانان نسبت به زندگي مستقل يك نگرش دوسوگرا دارند . هم دلشان مي خواهد مسؤل امور زندگي خويش باشند و هم مايلند كه پدر و مادر در حل مشكلات ياريشان   دهند .       (اتكينسون و هيلگارد ،1983)

تعارض گرايش  – گرايش             Approach – approach conflict     
   هنگامي كه فقط يك انگيزه معين مطرح است اگر راههاي گوناگوني براي دستيابي به هدف در پيش باشد باز هم ممكن است تعارض روي دهد . مثلاً وقتي امكان تحصيل در چند دانشگاه وجود داشته باشد گزينش دانشگاه بصورت يك موقعيت تعارض انگيز در مي آيد . در اين حال گرچه شخص سر انجام به هدف خود مي رسد اما ضرورت دست زدن به انتخاب ، در كار و پيشرفت وي به سوي هدف اخلال مي كند .   
(اتكينسون  و  هيلگارد  ،1983 )

تفسير تعبير    Interpretation                                                      
  توضيح ، فرموله كردن و تنظيم يك چيز با اصطلاحات آشنا و معمول توضيح و بيان مفهوم مفروضات نا آزموده .
در روانكاري ، جلب توجه بيمار به نشانه هاي مقاومتهاي وي براي ضعيف كردن    آنها ، همچنين توضيح رمزهايي كه در مدت كاوش ظاهر مي شوند در روان شناسي درون نگري معني دادن به هر تجربه .      (شعاري نژاد   ، 1364)

تعميم        Generalization    
تعميم به گرايش ارگانيسم براي دادن پاسخ مشابه به محركهاي مختلف اطلاق مي شود .اين عمل بدان معنا نيست كه ارگانيسم نمي نواند تفاوت محركها را تشخيص دهد . بلكه به خاطر آن است كه محركها را مشابه به هم درك مي كند . در تعميم ، هر چه تشابه دو محرك بيشتر باشد ، پاسخ ارگانيسم محكمتر است . تعميم گاه باعث مي شود ما در قضاوت هاي خود بيش از حد از آن استفاده نمائيم .
(فراهاني و احمدي  ، 1370 )

تفكر   Thinking – cerebration    
تفكر ، تفكر بهنجار عبارتست از جريان معطوف به هدف و عقايد ، رمز ها يا نماد ها و تداعي ها، كه در مواجهه بايك مسئله اغاز شده و به نتيجه اي متكي به واقعيت منتهي مي گردد . اين نوع تفكر را بهتر است تعقل يا استدلال ناميد ، كه تفاوت آن با تفكر محض در اين است كه در تعقل پيوستگي فعاليتهاي نمادي ذهني بيشتر و تداعي ها كاملا” با هم مربوطند در تفكر بي هدف تداعي ها تصادفي هستند . تداعي آزاد (Free – association  ) كه در آن شخص به ابراز هر فكري كه در ذهنش   مي رسد ، تشويق مي شود . نمونه اي از تفكر غير استدلالي است .(پورافكاري ، 1373 )

تفكر انتزاعي      Abstract thinking                                        
يعني نوعي تفكر كه در آن شخص قادر است به طور ارادي مسير افكارش را از يك وجه موقعيتي خاص به وجهي ديگر تغيير دهد . وجوه مختلف موقعيت را همزمان در ذهن نگاه دارد . نكات اساسي يك موضوع را با هم در نظر بگيرد و در ضمن قادر به تجزيه آن به اجزاء كوچك باشد، پيشاپيش طرح بريزيد و از نماد سازي استفاده كند . توانائي تعبير ضرب المثل يكي از خصوصيات تفكر انتزاعي است .( سيف ، 1379)

تفكر انتقادي          Critical thinking                                           
منظور از كلمه انتقادي در اين مفهوم تيز  بينانه است نه گله مندانه يا شكايت آميز . با اين توضيح ، تفكر انتقادي به صورت هاي زير تعريف شده است : «تفكر مستدل و تيز بينانه درباره اينكه چه چيز ي را باور كنيم و چه اعمالي را انجام دهيم .» يا «ارزيابي تصميمات از راه وارسي منطقي و منظم مسائل ،شواهد ، و راه حل ها» مثالهايي از تفكر انتقادي عبارتند از : درك و فهم و تفسير مسايل   تشخيص و تحليل سؤالها   تشخيص و كاربرد منطق ( قياس ، استقرا ، استنباط )   با نتيجه گيري معقول از اطلاعات حاصل از منابع مختلف كتبي ، شفاهي و دفاع از آن ، تمايز بين حقايق از عقايد ؛ داوري درباره اعتبار منابع ؛ تصميم گيري درباره اعمال مختلف ؛ تشخيص بيانات كليشه اي و قالبي ؛ تشخيص نظامهاي ارزشي و عقيدتي مختلف ؛ طرح سؤالها و پاسخگويي به آنها.     (سيف ،1379 )

تقويت      Reinforcement
هر رويدادي كه احتمال پاسخ را افزايش  مي دهد ، تقويت نام دارد . ودو نوع است . تقويت مثبت و تقويت منفي . تقويت كنندة مثبت محركي است كه وقتي به دنبال پاسخ ارائه مي شود، احتمال پاسخ را افزايش مي دهد ، غذا و آب يراي جانداراني كه به قدر كافي از آنها محروم شده اند ، تقويت كننده هاي مثبت محسوب مي شوند . تقويت كننده  منفي محركي است كه وقتي به دنبال پاسخ حذف مي شود ، احتمال پاسخ را افزايش مي دهد  ضربه برقي و سر و صداي دردناك اگر به دنبال پاسخ مورد نظر حذف شوند نقش تقويت كنندة منفي را ايفا مي كنند.(اتكينسون و هيلگارد ، 1983)  

تكانة عصبي              Herveimpulse
كه پتانسيل فعاليت نام دارد . تغييري الكتريكي در غشاء ياخته است كه با انتقال ناگهاني يونهاي سديم به داخل نرون و انتقال يونهاي پتاسيم به خارج از نرون ايجاد  مي شود.
نروني كه در فواصل مختلف ارتباطات زيادي دارد بايد بتواند تكانه ها را در امتداد اكسون عبور دهد . اكسونها طوري تخصص يافته اند تا بدون كاهش ميزان تكانه ها ، آنها را در طول مسير انتقال دهند .  (كالات ، 1989)
تكلم                 Conversation/sation/speech/speaking/thaking
تكلم يا گفتار يا سخن گفتن ، شكلي از زبان است كه در آن با استفاده از نشانه هاي كلامي يا علايم قرار دادي مقاصد و عواطف فرد به ديگري منتقل مي شود.
تكلم شامل نمادين سازي ، فرايند هاي شخصي ، آوا سازي ،طنين و توليد صذاست . اين علايم از طريق اندامهاي گفتاري ، يعني ، لبها ، زبان ، نرم كام ، سخت كام ، دندانها ، حفره بيني ، حلق ، حنجره و تارهاي صوتي انجام مي شود.(سيف نراقي و نادري  1380)

تمركز                       Concentration
ثابت و منحصر كردن دقت روي يك چيز معين يا قسمتي از يك چيز . توجيه نيروهاي ذهني يا بدني و يا هر دو و به انجام دادن كاري يا حل مسئله ا ي انتخاب يك گروه وابسته به موضوعهاي دانشگاهي را براي مطالعه مفصل و اختصاصي.
(شعاري نژاد 1364)

  تميز        Discrimination/Differentiation
ارگانيسم با وجود محركهاي مختلف ، پاسخ به محرك بخصوص را ياد مي گيرد. ايجاد تميز با تقويت يك محرك از ميان چند محرك صورت مي گيرد.
(فراهاني-احمدي1370)

تنش             Tension
در روان شناسي عمومي تنش عبارت از آمادگي براي عمل و وقوع عمل به منزلة تقليل يا از بين رفتن تنش است . به عبارت ديگر تنش عبارتيست از بروز حالت عدم تعادل در ارگانيزم و وادار ساختن آن به انجام رفتاري كه توجه ايجاد تعادل مجدد است.   ( منصور و همكاران  2536)

توجه :     Attention
توانايي موجود زنده است به پاسخگويي انتخابي به محرك يا مجموعة كوچكي از محركها از ميان مجموعه بزرگتري از محركها يي كه اندامهاي گيرنده اش با آن تماس مي يابند.
نمونه : مثلاً فرض كنيد استيون هفت ساله پاي تلويزيون نشسته  است و دارد كارتون تماشا مي كند . صبح جمعه است و بيرون باران مي بارد . اما در اين لحظه اسيتون متوجه باران نيست. مادرش از اتاق ديگر صدايش ميزند كه بتابد لباسهايش را آويزان كند ، ولي استيون صدايش را نمي شنود قضيه چيست ؟ رفتار اسيتون كاملاً طبيعي است . در اين لحظه كارتون آنقدر برايش جالب است كه بخش اعظم توجه خود را بدان معطوف كرده است. در نتيجه راه بر كلية محركهاي ديگر از قبيل صداي باران يا مادرش بسته است مادرش وارد اتاق مي شود كه استيون در آن لحظه مشغول تماشاي تلويزيون است و بلند مي گويد «استيون  صدايم را نشنيدي »؟ صدايت كردم  اين بار استيون سر بر مي دارد و نگاهش مي كند و در كمال معصوميت مي گويد:« نه.» اگر مادرش از درك لازم برخوردار باشد ، مي فهمد كه كاملاً احتمال دارد استيون صدايش را نشنيده باشد. اين كه حالا صداي او را مي شنود نشان مي دهد كه مادر توانسته با افزودن بر شدت محركهاي رقيب با كارتون ، توجه او را از كارتون به خود بكشاند . به عبارت ديگر ، وارد اتاق شد و با صداي بلند تر ي صحبت كرد.

ويلهم و ونت، پدر مكتبي در روان شناسي كه به ساخت گرايي معروف است  يكي از نخستسن روان شناساني بود كه به مطالعه توجه پرداخت. او بر اثر پژوهشهاي خود به اين نتيجه رسيد كه توجه يك نقطة كانوني و يك فراخنا دارد. بهتر است نور چراغ قوه اي را بر ديوار اتاقي تاريك تصور كنيد. آنچه در مركز درخشان نور روشن شده است شبيه چيزي است كه در كانون توجه قرار مي گيرد . اما چيزهايي هم كه تا حدودي روشن شده اند باز درفراخناي توجه قرار دارند. وقتي مشغول خواندن رماني جالب هستيد ، ممكن است كنش داستان و گفتگوهاي آن كانون توجه شما باشد. به ورق زدن كتاب و نحوة نشستنتان بر صندلي هم توجه داريد اما اينها در فر اخناي توجه شما قرار دارند. يعني وضوح آنها در قياس با آگاهي شما از سير ماجراي داستان كمتر است .  (برونو ، 1370)

توجه انتخابي                            Selective  attention
فرايند درگير در موقعيت هايي كه در آنها مشخص با درون دادهاي محرك متعدد روبرو است و بايد وجهي از آنها را برگزيده و به آن توجه نمايد . اين اصطلاح از يك لحاظ زايد است ، چون توجه تلويحاً انتخاب را مي رساند.( پور افكاري ، 1373)

توزيع طبيعي                      Natural distribution
به توزيعي گفته مي شود كه در آن تراكم افراد بيشتر در حدود طبقات وسط باشد و هر چه به طرفين پيش رويم به تدريج از ميزان تراكم كاسته مي شود. در يك توزيع بهنجار يا نرمال سطح زير منحني بوسيله واحد هاي انحراف استاندار هميشه به نسبت هاي ثابتي تقسيم مي شود .  ( شريفي و نجفي زند ، 1376)

توهم (اختلال در ادراك)          Hallucination           
توهم يعني تجارب حسي يا ادراكي است كه هيچ منبع خارجي واقعي ندارند ، مانند شنيدن صداي شيطان كه به فرد دستور كشتن كسي را مي دهد . فرد عادي از طريق جريان پيچيدة غربال كردن و از صافي گذراندن اطلاعات حسي قادر به انتخاب ، تطبيق و تشخيص انبوه محركهايي كه همواره به وي ارائه مي شوند ، بوده و بدين وسيله مي تواند دنياي خود را به طريق عادي و معني دار ادراك نمايد . ولي بيمار سيكوتيك بر عكس به طور آشكار قادر به غربال كردن اطلاعات آشفته و يا تشخيص اطلاعات مربوط و نا مربوط نيست او در حد زياد نسبت به تمام محركها ، خواه از منابع داخلي باشند يا خارجي ، حساس است و قادر نيست كه ادراكهاي خود را بصورت يك الگوي معني دار ، وحدت و انسجام بخشد . (آزاد ، 1375)

تيپ :      Type     
به طبقه بندي مردم در چند گروه گفته مي شود . هر يك از اين طبقات ، ويژگيهاي خواص خود را دارد . (مثلاً ، برون گرا ودرون گرا )       (پروين ، 1374 )

تيپ شخصيتي         Personality 
به آن دسته از ويژگيهاي شخصي يا بطور كلي افراد گفته مي شود كه الگوهاي ثابت رفتاري  آنها را نشان مي دهد .   (پروين ، 1374 )
تيپ شخصيتي  الف  A      Type(A)                                                  
يكي از مهم ترين پژوهشها دربارة تفاوت اضطراب در افراد از اوايل دهه 1960
آغاز مي شود ، يعني زماني كه دو پژوهشگر به نام هاي( meyer Freidman, Rany Rosenman) آما دگي و استعداد ابتلا بيماريهاي كرونر را نشان دادند. در آن موقع معلوم شد كه بيماران مبتلا به ناراحتي كرونر از بسياري جهات رفتارشان به هم شباهت دارد. آنها بي نهايت رقابت طلب، زياده جو، پر خاشگر، بي حوصله،بي صبر و بي قرار بودند . آنها با حالتي انفجاري صحبت مي كردند ، عضلات صورتشان بنظر كشيده مي رسيد، زير فشار زمان و بار مسئولينت بودند ، اين افراد تحت عنوان شخصيت نوع A توصيف شدند. با بررسي تعدادي از مطالعات ارتباط بين شخصيت نوع A و وضعيت شغلي رده بالا روشن شدكه شخصيت نوع A   تمايل دارد كه شغل خود را پر مسئوليت تر و با ساعات كاري بيشتر و ميزان كار سنگين تر از شخصيت نوع B معرفي نمايند . عليرغم اين عوامل شخصيتهاي نوع A  بطور كلي كمتر از مشاغل خود گله دارند و عدم رضايت از كارشان كمتر و هيجان و افسردگي شان از شخصيت نوع B  كمتر است . اين افراد هميشه در حركت ، قدم زدن و غذا خوردن سرعت دارند . اغلب در هنگام استراحت و مواقعي كه كاري بزاي انجام دادن ندارند احساس تقصير و بيهودگي مي كنند . بعلت در گيري و مشغله زياد فرصت انديشيدن به نكات تازه را ندارند.(كوپر  ، 1370)

تيپ شخصيتي ب ( B)                 Type (B)
كاملاً عادي اند عادات رفتاري نوع  A است و هيچ يك از ويژگيهاي نوع  A را از خود ظاهر نمي سازند.
– هرگز از بيقراري و احساس از دست دادن دقت رنج نمي برند.
– انسانهاي كينه توزي نيستند و در ارتباط با ديگران نيازي به تحميل خواسته هاي خود احساس نمي كنند ، مگر اينكه موقعيت ايجاب كند . بدنبال خوشگذراني و لحظات خوش هستند و به هيچ قيمت بدنبال نتايج عالي نمي باشنند.
–  بدون عجله كار مي كنند و بدون احساس وقت كشي و استراحت مي كنند .
(كوپر ، 1370)  

  «  ث »
ثبات شيء       Obgect constancy
ثبات شيء به اين معناست كه اندازه ،شكل ، رنگ ، درخشندگي ، و ويژگيهاي  ديگر شي، نسبتاًمستقل از تنوعات تصوير شبكه اي است و به همان  صورتي كه ادراك شده است باقي مي ماند .ثبات شي ء از مختصه هاي  مهم ادراك است . اگر چنين گرايشي نمي بود  دنياي غريبي مي ديديم ، كه در آن اشياء بر حسب نزديكي  يا دوريشان از ما بزرگ يا كوچك مي شدند. براي مثال اگر سكه را از زاويه خاصي نگاه مي كرديم  به جاي اينكه گرد باشد بنظر بيضي مي رسيد . چگونه با وجود طيف گسترده اي از محركهاي مختلف ثبات شي ء همچنان باقي مي ماند بطور كلي تبيين اين موضوع به دو دسته كلي تقسيم مي شود . اول اينكه ، نظريه پردازاني  كه برياد گيري تا كيد مي كنند اين فرضيه را مطرح مي كنند كه ما خود را با تنوع محركها انطباق مي دهيم به نحوي كه ماهيت «واقعي»  محرك را ادراك مي كنيم . هلمهولتز (1894 – 1821) فيزيكدان و روان شناس بزرگ آلماني مي گويند كه ما از ماهيت محركها استنباطي نا هشيار داريم . اين استنباط نا هشيار كه حدسي است تعليم يافته و بدون عمر آگاهانه ، بر اساس تجارب ما در دنياي واقعي صورت مي گيرد.
دوم اينكه ، نظريه پردازي كه بر توانائيهاي ذاتي تاكيد مي كنند اين فرضيه را مطرح مي كنند كه توانائيهاي داده پردازي دروني اندامهاي حسي مغز و دستگاه عصبي سبس مي شود كه اين ساختارها مختصه هاي تغيير نا پذير محرك را از جريان اطلاعاتي متنوع كنند . ما آنچه را در محرك واقعاً ثابت است . جدا مي كنيم . اين نحوه استدلال كلي را روان شناسان        ، بخصوص ولنگانگ      مطرح كردند. هر يك از اين دو نوع تبيين طرفداران  خود را دارد و هر دو هم به ظاهر سودمند ند.
(برونو ، 1370)

ثبت            Registration,record
اصطلاحي كه به «پردازش در يافتي »اطلاق مي شود. در اين مرحله اطلاعات مورد پردازش قرار مي گيرد ولي ادراك نمي شود ، ادراك ، ادراك زير آستانه ا ي .
(اتكينسون و هيلگارد  ، 1983)  

« ج »
جا به جايي پر خاشگري (پر خاشگري جابه جا شده) جا به جا سازي Displaced aggression
Displacement,shift,transposition
فرويد جا به جا سازي را رضايت بخش ترين شيوه براي اداره تكانه هاي جنسي و پرخاشگرانه مي دانست . انگيزهاي كه از راه معيني ارضا نمي گردد به كمك مكانيسم جابهجا سازي به مجراي تازه اي رانده مي شود. خشمي كه نمي تواند نسبت به خاستگاه ناكامي ابراز شود به سوي يك هدف سهل الوصول يا كم خطر هدايت مي شود. اين نمونه اي از جا به جا سازي است . مثلاً با شركت در ورزشهايي كه مستلزم تماس جسماني است ، مي توان تكانه هاي خصمانه را در قالبهاي جامعه پذير ريخت . جابه جا سازي تكانه هاي نا كام شده را احتمالاً از بين نمي برد ، اما فعاليتهاي جانشين  در مواردي كه يك سائق اساسي نا كام مي ماند . مسلما ً در كاهش تنش مؤ ثر ند .
( اتكينسون و هيلگارد ، 1983)

جاندار پنداري                  Animism
بر اساس پژوهشهاي پيازه روشن شده است كه انديشه كودكان خردسال از جهات ديگري با انديشه كودكان بزرگتر و بزرگسالان تفاوت دارد. يكي از تفاوتهاي اساسي اين است كه كودكان در مرحله پيش عملياتي فرقي را كه    موجودات جاندار وبي جان مي گذاريم قائل نيستند  بر عكس طرز فكر آنان اغلب زنده گرايا نه است . يعني كودكان به اشياء بي جان نسبت زندگي و احساسات مي دهند . نخست ، يعنبي  در سنين بين 4 و 6 سال كودكان هر چه را فعال است جاندار مي انگارند . براي نمونه هنگامي كه از يك بچه پرسيدند آيا خورشيد جاندار است او گفت : آري جاندار است «زيرا نور مي دهد » همان بچه گفت كوه جاندار نيست زيرا كاري نمي كند كمي بعد بين 6 و 8 سال كودكان جاندار بودن را محدود به چيزهايي مي كند كه تحريك دارند . از اين قرار     و گلها جاندار نيستند اما دوچرخه ، و ابرها جاندار هستند . تنها پس از 8 سالگي است كه كودكان مفهوم زندگي را محدود به اشيا يي مي كنند كه به خودي خود مي توانند حركت كنند و سپس اين دامنه به گياهان و جانوران محدود مي شود.
يك جنبه ديگر زنده گرايي نسبت دادن احساسات و شعور و خود آگاهي به اشياء بي جان است . براي نمونه از يك پسر بچه 7 ساله پرسيده شد :
«اگر به يك سنگ سوزن بزني آيا آن سنگ درد را احساس خواهد كرد؟» نه  – چرا نه ؟ – براي اينكه سنگ سفت و سخت است . اگر سنگ را در آتش بيندازسد آيا آتش را حس خواهد كگرد ؟ -آري – چرا ؟ – براي آنكه خواهد سوخت …     نقاشيهاي كودكان خردسال هم نمايا نگر گرايشهاي زنده گرايا نه آنان است .
(فدايي ، 1375)

جسم ، پسينه اي             Corpus callosum 
نيمكره هاي مغزي توسط جسم پسينه اي و چندين دسته رشته كوچك با هم مبادله مي كنند . هر نيمكره به اطلاعاتي دسترسي دارد كه ابتدا از نيمكرة مخالف گذر مي كنند  هر نيمكره به اطلاعاتي دسترسي دارد كه ابتدا از نيمكرة مخالف گذر مي كنند . اگر به جسم پسينه اي آسيب رسد ، اين تبادل اطلاعات قطع مي شود    افراد نادري جسم پسينه اي براي درمان صرع شديد قطع شده است . ( كالات  ، 1989)

« ح »
حافظه  Memory
اين اصطلاح مفهومي كلي دارد و به آن گروه از جر يانات رواني كه فرد را به ذخيره كردن تجارب و ادراكات و ياد آوري مجدد آنها قادر مي سازد ، اطلاق مي شود.
از نظر توصيفي براي حافظه سه مرحله مي توان قائل شد . مرحله دريافت و ثبت ، مرحله نگهداري ، مرحله يا دآوري . از نظر باليني حافظه بر اساس فاصله زماني بين تحريك و ياد آوري ، سه نوع تقسيم مي شود . اصطلاحات حافظه نوري ، حافظه نزديك و حافظه دور براي تعريف اين سه نوع مورد استفاده قرار مي گيرد . البته اين اصطلاحات توصيفي بوده و فاصله زماني مشخص كننده آنها از نظر باليني دقيقاً تعريف شده است .
ثبت دائم به منظور ايجاد حافظه دراز مدت پديده اي است كه جريانات الكتروشيميايي پيچيده اي را در مغز در بر مي گيرد. چنين فرض شده است كه اين عمل بستگي به تشكيل اسيد ريبونو كلئيك در سلول هاي عصبي مغز دارد و كاهش منابع اصلي RNA در سلول هاي مغز عامل عضوي خاص حصول كاهش حافظه افراد سالمند است . نشان داده شده است ، آنتي بيوتيك هاي خاص كه وقعه دهنده سنتز پروتئين هستند ، در حيوانات آزمايشگاهي مي توانند اختلال در ثبت وذخيره حافظه دراز مدت بوجود آورند.
در مرحله اول حافظه اطلاعات رسيده بوسيله يكي از اعضاء حسي در يافت و ثبت مي شود . ثبت خاطرات بستگي به سطح هشياري شخص دارد ، البته فرصت مواجهه مكرر با موضوعي كه بايد رد آن در حافظه ثبت شود نيز ضروري است . هر چيزي كه هشياري را كاهش دهد ، مثل ضربه به سر يا مصرف الكل ، در كار ثبت اختلال ايجاد مي كند.
مرحله دوم شامل انبار كردن اطلاعات به صورتي پايانتر است . اين مرحله از حافظه با تكرار و تداعي با ساير اطلاعات انبار شده قبلي تقويت مي شود . ذخيره كردن مرحله اي فعال بوده و مستلزم تمرين و تكرار است .
مرحله آخر حافظه نيز جرياني فعال به منظور به حركت در آوردن اطلاعات انبار شده است . هر مرحله در جريان كلي حافظه متكي به كامل بودن مراحل قبلي است .(پور افكاري،1380)

حافظه اوليه             Primary  memory
طبق نظر ويليام جيمز (1890) حافظه اوليه ( حافظه كوتاه مدت ) با اطلاعاتي سر وكار دارد كه پس از پردازش در هشياري باقي مي ماند و بدين ترتيب بخشي از حال رواني فرد را تشكيل مي دهد .   ( آلسينك ، 1994)

حافظه بلند مدت          Long – term memory
حافظه تمامي عمر ، حافظه بلند مدت نام دارد . اين حافظه هر آنچه را كه ما در طول زندگي مي آموزيم در خود جاي مي دهد . اطلاعات رسيده به حافظه حسي اگر مورد توجه قرار گيرند به حافظه كوتاه مدت انتقال مي يابند و اطلاعات رسيده به حافظه كوتاه مدت نيز اگر تكرار و مرور شوند و با اطلاعات قبلاً آموخته شده ما مرتبط گردند به حافظه دراز مدت انتقال مي يابد . براي اين كار بايد اطلاعات رمز گرداني شوند .  ( سيف ، 1379)  

حافظه ثانويه          memory    Secondary
طبق نظر ويليام جيمز حافظه ثانويه ( حافظه دراز مدت ) با اطلاعاتي درباره رويداد سر وكار دارد ، كه هشياري نسبت به آن نيست و بالفعل در دست پردازش نيست و بدين ترتيب بخشي از گذشته رواني فرد را تشكيل مي دهد .  (آلسينك ، 1944)

حافظه حسي      Sensory memory
نخستين مرحلة خبر پردازي است. به حافظه حسي مخزن حسي و ثبت حسي نيز گفته مي شود محركهاي محيطي (نور – صدا – حرارت – بو و جز اينها )به طور دائم بر گيرندة حسي ما اثر مي گذارند گيرنده ها اجزاي نظام حسي زمربوط به ديدن ، شنيدن ،چشيدن ،بو ئيدن و لمس كردن هستند . نظام كلي گيرنده ها را حافظه حسي مي نامند . الگوهاي فعاليت عصبي كه به هنگام رسيدن محركها به گيرنده ، تشكيل مي شوند ، پس از قطع تا ثير محرك بررسي مدت بسيار كوتاهي (يك تا سه ثانيه ) حفظ مي شوند . اما در همين فاصله كوتاه ما فرصت انتخاب اطلاعات را بررسي انتقال مفاهيم بر حافظه كوتاه مدت داريم . تنها اطلاعاتي كه مورد توجه مان قرار مي گيرند وارد حافظه كوتاه مدت مي شوند ولي بقيه اطلاعات از اين حافظه حذف يا فراموش مي گردند. (سيف  1379)

حافظه حوادث خاصي ( حافظه رويدادي )         Episodic   memory
منظور از حافظه رويدادي خاطرات ما از تجارب شخصي  است . نوعي فيلم ذهني از آنچه ديده يا شنيده ايم به سخن ديگر حافظه رويدادي شامل اتفاقاتي است كه در زندگي ما رخ داده و به زمان و مكان خاصي وابسته اند . براي نمونه وقتي به ياد مي آوريم كه در  گذشته چه كساني تازهاي را ملاقات كرديم ياد آفرين روز جمعه اي كه به كوه رفتيم چه منظره هاي تازه اي را ديديم خاطرات رويدادها ويژه را به ياد مي آوريم . بنابر اين تصاوير ذهني در حافظة رويدادي نقش مهمي ايفا مي كنند همچنين سر نخ ها يا نشانه هاي مربوط به زبان و كمان به ما كمك مي كنند تا اطلاعات را از اين بخش حافظه باز يابيم .  ( سيف  1379)

حافظه دراز مدت                Long – term   memory
( همچنين به آن مخزن دراز مدت و حافظه ثانوي نيز گفته مي شود ) اگر مطلب موجود در حافظه كوتاه مدت به اندازه كافي مرور شوند به صورت بخشي از حافظه دراز مدت ذخيره مي شوند.
مطالب در حافظه دراز مدت براي زمانهاي نا محدود باقي مي مانند.  ( واسون  ، 1993)

حافظه رويه اي ( حافظه روندي ) يا روش Procedural  memory
مربوط به چگونگي انجام امور به ويژه فعاليتهاي فيزيكي يا جسماني مانند بازيهاي ورزشي را حافظه روندني مي نامد. اين نوع حافظه ظاهراً  در يك رشته زوج محرك پاسخ ذخيره مي شود. به عنوان نونه اگر ما مدتي طولاني دوچرخه سواري نكرده باشيم به محضر اينكه شروع به اينكار مي كنيم محركها پاسخها را فرا مي خواند . وقتي كه دوچرخه يه سمت چپ خم مي شود . ( يك محرك ) به طور غريزي وزن خود را به سمت راست مي دهيم . تا تعادل مان را حفظ كنيم . (پاسخ ) به همين سبب هر چه يك عمل بيشتر تكرار مي شود . حالت خودكارتر بيشتري به خود مي گيرد . به طور خلاصه حافظه روندي به دانستن چگونه انجام دادن يك عمل گفته مي شود .
(سيف 1379)

حافظه كاري     Working memory                                                 
اين اصطلاح به طور كلي به نظامي برمي گردد كه هم درگير پردازش شناختي و هم درگير ذخيره موقت اطلاعاتي است كه در جريان اجراي طيف وسيعي  از تكاليف شناختي پردازش مي شود. تكاليف شناختي با هر درجه از پيچيدگي كه باشد (مانند حل مسئله – درك متن ) شامل چند مرحله پردازش مختلف است و حافظة كاري اين امكان را فراهم مي كند كه آخرين شكل انجام تكليف در حافظه ذخيره و همواره در دسترس قرار گيرد . آشكار است كه ميان مفهوم حافظة كاري و حافظة كوتاه مدت همپوشي وجود دارد ولي اين دو مفهوم از چند جهت مهم با يكديگر تفاوت دارند.
حافظة كوتاه مدت مهمولاً همچون يك واحد منفرد تلقي مي شود ، يني فرض بر اين است كه اين حافظه به شكل يك واحد منفرد و يكپارچه عمل مي كند، بر عكس توسعه يافته ترين نظريه نظام حافظه كاري براين فرض استوار است كه حافظة كوتاه مدت براي اين به كار رفته كه تقريبات بدون استثناء شامل همه داده هاي مربوط به تكاليف شناختي بوده و وظيفه آزمودن تنها موارد يادآوري اطلاعات  باشد ، بر عكس حافظة كاري حداقل در اصول شامل وظايف متعددي است به طوري كه تمركز اوليه آن هرگز بر حافظه نيست . براي مثال در حساب ذهني تمركز به اجراي محاسبات دقيق حساب است . ولي شواهد حقيقي وجود دارد كه حافظة كاري نقش مهمي را در تكليف حساب ذهني بازي مي كند .
مفهوم حافظة كاري يا چيزي مشابه آن را مي توتن در نظريه هاي مختلف روانشناسي يافت . البته تنها نظريه منظم و متمركز حافظة كاري در آغاز توسط (بدلي و هيچ ) ارائه شد و بعد ها (1986)تعديل گرديد.
او در نظريه اصلي خود از حافظة كاري نظامي ارائه دادند كه شامل سه بخش بود . اول عامل اجرائي مركزي كه به حس خاصي وابسته نيست و بر حسب تعريف تقريباً همان چيزي است كه توجه مي ناميم . دوم حلقه گويشي كه مي تواند تعداد محدودي از اطلاعات واجي يا اطلاعات وابسته به گفتار را نگهداري كند و سوم لوح ثبت ديداري ، فضائي كه مخصوص رمز گذاري فضائي ، ديداري يا هر دو است . اين نظام حافظه كاري سلسله مراتبي است . عامل اجرائي مركزي در راس اين سلسله مراتب و دو نظام خدمتگذار آن يعني مدار گويشي وصفحه يا لوح ثبت ديداري  – فضائي در زير اين سلسله قرار مي گيرد . (آلسينك  1944)

حافظه معتائي    Semantic  memory                                                
چنانچه از نامش بر مي آيد معاني ذخيره مي شوند. وقتي كه ما جمله اي را در يك كتاب مي خوانيم . معني آن را حفظ مي كنيم . نه كلمات يا ويژگيهاي دستوري آن جمله را اطلاعات موجود در حافظه معتائي عموماً  بصورت گزاره ذخيره مي شوند.
گزاره ها براي باز نمايي يا معرفي واحد هاي كوچك معني مناسب اند . اما زماني كه بازنمائي مجموعه هاي بزرگتري از دانش سازمان يافته مورد نظر است   گزاره ها چندان كار ساز نيستند . براي مجموعه هاي بزرگ دانش از (schema) استفاده مي شود. ( سيف ، 1379)

حركات تثبيتي      Fixation  movement                                                  
ميدانهاي چشمي خلفي بطور اتوماتيك چشمها را بر روي يك نقطه معين از ميدان بينايي تثبيت كرد، واز اين راه از حركت تصوير بر روي شبكيه جلوگيري مي كنند . براي برداشتن چشمها از روي اين نقطه بايستي تكانه هاي ارادي از ميدانهاي ارادي چشمي كه در نواحي پيشاني واقع شده اند به چشمها فرستاده شوند .( گاليتون  ، 1991)

حركات ساكادي           Saccadic  movement                                      
در ضمن خواندن ، شخص معمولا” چندين حركت ساكادي در چشمان خود براي هر سطر انجام مي دهد . در اين  مورد منظره بينايي از جلوي چشمها حركت نميكند بلكه چشمها چنان تعليم يافته اند كه در عرض منظره بينايي حركت كرده و اطلاعات مهم را از آن استخراج ميكنند .
سا كادي هاي مشابهي نيز هنگام مشاهده يك تابلوي نقاشي بوجود مي آيد . با استثناي اينكه ساكادها در يك جهت و سپس در جهت ديگر از يك نكته مهم ديگر به انجام مي رسد . (گاليتو ن ، 1991)

حسا سيت زدايي تدريجي           Systematic desensitivation             
يكي از فنون رفتار درماني ، حساسيت زدايي منظم است كه مي توان آنرا فرايند «نا شرطي سازي » يا «شرطي سازي تقابلي » به شمار آورد . در اين شيوه اصل درماني عبارتست از ضعيف سازي يك پاسخ غير منطقي به كمك نيرومند سازي يك پاسخ مخالف يا ناهمساز با آن . مثلاً به فرد آموخته مي شود در كنار بازنماييهاي تخيلي موقعيتهاي اظطراب زا ، خود را آرميده كند ، حساسيتزدايي منظم ، يك فرآيند تدريجي است .  (نظري ، 1381)  

حقارت : Inferiority                                                                      
در معناي كلي ، هر نوع انطباق در سطح پايين تر از آنچه كه معمولاً    از فرد انتضار مي رود . آدلر بيشتر به خاطر تاكيدي كه نسبت به احساس حقارت داشت ، شناخته شد . او اعتقاد داشت كه هر فردي با يك حقارت ( عضوي را روحي )به دنيا مي آيد و چگونگي برخورد شخص با احساس حقارت خود تعيين كننده سبك زندگي او مي با شد. (ساعتچي،1374)

حل مسأله       Problem solving                                                                                       
حل مسأله عبارتست از پردازش شناختي براي تبديل موقعيت مفروض به موقعيت مفروض به موقعيت مطلوب در حاليكه شخص حل كننده ، براي حل آن به طور آماده روشن واضحي ندارد. اين تعريف شامل چهار ايده اساسي است. نخست اينكه حل مسأله يك امر شناختي است يعني در درون ذهن يا دستگاه شناختي حل كننده روي مي دهد. پس وجود آن را مي توان تنها به طور غير مستقيم از رفتار حل كننده استنباط كرد.
دوم آنكه حل مساله يك فرايند است . يعني متضمن دستكاري معلومات در دستگاه شناختني يا ذهن حل كننده است ( يعني اجراي عمليات شناختي روي  باز نماييهاي نمادي دروني ).
سوم اينكه حل مساله جهت دار است . يعني غرض از آن حل كردن يك مساله است.
چهارم آنكه حل مساله امري شخصي است يعني دشواري تبديل يك حالت مفروض از يك مساله به حالت مطلوب بستگي به دانش كنوني حل كننده مساله دارد. ( آلسينك  ،  1944)

خصوصيات اوليه جنسي        Primary sex – characteristic            
خصوصيات اوليه جنسي به رشد اندامهاي اطلاق مي شود كه براي توليد مثل ضروري هستند مثل رحم و تخمدان در دختران . دستگاه توليد مثل و غده پروستات در پسران.( احدي و جمهري 1378)

خصوصيات ثانويه جنسي                Secondary sex – characteristic
خصوصيات ثانويه جنسي به آن دسته از ويژگيهاي فيزيو لو ژيكي اطلاق مي شود كه غالباً يا شروع بلوغ ظاهر مي شود . ولي با توليد مثل رابطه مستقيم ندارند مثلاً رشد سينه ها در دختران و تغير طنين صدا در پسران.   ( احدي و جمهري 1378 )

خطر جرئي      Risk – Taking
خطر جرئي رفتاري است كه به موجب آن فرد خودش را در معرض امكان آسيب جسماني يا مرگ قرار مي دهد . هر چند كه خطر جرئي هم در مورد خطر هاي غير قابل اجتناب صدق مي كند و هم در مورد خطر هاي غير ضروري در اين مدخل تأ كيد بر خطر هاي غير ضروري است.
نمونه هاي خطر هايي غير ضروري عبارتند از پرواز با كايت . پرش اسكي   – مسابقه اتومبيل راني و موتور سواري و … و هر يك از ما ممكن است گاهي با سرعت رانندگي كنيم . البته نه در حدي كه در ورزشهاي بالا مثال زديم : بنابر اين پديده خطر جرئي غير ضروري پديده اي معمول است .                   
(برونو  1370)

خلاقيت :    Creativity
روانشناسان خلاقيت را بعنوان شكلي از حل مشكلات تعريف مي كنند كه از خصوصيت آن ارائه راه حلهاي بديع ، نو و جديد و براي مشكلات هراس ، علمي يا عملي است. هنري پو آنكاره ، رياضيدان بزرگ فرانسوي مي گويد.
«خلاقيت يعني تشخيص ، تميز ، بصيرت ، دريافت ، درك و انتخاب . بنابر اين اگر شما قلم موئي را در دست يك ميمون بگذاريد و رنگ را نيز در كنارش قرار دهيد. هر چند ممكن است . طرحهاي بديع و جديدي را روي پرده نقاشي ترسيم كند . اما نمي توان آن را نمونه و يا نشانه خلاقيت دانست . بنابر اين مي توان گفت خلاقيت يعني تر كيب مجدد عقايد ، انديشه ها ، افكار ، نظرات و انگاره هايي كه قبلاً برسي فرد شناخته شده است امّا به شيوه اي جديد و متفاوت با قبل . (ساعتچي  1374)

خـــود ( خويش )          Self
مجموعه رواني – فيزيكي و نيز ويژگيهاي هشيار و نا هشيار شخصي در هر لحظه ا ز زمان . اصطلاحي كه كارن هورناي براي تعريف خود واقعي يا خود تجربي به كار برده است . (ساعتچي، 1377)

خود آرماني              Ideal self  / ego – ideal
تصور يا مفهوم خود در زمينه آرمانها يا به عبارت ديگر مفهوم خود در رابطه با آنچه يك شخص دوست دارد باشد . يا بر حسب آنچه به نظر او خوب و مثبت تلقي مي شود و ترجيح مي دهد كه آن چنان باشد.  ( ساعتچي     1377)

خود انتقادي    Self – criticism
معني اصلي اين اصطلاح ، انتقاد شخص از خود مي باشد و معني ضمني آن اين است كه چنين ارزيابي انتقادي نوعي سنجش مبتني بر واقعيتهاي مر بوط به نقاط قوت و ضعف استعداد ها و كاستيهاي شخصي مي باشد . اينگونه تحليل از خود به عنوان بخشي از خويشتن پذيري سالم تلقي مي شود . ( ساعتچي ، 1377)

خود انگاره  :     Self – image
خود يا خويشتن تصور شده . خود آنچنان كه مشخص فرض مي كند كه هست بسياري از مدلهاي مربوط به روان  ( رنجوري بر مبناي اين نظريه بنا شده اند كه وقتي خود واقعي شخصي با خود انكاره او تا همخواني شديد داشته باشد ممكن است گرفتار روان رنجوري گردد. (ساعتچي 1377)  

خود شكوفائي    Self – actualization
گرا يش بنيادي هر شخص به تحقق بخشيدن هر چه بيشتر به توانائيهاي بالقوه خود، خود شكوفائي در نظر يه هاي انسانگر درباره شخصيت ؛ نظير نظريه هاي مازلو ، راجز،  يك مفهوم بنيادي است . راجز معتقد است كه اساسي ترين نيروي بر انگيزندة رفتار آدمي خود شكوفايي است . گرايش به تحقق بخشيدن ، شكوفا ساختن ، حفظ و تقويت يك موجود رشد يابنده در جستجوي تحقق نيرو هاي بالقوه خود در محدودة وراثت خويش است.  ( اتكينسون و هيلگارد ، 1983)

داروي ضد اضطراب      Antianxiety   drug
داروي كند كننده دستگاه عصبي مركزي كه موجب كاهش تنش مي شود . كمي خواب آلودگي ايجاد مي كند ولي نه به ميزان زياد . واليوم و ليبرلوم دو نمونه از اين داروها هستند . به اين دارو ها آرامبخش نيز گفته مي شود .(اتكينسون و هيلگارد ، 1983)

داروهاي ضد افسردگي             Antidepressant , Antidepressive
داروهايي كه مصرف آنها موجب تغير خلق افراد افسرده در جهت احساس شادماني بيشتر مي شود . چنين اثري احتمالاً ناشي از فدرت اين داروها در افزايش انتقال     دهنده هاي عصبي از نوع نوراپي نفرين ، سروتو نين ، يا هر دو است از نمونه اين داروها ايمي پرامين و ايزوكار بو كسازيد مي باشد .       
(اتكينسون و هيلگارد ، 1983)

درمانگر       Therapist
يك فرد متخصصي است كه آموزشهاي لازم روان درماني را گذرانده كه عبارتند از روان شناسان ، روانپزشكان ، مشاوران .
روان درماني يك درمان حرفه أي است كه به وسيله يك فرد متخصص كه آموزش هاي لازم را گذرانده است ارائه مي شود . روان شناسي و روان پزشكي در حوزه مهم براي آموزش متخصصان روان درماني است . علاوه بر روان شناسان در روانپزشكان افراد متخصص ديگر از قبيل مدد كاران اجتماعي روانپزشكي ، پرستاران روان پزشكي مشاوران نيز به خدمات روان درماني كمك مي رسانند . ( نظري ، 1381)

درمان هاي زيستي           Biological  therapies
در رويكرد زيستي در درمان رفتار نابهنجار ، فرض بر اين است كه اختلالات رواني در اثر بد كاركردي بيو شميايي و فيزيولوژيك مغز ايجاد مي شوند، درمانهاي زيستي شامل درمان با تشنج مغزي ( Ect  ) ، جراحي رواني و استفاده از داروها براي تغير رفتار است .
ثابت شده كه از اين ميان موفقيت دارو درماني بيشتر است . داروهاي كاهش دهندة اضطراب يا ضد اضطراب ها به منظور كاستن از اضطراب شديد و كمك به افراد در كنار آمدن با بحرانهاي زندگي به كار مي روند . اين داروها به خانواده اي تحت عنوان بنز و دياز پين ها تعلق دارند و اغلب آرامبخش ها ناميده مي شوند .
دارو هايي كه نشانه هاي اسكيز فرني را كاهش مي دهند ، داروهاي   ضد روان پرشيي ( ضد جنون ) نام دارند و از خانواده فنو تيازين ها هستند . داروهايي كه خلق افسرده را بالا مي برند داروهاي ضد افسردگي نام دارند و شامل دو گروه عمده مي باشند.
1- مهار كننده هاي منو آمينو اكسيد از ( يا مهار كننده هاي MAO) و 2- ضد افسردگي هاي سه حلقه اي . كربنات ليتيوم در درمان اختلالات شيدايي  – افسردگي موثر بوده است .
در درمان با تشنج برقي ( ECT) ، يك جريان الكتريكي به مغز وصل مي شود كه ايجاد تشنج مي كند و نشانه هاي افسردگي شديد را كاهش مي دهد . اين روش الكترو شوك درماني نيز ناميده شده است . هنوز معلوم نيست كه مكانيسم اثر ECT چگونه است ، ولي اين روشن شده است كه بر اثر حمله تشنجي مغز ، مقدار زيادي از چند انتقال دهندة عصبي آزاد مي شوند كه نور اپي نفرين و سروتونين از آن جمله است . ( نظري ، 1381)

درمان مراجع مدار        Client – Center Therapy
يكي از درمانگران انسان گرايي بسيار مشهور ، كامل راجرز (1980 ، 1988) ،    روش درماني خاصي پيشهاد كرده است كه در آن ، افراد تشويق مي شوند تا توانييهاي بالقوه خود را كشف كنند و با ديگران روابط صحيح بر قرار سازند ، ديدگاه راجرز تحت عنوان درمان مراجع مدار يا درمان متمركز بر مراجع ناميده شده است .براي راجرز خيلي اهميت داشت كه به جاي كلمه بيمار ، كلمه مراجع را به كار ببرد . به نظر او ، كلمه بيمار ، بيانگر اختلالات شديد جسمي يا رواني است كه شخص را از مسئوليتها و تواناييهاي خود محروم مي كند . وقتي اين فرد را به عنوان مراجع مي پذيريم در واقع قبول مي كنيم كه او مسئوليت درمان را بر عهده دارد و رابطه بين درمانگر و مراجع يك رابطه برابري است . درمان مراجع مدار ، مثل روان كاوي ، تعمق درافكار و احساسات را تشويق مي كند تا علتهاي رفتار بهتر درك شود . با اين همه ، شاگردان راجرز ، بر اهميت تجربه هاي هيجاني بيشتر تاكيد دارند .
مراجعان بايد كشف كنند كه كدام شيوه هاي عمل و تفكر ناسازگار است ، در حالي كه درمانگر به وجود آوردن جوي است كه در آن مراجع مي تواند آزادانه افكار و احساسات مهم خود را كشف كند و از اين طريق بهداشت رواني خود را ثابت نگهدارد.
رويكرد درماني كارل راجرز ( 1980- 1988) كه موضوع روان شناسي را دنياي تجربه بلا فصل مراجع مي داند كه بايد از ديدگاه مراجع بررسي شوند .
در نظام راجرزي كار اصلي در مانگر ايجاد فرصت براي فرد جهت دستيابي به شناختي تازه از دنياي ذهني خود و رسيدن به خود شكوفايي است .( سارا سون  ، 1378 )

درون داد . برون داد .               In put / out put ( I/o )
اصطلاحي كه در نظر يه هاي شناختي مختلف ( مثل پردازش اطلا عات ) براي عرضه اطلا عات به كسي ( درون داد ) رفتار آن شخص ( برون داد ) و رابطه بين آنها مورد استفاده قرار مي گيرد .
روانشناسان شناختي در مورد رابطه درون داد / برون داد تقريباً به همانگونه صحبت مي كنند كه رفتار گرا ها در مورد روابط محرك – پاسخ  فرق عمده آن ها اين است كه رفتار گراها تر جيح مي دهند ، محركها و  پاسخها را بطور عيني و عملياتي تعريف كنند . شناخت گرا ها درون داد/ برون داد را بر حسب نمادها ، ساختار ها و نظاير آن .   ( پور افكاري ،1373 )

درون سازي برون سازي ( از ديدگاه پياژه )
Assimilation -Accommodation
درون سازي عبارتست از تلاش شخص در جهت سازگار كردن محيط با ساختهاي موجود ارگانيسم از طريق همسان كردن آن با خود يعني كودك شيء يا مفهوم    جديد ي را بر حسب مفاهيم يا اعمالي كه تا كنون اكتساب كرده تعبير و تفسير مي كند . مثلاً وقتي دختر بچه اي 5  ساله، شيء متحركي را در آسمان مي بيند آن را با مفهومي كه خود درباره پرنده دارد همسان مي كند . روزي ، هلي كوپتر اسباب بازي را در حال پرواز با لاي سرش مي بيند كه سر و صداي زيادي به راه مي اندازد و مي كوشد آن را با مفهومي كه از پرنده دارد همسان كند ولي صدا ، اندازه ، و شكل هلي كوپتر با مفهومي كه او از پرنده در ذهن دارد جو ر نيست از اين دو عمل درون سازي ، امكانپذير نخواهند بود.
پياژه معتقد بود كه فرآيند مكملي جود دارد به نام برون سازي كه عبارتست از گرايش شخص به تغيير در برابر آنچه محيط اقتضا مي كند به اين معنا كه شخص اعمال و مفاهيم را تغييرمي دهد تا آن را با موقعيتها ، اشيا ءيا اطلاعات جديد ساز گار كند . آن دختر 5 ساله تشخيص مي دهد كه براي اين شي ء جديد يعني هلي كوپتر كه نمي تواند آن را با مفهومي كه از پرنده دارد همسان كند نياز به رده بندي جديدي دارد . اگر از والدينش كند آنها كلمه جديدي به او خواهند آموخت و تفاوتهاي بين پرنده و هلي كوپتر را برايش توضيح مي دهند . و اين كودك فر صت مي دهد تا      رده بندي جديدي را بيا فريند . (يا سايي1377)

درونگرا     Introvert
يونگ معتقد بود كه مردم در يكي از دو دسته قرار مي گيرند . افراد درون گرا و افراد برون گرا . يك فرد درون گرا ميل دارد ، اغلب تنها باشد ، طوري رفتار كند كه كمرو به نظر مي رسد و فعاليتهاي فردي را به فعاليتهاي كه مستلزم تعامل اجتماعي است ترجيح مي دهد . اين قبيل افراد هنگامي كه در زندگي خود با عوامل فشار رواني مواجه شوند ، گرايش پيدا مي كنند كه به درون خود فرو روند .
( كارور و شي ير  ،   1375 )

دستگاه عصبي    Nervous   system       
دستگاه عصبي شبكه ارتباطي بدن است .اين دستگاه از ميليونها يافته عصبي تشكيل شده كه با هماهنگي با هم كارميكنند تا تمام كاركرد هاي هماهنگ رفتار را امكانپذير كنند. يكي از دو بخش اصلي دستگاه عصبي مر كزي است كه شامل دو ساختار فرعي نخاع شوكي و مغز است . نخاع شوكي چندين كاركرد دارد :
1- اطلاعات را از عصبهاي حسي به مغزمي رساند
2- اطلاعات را از عصبهاي حركتي به ماهيچه ها مي برد
3- واسطه بين قوسهاي باز تاب است.
4- كاركرد هاي خودكار بدن را تنظيم مي كند . اگر بخواهيم كلي تر بگوييم ، مغز دستگاه كنترل مر كزي است و هشياري را ممكن مي كند ، بخش اصلي ديگر دستگاه عصبي، دستگاه اعصاب پيراموني است كه از دو دستگاه فرعي تشكيل شده است . دستگاه عصبي خودكار ، دستگاه اعصاب تني ؛ دستگاه اعصاب خودكار همه كار كرد هاي غير ارادي بدن مانند ضربان قلب و گوارش را كنترل مي كند و دستگاه اعصاب تني شامل اندامهاي حسي است كه آگاهي از دنياي بيروني را ممكن مي كند. اين دستگاه شامل اعصاب حركتي نيز  مي شود كه حركات ارادي بدن را ممكن مي كند .  ( برونو ، 1370 )

دوره نوزادي ( شير خوارگي)       Babyhood
اين دوره كه 2 سال اول زندگي بعد از تولد را شامل مي شود ، دوره اي است كه     شير خوارگان دنيا را مستقيما ً از طريق حواس خود تجربه مي كنند ، آنان چيزي در باره ايده ها يا منطق نمي دا نند ، آنان به سادگي لذت و درد را مي آزمايند . با اين وجود كودكان ، فعال و كنجكاو هستند و چيز هاي زيادي را مي آموزند . آنان پيوسته مي كوشند هر چيز را كه مي توانند لمس كنند و اين چنين درباره گرما ، سرما ، سختي ، نرمي  و ديگر كيفيات اشيا مي آموزند . افزون بر اين ، كودكان آغاز به كسب زبان مي كنند و اين كار را تقريباً به طور كامل به تنهايي انجام مي دهند . ( آلسينك ، 1944)

دندريت ها         Dendrites
دندريتها نازكند ، تار هاي شاخه ، شاخه زيادي دارند كه هر چه از جسم يافته اي دورتر مي شوند باريكتر نيز مي شوند . سطح دندريت به پيوند هاي اختصاص منتهي مي شود كه از طريق آنها اطلا عات را از نرونهاي ديگر در يافت مي كنند بنابر اين هر چه سطح دندريت بيشتر باشد مقدار اطلا عاتي كه در يافت مي كند بيشتر است .   ( كالات ، 1989 )  

دو سو گرايي     Ambivalence
دو سو گرايي عبا رتست از تمايل در يافت يك پديده رواني تحت دو زاويه متضاد ، اثبات و نفي متوالي يك امر بيان دو احساس متضاد در آن واحد . ( منصور ، 2536 )

دو قلو هاي دو تخمكي
Fratarnal twins/      Hetero zygotic twins /Dizygotc twins /
به همزاداني اطلاق مي شود كه از دو اووم يا اوول بارور شده به وجود آمده اند و مشخصات ارشي آنها مانند دو قلو هاي همسان يكسان نيست و جنس آنها نيز بر خلاف دو قلو هاي همسان كه با يستي از يك نوع باشند گاهي با يكديگر فرق دارند .( حسيني نسب  ، 1375 )

دو قلو هاي همسان   ( تك تخمي )                Homozygotic  twins /Monvular  tmins/
Monozygotic  twins / Enzygotic  twins.
دو قلو هاي همسان خواهران و برادراني هستند كه اصل آنان از يك تخم است به همين دليل ساختمان ژنتيكي همساني دارند ، دو قلو هاي همسان ساختمان ژنتيكي همساني دارند . براي محققي كه مي خواهد تعامل بين وراثت و محيط را بررسي كند حائز اهميت اند . شماري از مطالعات شامل بر نا مه أي تحقيقي بوده است كه در آن دو قلو هاي همساني كه در دوران شير خوارگي از هم جدا شده اند در بزرگسالي مورد مطالعه قرار گرفتند از آنجا كه در خانه هاي جدا از هم بزرگ شده بودند از لحاظ ارشي به هم شباهتهاي داشتند ولي درون دادهاي محيطي آنان متفاوت بود . و محيط عامل اصلي اين تفاوت است . مطالعاتي كه نشان داده اند كه محيط تنها عاملي نيست كه در رشد تا ثير مهمي دارد . و راثت يكي از عوامل مهم است و تا ثير بسياري بر هوش دارد . ( برونو  ، 1370 )

دوره جنيني       Fetal  period
سومين دوره رشد پيش از تولد دوران جنيني است كه از پايان ماه دوم تا تولد ادامه دارد . در اين مدت دستگاههاي مختلف بدن كه از دوران قبل ناقص مانده است به طور كامل رشد و شروع به كار مي كنند. تا تقريباً هشت هفته و نيم ، جنين موجود منفعلي است كه به طور ساكن در مايع آمينوتيك غوطه ور است ، ولي از اين به بعد مي تواند به تحريكاتي كه به او وارد مي شود ( مثل لمس كردن ) واكنش نشان دهد.
در اواخر هفته هشتم دستگاه توليد مثل شروع به رشد مي كند . غدد جنسي (تخمدانها و بيضه ها ) در هر دو جنس به صورت يك زوج توده بافتي ظاهر مي شود.
در اين مرحله پلكها و ناخنها شكل مي گيرند ، جنسيت جنين به سادگي قابل تشخيص است، بيشتر شبيه انسان مي شود و روي سر و بدن موهايي پديدار مي شود . پرز هاي چشايي روي زبان ظاهر مي شوند .
به ازاي هر هفته ا ي كه جنين در داخل رحم مادر مي ماند احتمال زنده ماندن و رشد طبيعي او بيشتر مي شود. همچنان كه ماهيچه ها رشد مي كنند توانايي گريه گرسنگي و انعكاس مكيدن در او ايجاد مي شود . و هوشياري ذهني و رشد ادراكي و حركتي او افزايش مي يابد. هنگامي كه وزن جنين به 6/1 كيلو گرم مي رسد احتمال رشد موفقيت آميز او بعد از تولد افزايش قابل توجهي مي يابد ؛ كودكي كه دست كم با وزن 2/2 كيلو گرم متولد شود، احتمالاً نيازي ندارد كه در دستگاه مخصوص كودكان زود رس نگهداري شود .  
( ماسن و همكاران  ،  1377)

دوره رويان   Embryonic  period
دوره دوم رشد پيش از تولد در طي سومين تا هشتمين هفته به طول مي انجامد و «دوره روياني » خوانده مي شود، مشخصه اين دوره تفكيك سلولي است ، ضمن اينكه اندامها شروع به رشد مي كنند.
همينكه تخمك در حال رشد توانست در خانه جديد ش ساكن شود ، رشد تسريع مي شود . تودة درون سلولي آن ، كه رويان قابل تشخيص خواهد شد شروع به تفكيك خود به صورت سه لايه مجزا مي كند:
الف ) لايه خارجي ( اكتودرم ) ، كه لايه خارجي پوست ، مو ، ناخن ، قسمتهايي از دندان، غدد پوستي ، سلولهاي حسي ، و سيستم اعصاب ا ز آن ناشي مي شود .
ب) لايه مياني (فرودرم ) ، كه لايه دروني پوست ، ماهيچه ها ، استخوانها ، و دستگاه گردش خون و دفع را ايجاد مي كند .
پ) لايه دروني (آندودرم ) ، كه از آن آستر مجراي روده اي شيپور استاش ، ناي ، نايژه ، ششها ، كبد ، لوزالمعده ، غدد بزاقي ، غدد تيرو ئيد ، و غده تيموس به وجود مي آيد .
ضمن اينكه توده درون سلولي به شكل رويان قابل تشخيص در مي آيد ، لايه هاي خارجي سلولها و غشاي جنيني به نامهاي «كوريون »و «آمنيون » ايجاد مي كنند . اينها به علاوة غشاي سومي كه از ديواره رحم مادر منشعب مي شود از ديواره رحم گسترش مي يابند و جنين در حال رشد را در ميان مي گذارند . آنها كيسه اي پر از مايع آبكون تشكيل مي دهند كه حايلي است براي محافظت از رويان در مقابل      ضربه هايي كه احتمالاً به مادر وارد مي شود .(ماسن و همكاران،1377)

دوره زيگوت         Zygot  period
اين دوره تقريباً چهارده روز ، يعني از زمان بار ور شدن تخم تا استقرار يافتن در ديواره رحم طول مي كشد . تخم  بارور يا زيگوت در مسير حركت خود به طرف رحم ابتدا به دو ، چهار ، هشت و سپس به يك توده سلولي به نام مورولا MORULA)) تبديل مي شود . اين توده سلولي را هنگامي كه وارد رحم گرديده و به ديواره آن متصل شده بلاستو سيتز (( blastocysts  مي نامند . مرحله با روري از شروع رسيدن تخمك تا استقرار در رحم عبارت است از : تشكيل زيگوت ؛ تشكيل مورولا كه دو تا سه روز طول مي كشد ؛ تشكيل بلا ستو سيتها كه چهار تا پنج روز است و اتصال بلاستو سيت به ديواره رحم كه پنج تا شش روز است .
( سيف و هماران ، 1375)

ذهن      mind / mentality
به عقيده (كارت ذهن غير مادي قادر به تفكر و هشياري است و در نتيجه دانش     مر بوط به جهان خارج را براي ما فراهم مي كند . ذهن هيچ يك از خصايص ماده را ندارد.
مهمترين ويژگي ذهن استعلال تفكر آن است و اين امر آنرا از جهان ماده جدا مي كند اين جوهر تفكر فاقد جسم است و فضايي را اشغال نمي كند .
از آنجا كه ذهن داراي درك و اراده است بايد به گونه ا ي در بدن اثر بگذارد و از آن اثر بپذيرد . براي مثال ، هنگامي كه ذهن تصميم مي گيرد از نقطه اي به نقطه ديگر حركت كند ، اين تصميم به وسيله اعصاب و عضلات بدن به مرحله اجرا در مي آيد . مثلاً هنگامي كه بدن بر اثر نور يا گرما تحريك مي شود ذهن اين داده هاي حسي را شنا سايي و تفسير كرده . پاسخ مناسب را تعين مي كند . ( سيف  ، 1375 )

رسش ( پختگي )     maturation
رسش عبارتنست از توالي همگاني رخداد هاي بيو لو ژيكي در دستگاه عصبي مركزي كه بروز يك كاركرد رواني را ممكن مي سازد ؛ البته با فرض اينكه كودك از لحاظ جسماني سالم باشد و با افراد و اشيا ء سر وكار داشته باشد . كودكاني كه با بزرگسالان سر و كار دارند بين يك سالگي و سه سالگي سخن گفتن را آغاز مي كنند . همين پديده يكي از بهترين نمونه هاي رسش كنشهاي رواني است . مغز كودك سه ماهه به قدر كافي رشد نكرده است تا بتواند سخن بگويد از سوي ديگر كودك دو ساله كه مغزش به اندازة كافي رشد كرده است قادر به سخن گفتن نخواهد بود ، مگر اينكه شاهد سخن گفتن بزرگسالان بوده باشد . رسش نمي تواند باعث بروز عملكرد رواني شود ؛ رسش صر فاً محدودة زود ترين زمان بروز عملكرد رواني را تعيين        مي كند . آغاز توانايي با روري كه در بين غالب جوانان آمريكايي بين 12 تا 15 سالگي است ، واقعه  ا ي مربوط به رسش است ، وبستگي دارد به آزاد شدن هورمون هاي خاصي از غده هيپوفيز كه در قاعده مغز قرار دارد . ولي عوامل محيطي مانند كيفيت تغذيه در دوران كودكي ممكن است بلوغ را تسريع كند يا تا چند سال به تأ خير اندازد .( يا سايي ، 1377 )
رشــــد       Development
فر ايندي است مداوم با گسترده اي از تولد تا يزرگسالي و پيري عبارت از            دگر گونيهايي است كه بنا به خاصيت و استعداد ذاتي موجود زنده ، با تاثير عوامل و شرايط خارجي ، بي آنكه خود موجود در اين راه كوشش كند ، در او به وجود        مي آيد . بدين جهت رشد با پيشرفت زبان حادث مي شود و اين دگر گونيها در طرح معيني براي هدف مشخصي صورت مي گيرد .( پارسا ، 1367 )

رشد ادراكي                                           Perceptual development
منظور از اين اصطلاح تغييرات نظام دارد در فرايند ها و توانايي ها ي ادراكي است كه كودكان در طي رشد نشان مي دهند . معمولاً ميان «ادراك » و « شناخت » به اين صورت فرق گذاشته مي شود كه اولي به معنا ي كشف و پردازش اوليه اطلاعات حسي است ، در حالي كه منظور از دومي توانايي استخراج احساس ، نظم و معنا آن اطلاعات است .    ( آلسينك  1944)

رشد پيوسته    Continuous  Develoment
منظور از جريان پيوسته اين است كه گذشته كودك با وضع كنوني او كاملاً بستگي دارد و رشد او در زمان حال پايه و اساس رشد او در زمان آينده است . پيوستگي رشد از جنبه هاي مختلف زندگي فرد نما يان مي گردد : چنان كه راه رفتن كودك از    غلتيدن ، خزيدن ، نشستن ، چهار دست و پا راه رفتن ، ايستادن و تاتي كردن تشكيل شده است . واين اعما ل همه با هم پيوستگي دارند.  ( پارسا 1367) www.migna.ir

رشد جنسي      Sexual  development  
در آغاز نو جواني ، اغلب كودكان به دوره سزيعي از رشد جسماني ( جهش نموي نوجواني ) گام مي گذارند كه با رشد تدريجي اندامهاي تناسلي و ويژگيهاي جنسي ثانويه ( مثل رشد پستانها در دختران و پيدايش ريش در پسران و نمايان شدن موي بر اندامهاي تناسلي هر دو جنس) همراه است. اين تغييرات طي يك دوره تقريباً دو ساله رخ مي دهند و با بلوغ جنسي به اوج مي رسند. نشانه بلوغ جنسي ، شروع  قاعدگي در دختران و نمايان شدن نطفه هاي زنده در ادرار پسران است .(اتكينسون و هيلگارد ، 1983 )

رشد رواني اجتماعي                         psychosocial  development 
رشد رواني – اجتماعي عبارتست از رشد شخصيت فرد در ارتباط با افراد ديگر و به عنوان يكي از اعضاي جامعه از دوران نوزادي تا آخر عمر . رشد رواني اجتماعي تكوين يك خود اجتماعي است در طول زمان ، خودي كه با خانواده ، فرهنگ ، ملت و … همانند مي شود.پر نفوذ ترين نظريه رشد رواني –  اجتماعي نظريه اريك اچ اريكسون روانكاو است .
به عقيده اريكسون رشد رواني  – اجتماي 8 مرحله مجزا دارد :
1)اعتقاد بنيادي در برابر عدم اعتماد بنيادي ( از تولد تا 2 سالگي )
2 )خود پيروي در برابر شرم و ترديد ( از 2 سالگي تا 3 سالگي )
3)ابتكار در برابر احساس گناه ( از 3 سالگي تا 5 سالگي )
4)كوشايي در برابر احساس حقارت ( از 5 سالگي تا 11 سالگي )
5) هويت در برابر گم گشتگي نقش (11 تا 18 سالگي )
6)صميميت در برابر انزوا( از 18 سالگي تا بزرگسالي)
7)زايندگي در برابر ركود ( ميانسالي )          
  8 )كمال در برابر يأس (كهولت) 
 
تكليف فرد در هر مرحله رشد اين است كه كيفيت مثبت ( يعني اعتماد ، خود پيروي ، ابتكار و … ) در هر مرحله بروز دهد . اگر چنين شود ، خود اجتماعي سالمي رشد مي كند . اگر چنين نشود ، شخص رشد نا كافي خواهد داشت و ممكن است الگوهاي رفتاري نا سازگارانه در او بروز كند .   (برونو ، 1370)

رشد شناختي                     cognitive  development
رشد شناختي عبارت است از رشد فرد در طول زمان ، يعني باليدگي فرايند هاي فكري عالي تر از دوران طفو ليت تا بزرگسالي ، تنها نظرية مربوط به رشد شناختي كه از نفوذ بسياري بر خوردار بوده است . نظريه اي است كه ژان پياژه مطرح كرده است كه سال ها در فرانسه كار مي كرد .
به نظر پياژه چهار مرحلة رشد شناختني عبارت اند از :
(1) حسي – حركتي ( 0 تا 2 سالگي )
(2) – پيش عملياتي (2 تا 7 سالگي )       
(3) – عمليات عيني (7 تا 11 سالگي ) 
(4)   – عمليات صوري كودكان در مرحلة حسي حركتي كنجكاوي زيادي نسبت به جهان نشان مي دهند : رفتار آنان منحصراً تحت تأثير پاسخ هاي آن ها به محرك ها قرار دارد عادات حركتي اساس شكل گيري تفكر را تشكيل مي دهند – تفكر كودكان در مرحله پيش عملياتي مبتني بر انسان انگاري و خود محوري است كودكان در اين مرحله باور دارند كه رخدادها ممكن است به جا رخ دهند و قصه هاي شاه پريان را خيلي دوست دارند . تفكر خود محورانه به اين معني است كه كودكان احساس مي كنند در مركز رخدادها قرار دارند و همه چيز جهان بر محور آن ها مي چرخد . خود محورانه موجب مي شود كه درك ديد گاهي جز ديدگاه خودشان بر ايشان دشوار باشد . عمليات عيني ، تفكر كودكان عاري از مجاز و كاملاً عيني است . عمليات صوري – تفكر كودكان روبه سطح بزرگسالي مي رود . كودكان قادر به تفكر بسيار انتزامي مي شوند و مي توانند  دست به استنباط بزنند و حتي در بارة تفكر فكر كنند  ( برونو  1370 )

رفتار اجتماعي      Social  behavior
رفتار اجتماعي يعني هر رفتار كه متضمن كنش متقابل دو يا چند انسان با شد . به طور مثال : ازدواج يكي از انواع متعدد رفتار اجتماعي است . رفتار اجتماعي را مي توان به دو دستة بسيار گسترده تقسيم كرد . رفتار جامعه پسند و رفتار جامعه ستيز . رفتار جامعه پسند سازنده و در جهت پيشبرد اهداف يك گروه مرجع مشخص است . رفتار جامعه ستيز حزب و مانع پيشبرد اهداف يك گروه مرجع است . يكي از مشكلات ما به عنوان موجودات اجتماعي يافتن راههايي است براي پرورش رفتار جامعه پسند . ( برونو   1370 )

رفتار اخلاقي     Moral  behavior
رفتار اخلاقي به معناي عملكرد اخلاقي است . يكي از مسائل اخلاقي گلبرگ در تحقيقات خود بدان پرداخته مسأله فاصله بين عقايد ، دانسته ها و قضاوت ها ي اخلاقي از يك سو ، و رفتار و عمل اخلاقي از سوي ديگر است گلبرگ براي ايجاد هماهنگي بين حكم اخلاقي و رفتار اخلاقي الگو يا شيوه اي را كه به چهار مرحله پي در پي تقسيم مي كند اين است كه براساس مراحل ششگانه استدلال اخلاقي گلبرگ تفسيري از واقعه ارائه مي دهد .
2- انتخاب : فرد در قدم بعدي عملي را كه مناسب با آن موقعيت اخلاقي تلقي مي كند. بر مي گزيند در اين انتخاب نيز همان مرحله استدلال اخلاقي نقش دارد.
3- در قدم بعدي ، فرد به ميزان مسئوليت و الزامي كه در اين انتخاب برايش مي آورد توجه مي كند و در واقع در اين مرحله قضاوتي درباره مسئوليت آفريني و موقعيت انتخابي كرده
4- در انتها ، اگر قضاوت مرحله قبلي به ميزان كافي مسئوليت ساز و الزام آور باشد آن انتخاب به عمل مي پيوندد و بالاخره حكم اخلاقي به رفتار اخلاقي منجر مي گردد و اگر مسئوليتي به همراه نياورد ، امكان وقوع رفتار اخلاقي به همراه حكم اخلاقي كم مي شود . ( كريمي  1373)

رفتار درماني               Behavior  Therapy
روشي دررواندرماني كه به اصول ياد گيري مبتني است در اين روش از فنوني مانند شرطي سازي تقابلي ، تقويت ، و شكل دهي به منظور تغيير رفتار استفاده مي شود . (اتكينسون و هيلگارد ، 1983 )

رفتار مقابله اي           Behavioral  cooping
آنچه فرد واقعاً به هنگام رو يارويي با يك محرك فشار زاي رواني انجام مي دهد.(سارا سون، 1378 )

رفتار نا سازگار (نا بهنجار )                        Behavioral  maladaptive
بسياري از دانشمندان علوم اجتماعي به جاي آنكه رفتار نا بهنجار را بر حسب انحراف از هنجار هاي آماري يا اجتماعي تعريف كنند معتقدند كه مهمترين ملاك در اين  مورد اين است كه چگونه  رفتاري بر  فرد و يا گروه اجتماعي اثر مي گذارد . بر طبق اين ملاك ، رفتاري نا بهنجار است كه غير انطباقي باشد ، يعني پيامد هاي زيانباري براي فرد يا اجتماع داشته باشد . بعضي از رفتار هاي انحرافي فردي را مختل مي كنند مثل مردي كه چنان از جمعيت مي ترسد كه نمي تواند با اتوبوس به محل كارش برود ، زني كه قصد خود كشي دارد . شكلهاي ديگري از رفتار هاي انحرافي هستند كه براي جامعه زيانبارند . (اتكينسون و هيلگارد ، 1983 )
رقابت        competition
در روانشناسي به فعاليت عمدي يا غير عمدي گفته مي شود كه فرديا جمع براي غلبه بر ديگرا ن يابد ست آوردن بيشتر يك چيز و احراز درجة عالي آن را انجام مي دهد . اين رقابت گاهي ممكن است ميان فرد و گذشته اش و يا جامعه و گذشته آن ايجاد شود.(شعاري نژاد،1364)

روانپزشك              psychiatrist
روانپزشك يك پزشك است . روانپزشكي ريشه در سنت پزشكي دارد و در چهار چوب طب سازمان يافته جا مي دارد. بنابر اين روانپزشكان واجد قدرت و پايگاه حرفه و پزشكي هستند كه بعد از اتمام پزشك عمومي در گرفتن تخصص 3-ساله دورة روانپزشكي را مي گذرانند و به آنها روانپزشك گفته مي شود . روانپزشك در حذف نشانه بيماري از دارو استفاده مي كند . روانپزشكان براي درمان مشكلات روانشناختي بيماران خود از دارو استفاده مي كنند.  ( فيروز بخت و بيگي ، 1374)

روان درماني                     psychotherapy
منظور از روان درماني ، درمان اختلالهاي رواني به كمك تدابير روان شنا ختي است (نه تدابير جسماني يا زيستي) در روان درماني بين درمانگر و در مانجو ، كنش متقابل منظم وجود دارد كه بر اساس آن اصول روان شناختي مي توانند روي افكار ، احساسات يا رفتار در مانجو اثر بگذارند به طوري كه او بتواند به رفتار نا بهنجار خود غلبه كند ، با دشواريهاي زندگي خود كنار بيايد يا شكوفا شود . (نظري ، 1381)

روانشنا سي           pychology
از گذشته هاي دور تا كنون براي روانشناسي تعاريف گوناگون نظير ، علم ذهن ، علم حيات ذهني و علم رفتار ارائه گرديده است . در سالهاي اخير روانشناسي به   عنوان ، مطالعه علمي رفتار موجود ات زنده يا مطالعه رفتار و فرآيند هاي ذهني موجود تعريف شده است . علم روانشناسي با علوم ديگر مانند زيست شناسي و جامعه شناسي داراي روابط و همپوشي قابل توجهي مي باشد.  ( ساعتچي 1374)

روانشناسي آموزشگاهي و پرورشي         school psychology
در دبستانها و دبيرستانها فر صتهاي شغلي فراواني در انتظار روان شناسان است با توجه به اينكه مشكلات عاطفي شديد غالباً در همان نخستين سالهاي تحصيل آغاز  مي شود بسياري از دبستانها روانشناساني را كه دو ره هاي آموزشي آنان شامل درسهايي در زمينه رشد كودك ، آموزش و پرورش ، و روانشناسي باليني است استخدام مي كنند . اين روانشناسان آموزشگاهي به صورت انفرادي با كودكان كار مي كنند تا مشكلات عاطفي و يادگيري آنان را ارزيابي نمايند . بخشي از وظايف آنان اجراء و تفسير آزمونهاي هوش ، پيشرفت درسي و شخصيت است . آنان ضمن مشورت با والدين و معلمان بر نامه هايي براي كمك به كودكان در كلاس يا خانه تنظيم مي كنند ، و در عين حال منبع پر ارزشي براي معلمان هستند و راههايي براي    رو يا رويي با مشكلات كلاس ارائه مي دهند .     (اتكينسون و هيلگارد ، 1983)

روانشناسي باليني                 clinical psychologist
روانشناسي كه ضمن اخذ در جه دكتراي روانشناسي ، دو سال نيز (تحت نظارت ) به تجربه باليني در يكي از مراكز باليني پر داخته است ، چه به طور فردي و چه به عنوان عضوي از يك گروه درماني ، اصول روانشناسي را براي درمان اختلالهاي ذهني ، هيجاني و رفتاري و كمك به رفع نقايص رشدي افراد و گروهها به كار مي گيرد . روانشناس با ليني در روش شناسي تحقيق نيز مهارتهاي لازم را كسب كرده است و   مي تواند در ارزيابي سودمندي خدمات مر بوط به سلامت يا بهداشت رواني نقش داشته باشد و نيز به برنامه ريزي خدمات باليني بپر دازد .   ( ساعتچي ، 1374)

روانشناسان مدرسه              School  psychologists
روانشناسان مدرسه به كار با مربي ها وساير ين مي پر دازد تا رشد عقلاني ، اجتماعي و هيجاني كودكان  مدرسه  را ارتقا ء بخشند .  آنها براي نيل به اين مهم ممكن است در طرحريزي محيط ياد گيري به ارائه كمك بپر دازند محيط كار اينها عبارتست از مدارس ، مهد كودكها و مراكز مراقبت روزانه تا بيمارستانها ، كلينيك ها و حتي موسسه هاي جزايي ، معدودي از آنها به كار خصوصي اشتغال دارند .
(فيروز بخت و بيگي  ، 1374 )

روانشناسان مشاوره                        
consultng      psychologisys /     Co unseling  psychologists 
فعاليتهاي روانشناسان مشاوره با فعاليتهاي روانشناسي  همپوشي دارد غالباً روانشناسان مشاوره با افراد بهنجار يا نه چندان سازگار ، سر و كار دارند .كار آنها ممكن است شامل مشاوره گروهي يا انفرادي باشد. معمولاً تكنيك اصلي آنها مصاحبه است اما از آزمون نيز استفاده مي كنند ( آزمونهاي هوش و شخصيت ) بهترين عرضه هاي استخدامي براي روانشناسان مشاوره محيطهاي تربيتي به ویژه كالج ها و دانشگاه ها بوده است كلاً روانشنا سان مشاوره خود با فعاليتهاي ذيل درگير است 
الف ) درمان پيشگيري كننده 
ب) مشورت 
ج) مشاوره شغلي 
د) درمان ، مشاوره كوتاه مدت .( فيروز بخت و بيگي1374 )

روانشنا سي تربيتي               Educational  psychology
اين رشته از روانشناسي كوششي مي كند كه اصول و قوانين روانشناسي را در تعليم و تربيت به كار ببرد. در اين رشته روشهاي مختلف ياد گيريها و تغير رفتار با توجه به ويژگيهاي رشد و مراحل آن مورد بر رسي قرار مي گيرد.(  فراهاني  و احمدي  ،1370 )

روانشنا سي سلامت                  Health  psychology
روانشناسي تندرستي حوزه اي از روانشناسي در ارتباط با جلب توجه به راههايي كه مي توان با تغيير عادتهاي زندگي و كمك به مردم در اصلاح رفتارهايي كه براي زندگي خطر ناك هستند ، از بيماري پيشگيري كرد. (  سارا سون  ،  1378 )

روانشناسي صنعتي و سازماني               organizational  psychology
روانشناسان صنعتي كه گاهي روانشنا سان سازماني هم ناميده مي شوند ممكن است در استخدام يك سازمان باشند و يا به عنوان مشاور ، به طور همزمان با چند سازمان تجاري همكاري كنند . اين روانشناسان با مسايلي سر و كار دارند از قبيل گزينش افراد مناسب براي يك شغل ، پرورش بر نا مه هاي آموزش شغلي و شركت در آن دسته از تصميم گيريهاي مديريت كه با روحيه كاري و بهزيستي كاركنان ارتباط دارد.( اتكينسون  و هيلگارد  ، 1983)  

روانشناسي فيزولوژيك                           Physiological  psychology
در يك بيان كلي ، روانشناسي فيزيو لوژيك را علمي مي دانند كه تقابل و پيوند ميان تن و روان را مطالعه مي كند . اين تعريف جنبه اي بسيار عام دارد و بطور دقيق مشخص نمي كند كه روانشناسي فيزيو لوژيك چه علمي است . بنابراين در يك تعريف دقيق مي توان گفت كه روانشناسي فيزيو لوژيك نقش دستگاههاي عصبي ، حسي و غدد درون ريز را در بروز رفتارها و فرايند هاي ذهني انسان و حيوانات مطالعه مي كند . البته تن و روان كنش متقابل دارند ، و كاركرد هاي جانداران نيز بر دستگاههاي زيستي آنها اثر مي گذازند . مانند پيامد هاي جسماني و تغيراتي كه استر سورها ( عوامل تنش زا ) ، محركهاي بيرو ني ، يادگيريها و فرايند هاي ذهني در دستگاههاي تني انسان پديد مي آورند. روانشناسي فيزيو لوژيك با اسامي گوناگوني شناخته مي شود: روانشناسي زيستي ، روانشناسي عصب شناختي ، روانشناسي زيست شناختي .
روانشناسي فيزيو لوژيك مطالعه مكانيسم هاي فيزيو لوژيك تشكيل دهنده رفتار انسان است . روانشناسان فيزيو لوژيك اساساً به رويدادهاي فيزيو لوژي اعصاب كه با فرايند هاي روانشناختي چون ادراك ،تفكر ، يادگيري و انگيزش مرتبط مي باشند علاقمند هستند .
از آنجا كه دستگاه عصبي   – و اساساً مغز – رفتار را تنظيم و كنترل مي كنند ، روانشناسان فيزيو لوژيك قسمت اعظم تلاشهاي تحقيقاتي خود را معطوف به فهم ساختار و كاركرد هاي دستگاه عصبي و ارتباط آنها با رفتار كرده اند.(  مر تضوي  ،  1378 )

روايي    Validity
هر آزموني براي اندازه گيري يك يا چند خصيصه مشخص درست شده است . منظور از روايي يك آزمون بررسي اين واقعيت است كه آيا آزمون مورد نظر مي تواند در عمل و به درستي همان چيزي را كه مدعي است مورد سنجش قرار دهد. ( شريفي و نجفي زند ، 1376 )

روش  آزمايشي                                           Experimental  Method
روشي است كه در آن بر آزمودني شرايط ، حوادث و اقدامات تجربي به وسيله آزمايش كننده تحميل مي شود تا بدين وسيله روابط علت و معلولي بين آن تغيرات تحميل شده و رفتار آزمودني مورد بررسي قرار گيرد . ( كرمي نوري و مرادي ،1371 )

روش زمينه يابي     Survey  method
روش براي گرد آوري اطلاعات از طريق پرسشنامه از نمونه بزرگي از افراد ( اتكينسون و هيلگارد  ،  1983 )
روش مشاهده اي                                          Observation  method
مطالعه رويداد ها به صورتي كه در طبيعت روي مي دهند ، بي آنكه متغير ها به شيوه آزمايش كنترل شوند ، مطالعه لانه سازي پرندگان و مشاهده رفتار هاي كودكان در  مو قعيتهاي بازي نمونه هايي از اين روش محسوب مي شوند .  (اتكينسون  و هيلگارد ، 1983 )

روش همبستگي                   Correlation  method
وجود ارتباط بين دو واقعه يا متغير ( يا بيشتر از دو ) را مورد بررسي قرار مي دهد. در روش همبستگي كليه آزمو دنيها تحت شرايط يكسان مورد مشاهده قرار مي گيرند . همچنين در اين روش در مقايسه با روش تجربي به جاي آنكه محققين تغيراتي راخود به وجود آوردند و يا شرايطي را بر آزمودنيها تحميل كنند ، پديده هايي را مورد مطالعه قرار مي دهند كه در حال حاضر وجود دارند و نيازي به دستكاري آنان  نمي باشد . نمونه : 1 – آيا طرز رفتار كودك در مدرسه با پايگاه اجتماعي –   اقتصادي خانواده او ارتباط دارد ؟
2 – آيا بين تأ خير در آموزش كنترل ادرار در كودكي و رفتار و سواسي در بزرگسالي ارتباطي وجود دارد ؟
( كرمي نوري و مرادي  ، 1371 )

رويا         Dream
تصوير سازي ذهني در خواب ، به نظر مي آيد كه بسياري از موجودات زنده اين پديده را تجربه مي كنند و رويا در مرحله أي از خواب كه به آن « R EM» گفته      مي شود ، يعني در مرحله حركات سريع چشم تجربه مي شوند.
از ديدگاه فرويد رويا عبارتست از كوشش براي رفع اضطراب ناشي از مكانيسم دفاعي سر كوبي به نحوي كه فرد حد اقل تعارض را تجربه كند ، به اعتقاد فرويد ، رويايي كه به اين نتيجه منتهي نشود باعث بيدار  شدن توأم با وحشت شخص مي گردد . ( ساعتچي  ، 1374 )

رويكرد پديدار شناختي                   Phenomenological  approach
رويكرد پديدار شناختي بر تجربه شخصي تاكيد دارد يعني به نظر شخصي فرد در بارة وقايع يا همان پديدار شناختي وي اهميت قائل مي شوند . برخي نظريه هاي پديدار شناختي را انسانگرا نيز ناميده اند زيرا اين نظريه بر ويژگي هاي تمايز دهنده انسانها از حيوانات تاكيد دارد . كه اين تاكيد آنها انگيزه خود شكوفايي را نيز شامل مي شود .    ( نظري ، 1381 )  

رويكرد رفتار گرايي        Behaviorist approach
بنيانگذار اين مكتب والتون بود و روانشناسي را « علم مطالعه رفتار آدمي و موجود زنده » تعريف كرده و گفته است چيزي به نام ذهن و هشياري نداريم .
طرفداران اين رويكرد معتقدند كه شخصيت آدمي ساخته و پرداخته محيط است . رفتار انسان و خصايص انسان تابع محركات محيطي است و محيط باعث چگونگي رفتار ها مي شود . آنها معتقد ند كه بيماريهاي رواني را هم ياد مي گيريم و آنرا تجربه مي كنيم . ( نظري ، 1381)

رويكرد رفتاري
در روانشناسي آن دسته از فعاليت هاي موجود زنده را بررسي  مي كند كه مي توان مستقيماً آنها را مشاهده كرد. رويكرد رفتاري ، رفتار گرايي خوانده مي شود كه با بررسي محركهاي محيط ، پاسخ هايي كه اين محرك فرا مي خوانند و پاداش ها و تنبيه هايي كه به دنبال اين پاسخ ها مي آيند سر و كار دارد . اين رويكرد ، روانشناسي محرك – پاسخ يا به اختصار ( ( S – R نيز ناميده مي شود و محور اصلي مورد مطالعه در آن ياد گيري است .   ( نظري  ،  1381 )

رويكرد روانكاوي                    Psychoanalysis   
اولين رويكرد بررسي شخصيت كه توسط زيگموند فرويد به وجود آمد رويكرد روانكاري بود. روانكا وي منعكس كننده نگرش جبر گرايانه و بد بينانة فرويد از طبيعت انسان است و بر نيرو هاي نا هشيار ،اميال زيست شناختي ، جنسي و پر خاشگر و تعارضات اوليه كودكي به عنوان فرمانروا يان و شكل دهندگان شخصيت تاكيد دارد . ( شولتز  ،  1987)

رويكرد شناختي                         Cognitve  approach
رويكرد شناختي معتقد است كه اگر بخواهيم رفتار را به خوبي مورد بررسي قرار دهيم بايستي به آنچه كه در درون انسان اتفاق مي افتد توجه داشته باشيم و محيط دروني در واقع به عنوان واسطه پديده اي رواني بين محرك بيروني و رفتار عمل     مي كند كه ممكن است قابل مشاهده مستقيم نباشد . پديده هايي از قبيل ادراك ، فرآيند هاي تفكر از قبيل حل مسأله، زبان و حافظه اگر چه قابل مشاهده نيستند ولي واقعيت هايي هستند كه بدون توجه به آنها توصيف و تبيين رفتار و فر آيند هاي   رواني ، امكان پذير نمي باشد .( نظري  ،  1381 )

رهبري        Leadership
اعمال اقتدار و نفوذ در داخل يك گروه اجتماعي ، هماهنگ كردن فعاليتهاي ، افراد يك گروه در جهت نيل به هدف يا هدفهاي معين .  ( ساعتچي  1374 )  
 
« ز »
زيگموند فر ويد         Sigmund  freud
فرويد در ماه مه 1856 در فر يبرگ موراوي (F reibery  moravia) متولد شد . در سال 1990 نام ميدان استالين اين شهر به ميدان فرويد تغير يافت . پدر فرويد تاجر نسبتاً نا موفق بود . زماني كه تجارب وي در مواردي با شكست مواجه شد ، خانواده وي به لايپزيك (Leipzip) آلمان مهاجرت نمود و سپس ، وقتي كه فرويد چهار ساله بود به وين اطرايش مهاجرت كرد. فرويد تقريباً 80 سال در وين باقي ماند . و در اواخر سپتامبر 1939 در لندن چشم از جهان فرو بست . وي بنيانگذار مكتب روانكاوي بود . ( شولتز  ،   1987)

زيگوت      Zygote
حيات هر انسان با تركيب سلول نر وماده آغاز مي شود . تركيب سلول نر و ماده را تخم بارور شده يا زيگوت مي نامند . تخم بارور شده در هسته (46) رشته كوچك و بزرگ دارد كه به كروموزم موسوم است . اين كروموزمو ها دو به دو قرار مي گيرند . يعني 23  را تشكيل مي دهند .( نادري و سيف نراقي  1373)

زبان   Language
زبان معمولاً به تمام اشكال و انواع ارتباطات انساني اطلاق مي گردد كه براي بازگر نمودن افكار و احساسات گوناگون از طريق مختلف مانند نوشتن ، گفتن ، خواندن ، شنيدن به كار گيري دستور و قواعد زبان تغيرات قيافه اداها و هنر و … بكار ميرود . تكلّم نيز بخشي ويژه از زبان است .                  ( سيف نرافي و نادري  ، 1380  )

زمينه يابي                      Survey
مشاهده ( غير مستقيم ) كه روش زمينه يابي ناميده مي شود . روانشناسان از پرسشنامه يا مصاحبه استفاده مي كنند . در اين روش همچنين از پرونده ها نيز استفاده مي شود . تا بتوان رفتاري كه مستقيماً قابل مشاهده نيست را مورد بررسي قرار داد . روش زمينه يابي براي پي بردن به نظر ها ، نگرش ها و ارزش هاي افراد و همچنين براي جمع آوري گزارش هاي شخصي در بارة رفتار مورد استفاده قرار مي گيرد.
( نظري  ،  1381 )    

« ژ »
ژنوتيپ :         Genotype
شامل عوامل ارثي است كه ممكن است بدون تظاهر در فنو تيپ ( خصوصيات آشكار يا وضعيت ظاهر يك فرد )  به نسل هاي بعدي منتقل شود و بر رشد شخص تأثير بگذارد. ( پور افكاري  ،  1373 )

ژن        gene
تخم بارور شده در اثر عمل لقاح ، يك سلول كامل را بوجود ميآورد ، كه داراي يك هسته است و اطراف آن را سيتوپلاسم فرا گرفته است . اين سلول اوليه زمينه كليه صفات جسماني و بسياري از صفات رواني كه در رفتار موثر مي باشند را با خود به همراه دارد .  عوامل تعيين كننده اين صفات در واقع بخشي از هسته سلول هستند . كه كروموزم گفته مي شوند كروموزم ها حاصل عناصري به نام ژن هستند. ژن در لغت به معناي تعيين كننده است در امر وراثت نيز ژنهاي موجود در كروموزم هاهستند كه عامل تعيين صفات فرد هستند . هر كروموزم حاوي تعداد زيادي ژن است كه معمولاً بين 10 تا 20 هزار تخمين زده مي شود هر يك يا گروهي از اين ژنها عامل تعيين يك صفت جزئي جسمي يا رواني در انسان مي باشند ماده تشكيل دهنده ژن ها همان DNA مي باشد . DNA با خود كليد هاي انتقال صفات ارثي را دارد. ( احمدي و فراهاني  ،  1370 )
در طول هر كروموزم يك رشته نقاط يا واحد هائي در روي يك خط قرار گرفته اند كه به نام ژن موسومند . ويژگيهاي ارثي يعني خواص و صفات جسمي و رواني كه از والدين و اجداد به فرزندان مي رسد مانند رنگ پوست ؛ شكل استخوانبندي بدن ؛ تركيب دستها … جنبة وراثتي داشته و مربوط به ژنهاست . به عبارت ديگر انتقال خواص ارثي يعني خصوصياتي كه از منشا ء سرشت يك تخم مشتق مي شود و از نسلي به نسل ديگر منتقل مي گردد . توسط ژنها انجام مي گيرد.
تقريباً به روي هر كروموزم 20 هزار ژن قرار دارد بدين ترتيب هر سلول تقسيم شده داراي 46 كروموزم و به همان اندازه ژن (000/920=/000/20×46) مي گردد . در هرسلول به طور تقريب يك ميليون ژن وجود دارد .  
( نادري و سيف نراقي ، 1373 )    

« س »
سازگاري            Adjustment
اصطلاح سازگاري بيشتر در رابطه با انطباق اجتماعي يا روانشناختي به كار گرفته   مي شود كه در اينصورت بيشتر جنبه مثبت آن مورد نظر است ، يعني «سازگاري خوب»وقتي گفته مي شود سازگاري فرد خوب است كه درگير فرآيندي غني و در حال ادامه در جهت تحقق و رشد تواناييهاي بالقوه خود مي باشد ، نسبت به محيط واكنش نشان مي دهد و متقابلاً محيط را تغييرمي دهد و اين عمل را به شيوه اي اثر بخش و همراه با سلامت رواني انجام مي دهد.( ساعتچي  ،  1374)

سازماندهي مفهومي ( ساختاري)                     Conceptual  organiz
سازماندهي بهترين شيوه يادگيري مطالب پيچيده و مفصل است . مطالبي كه سازمان يافته هستند از مطالبي كه پراكنده و نا مرتبط اند سريعتر آموخته مي شوند و آسانتر به ياد مي آيند.  ( سيف  ، 1379 )

سطح اخلاق پس عرف ( مافوق قرار دادي )  Postconventional  level
رسيدن به اين سطح نشانه اي از رسيدن به اخلاق واقعي است . در اين سطح كه از 13 سالگي به بعد رخ مي دهد ، فرد ضمن احترام به قوانين ممكن است از نا رسايي بعضي از موارد قانوني نيز آگاه شده و در يابد كه افراد ديگر ممكن است عقايد و ارزشهاي متفاوت و مختلفي داشته باشند . اين سطح دو مرحله را در بر مي گيرد :
مرحله 5 – اخلاق قرار دادي : در اين مرحله فرد به اين واقعيت پي مي برد كه قوانين و مقررات نوعي قرار دارد اجتماعي است كه هدف عمده آن ، تأمين خواسته هاي اكثريت و به حداكثر رساندن رفاه اجتماعي است . در حالي كه در مرحله چهارم به ندرت اعتبار قانون زير سوال مي رود ، در اين مرحله ممكن است صحت و حقانيت بعضي قوانين مورد ترديد قرار گيرند.
مرحله 6 – پاي بندي به اصول و وجدان فردي: در اين مرحله كه آخرين و عاليترين مرحله رشد اخلاقي است ، فرد بر اساس تعاريفي كه از موازين اخلاقي دارد ، شخصاً اصولي را انتخاب كرده و در هر موقعيتي به آنها پايبند است . در اين مرحله اگر قانوني با اصول انتخاب شدة فرد مغايرت داشته باشد ، وي از آن پيروي نخواهد كرد.   (احدي وجمهري، 1378 )

سطح اخلاق پيش عرف ( پيش قراردادي ) Preconvetional  Level
در اين سطح كه از 4 تا 10 سالگي به طول مي انجامد ، قضاوت اخلاقي كودكان بيشتر مبتني بر اجتناب از مجازات يا كسب پاداش است . اين سطح شامل دو مرحله است :
مرحله 1- اجتناب از مجازات : در اين مرحله كودك براي گريز از مجازات از معيارهاي اخلاقي ديگران تبعيت مي كندو توجه چنداني به انگيزه عمل فرد ندارد ، بلكه بيشتر به پيامد آن فكر مي كند .
مرحله 2 – كسب پاداش : در اين مرحله اطاعت از مقررات براي رسيدن به پاداش و نوعي سود جويي متقابل ، معيار قضاوت اخلاقي است . كودكان عملي را اخلاقي مي دانند كه براي آنان فايده داشته باشد . ( احدي و جمهري ،1378)

سطح اخلاق متعارف ( قرار دادي )                     Conventional  level
در اين سطح كه از 10 تا 13 سالگي به طول مي انجامد افراد علاقمندند كه با اعمال خود ديگران را خشنود كنند ، يعني تحسين آنها را بر انگيزند . در همين سطح آنها گرايش به اطاعت كامل از قوانين دارند . و اطاعت از قوانين لزوماً براي اجتناب از مجازات يا كسب پاداش نيست ، بلكه بيشتر دليل آن حفظ نظم جامعه است . اين سطح شامل دو مرحله به شرح زير است :
مرحله 3- تحسين و تاييد از جانب ديگران : در اين مرحله عملي كه تاييد ديگران را به دنبال داشته باشد از نظر اخلاقي قابل دفاع است . افراد ، بر خلاف سطح پيش عرف ، بد نيست عمل اهميت مي دهند نه پي آمد آن .
مرحله 4- حفظ نظم اجتماعي ، اطاعت از قانون و انجام وظيفه : در اين مرحله هر عملي كه مطابق با مقررات بوده و مورد تصويب مراجع قدرت باشد از لحاظ اخلاقي قابل قبول است .                               ( احدي وجمهري ، 1378 )

سطوح پردازش            Levels  of  processing
محركهاي درونداد ممكن است در سطوح مختلف مورد پردازش قرار گيرد ؛ از تحليل ويژگيهاي حسي گرفته تا پردازش معنايي و مفهومي .
به عبارت ديگر ؛ نخست جنبه هاي حسي و ظاهري محركهاي درونداد تحليل      مي شود ، و آنگاه ويژگيهاي آوايي ، معنايي و مفهومي آنها در سطوحي كه به تدريج عميقتر مي شوند پردازش مي شود . تحليل حسي در ابتداي كار نسبتاً خود به خود و نا آگاهانه صورت مي گيرد ، در حاليكه هر چه تحليلها عميق تر مي شوند . نياز به توجه بيشتر مي شود . مثلاً كسي كه به زبان خارجي مسلط نباشد از برنامه راديويي به آن زبان مطلب چنداني دستگيرش نخواهد شد هر چند كه به آساني مي تواند صدايي را بشنود و تشخيص دهد كه گوينده زن است ؛ تشخيص تك تك واجها و بخشهاي كلمات نيز كار نسبتاً آساني است ؛ و اگر شخص كوشش بيشتري به خرج دهد چه بسا واژه ها را نيز تك تك بفهمد ، و سر انجام با زحمت بيشتري شايد بتواند اصطلاحات ، جمله ها و معناي كلي آنها را نيز در يابد .
باز نماييها در حافظه نتيجه اين سطوح مختلف تحليل است ، و لايه هاي عميق تر اثرات ماندگار تري در حافظه بر جاي مي گذارند . ( آيسنك  ،  1944 )

سلامت رواني            Mental  health     
سازگاري كافي يا احساس خوب بودن از ديدگاه روانشناختي و خاصه هنگامي كه اين نوع سازگاري يا احساس خوب بودن با معيارهاي قابل قبول روابط انساني همخواني داشته باشد . بعضي از ويژگيهاي سلامت رواني عبارتند از : استقلال در حد معقول ، خود اتكايي ، خود هدايتي ( خود فرماني ) ، توانايي انجام وظايف شغلي ياكار ،توانايي قبول مسئوليت و انجام فعاليتهاي مورد نياز ، ثبات ، پايداري و مداومت در كارها ، توانايي كنار آمدن با ديگران و كار با آنان ، همكاري ، و توانايي براي ابراز دوستي و عشق ، توانايي براي دادو ستد رواني با ديگران و تحمل آنان … ( ساعتچي  ،  1374 )

سلول          Cell
سلول واحد ساختماني نباتات و حيوانات . قطر سلول بين 01/0 تا 1/0 ميليمتر بوده و در يك اينچ مكعب نسج ممكن است ميلياردها سلول جاي بگيرد . هر سلول حاوي يك جسم پروتو پلاسميك نسبتاً سفت به نام هسته است كه در تمام فعاليتهاي سلولي و سيتوپلاسم اطراف خود تاثير اساسي دارد. ( كالات  ، 1989)

سلول بدني ( سوماتيك يا غير جنسي )                          Bodycell
موجود بزرگسال دو نوع سلول دارد : سلولهاي بدني و سلولهاي زاينده ( جنسي ). سلولهاي بدني كه استخوانها ، اعصاب و اعضاي بدن را مي سازد . ( يا سايي ، 1377 )

سلول جنسي        Germcell
موجود بزرگسال دو نوع سلول دارد : سلولهاي بدني و سلولهاي زاينده ( جنسي ) . سلولها ي زاينده كه از آن اسپرم و تخمك منشعب مي شوند . ( يا سايي ، 1377)

سوگيري       Orientation
نوعي تمايل نسبت به طرفداري از يك نظريه يا قضيه ، بدون بررسي در مورد درستي يا نادرستي آن. علاقه به بر گرداندن و منحرف ساختن مسير بحث علمي در يك زمينه خاص به منظور رسيدن به نتايج مطلوب خود . نوعي تمايل يا پيشداوري نسبت به يك موقعيت يا نتيجه گيري . نوعي خطاي نمونه گيري در بخش آماري يك تحقيق . يك نمونه « سودار» آن چنان نمونه اي است كه نماينده جمعيت اصلي ( كه بايد در مورد آن استنباطهايي شود ) نمي باشد . هر نوع عامل نظامداردر يك موقعيت تجربي ، كه نشان دهنده خطا مي باشد . هر نوع ترجيح دادن يك انتخاب يا پاسخ بر انتخابها يا پاسخها ديگر .  ( ساعتچي  ،  1374 )

سيستم عصبي خود كار ( خود مختار )  
Autonomic nervous system
دستگاه خود مختار ، غده هاي درو نريزر و ماهيچه هاي صاف («صاف»ناميدن اين ماهيچه ها به سبب منظره ميكروسكپي آنهاست ) و از آن جمله قلب ، عروق خوني و پوشش دروني معده و روده را اداره مي كند . نام «خود مختار » براي اين دستگاه به خاطر اين است كه بسياري از فعاليتهاي تحت كنترل آن ، به صورت خود مختار يا خود گران انجام مي گيرد ، از قبيل گوارش و گردش خون كه حتي در خواب يا بيهوشي نيز ادامه دارد. دستگاه عصبي خود مختار داراي دو بخش سمپاتيك و پاراسمپاتيك است كه غالباً در جهت متضاد يكديگر عمل مي كنند . حالت بهنجار بدن (بين حد اكثر بر انگيختگي و آرامش نباتي )با حفظ توازن بين اين دو دستگاه  بر قرار مي شود .  (اتكينسون و هيلگارد  ،  1983 )

سيستم عصبي مركزي                               Central nervous system
بخش اصلي سيستم عصبي كه در داخل محفظه هاي استخواني (جمجمه و ستون مهره ها ) قرار دارد و شامل مغز و نخاع مي باشد . مخ ، مخچه ،پل مغزي ،بصل النخاع و نخاع شوكي ، اجزاي مهم سيستم عصبي مركزي محسوب مي شوند.(ساعتچي، 1374)

سيستم هورموني                                                   Hormeney system
سيستم هورموني اصولاً با كنترل اعمال مختلف بدن ، كنترل سرعت واكنش هاي شيميايي در سلولها يا انتقال مواد از غشاء سلولها يا جنبه هاي ديگر متابوليسم سلولي از قبيل رشد و ترشح سر و كار دارد . اثر پاره اي از هورمونها طي چند ثانيه بوجود مي آيند . در حاليكه پاره اي ديگر ، چندين روز وقت لازم دارند تا شروع شوند و سپس براي هفته ها ،  ماهها و حتي سالها ادامه مي يابند .
هورمون يك ماده شيميايي است كه بوسيله يك سلول يا گروهي از سلولها بداخل مايعات بدن ترشح مي شود و يك اثر كنترل كننده فيزيو لوژيك بر روي ساير سلولها ي بدن اعمال مي كند.                                  (كرمي نوري و مرادي  ،  1371 )

سيلاب          Syllable  
هجا ، سيلاب ، بخشي از گفتار مركب از يك حرف صدادار يا پيوسته كه به تنهايي يا همراه با چند حرف بيصدا ادا مي شود.  ( پور افكاري ، 1373 )  

« ش »
شاخه پارا سمپاتيك                                Parasympathetic  Branch
بخش پاراسمپاتيك بر خلاف بخش سمپاتيك در هر زمان معين بر اندام واحدي اثر مي گذارد اگر در فعاليتهاي شديد و بر انگيخته ، بخش سمپاتيك را بخش مسلط و غالب در نظر بگيريم بخش پاراسمپاتيك را مي توان بخش مسلط در دوره آرميدگي به شمار آورد . اين بخش در عمل گوارش مشاركت دارد . و به طور كلي سبب تداوم كاركرد هايي مي شود كه ذخاير بدن را محافظت مي كنند . همچنين مردمك چشم را تنگ مي كند ، ترشح بزاق را راه مي اندازد . هر چند اين دو دستگاه عكس يكديگر عمل مي كنند اما استثناهايي هم براي اين اصل وجود دارد . بخش سمپاتيك در مورد ترس و هيجان تسلط دارد اما يكي از نشانه هاي نسبتاً رايج پاراسمپاتيك در ترس شديد تخليه غير ارادي مثانه يا روده است . به اين ترتيب هر چند اين دو دستگاه غالباً در جهت عكس يكديگر عمل مي كنند اما تعامل پيچيده يي نيز بين آنها وجود دارد.
(اتكينسون و هيلگارد  ،  1983 )

شاخه سمپاتيك                             Sympathetic  Branch
بخشي سمپاتيك بصورت واحدي يكپارچه عمل مي كنند در بر انگيختگي هيجاني به طور همزمان ضربان قلب را افزايش مي دهد . شريانهاي ماهيچه هاي مخطط و قلب را گشاد مي كند . شر يانهاي پوست و اندامهاي گوارشي را تنگ مي سازد و سبب تعريق مي شود . علاوه بر اين با فعال ساختن برخي غده هاي درون ريز موجب ترشح هورمونهايي  مي شود كه بر انگيختگي بيشتري را موجب مي شوند . مردمك چشم را گشاد مي كند ، ترشح بزاق را كم مي كند .  ( اتكينسون و هيلگارد ، 1983 )

شبكيه      Retina
شبكيه قسمت حساس به نور چشم را تشكيل مي دهد و محتوي دو نوع سلول است يكي مخروطها كه بطو ر عمده مسئول ديدرنگي هستند و ديگري استوانه ها كه بطور عمده مسئول ديد  در تاريكي هستند . هنگاميكه استوانه ها و مخروطها تحريك مي شوند سيگنالهاي آنها از طريق نورونهاي متوالي در خود شبكيه هدايت شده و سر انجام از راه عصب بينايي به قشر مغز مي رسند . ( گايتون  ،  1991 )

اطلاعات بينائي در لايه هاي مختلف شبكيه پردازش مي شوند . ميله ها و مخروطها در شبكيه ، اطلاعات را به جاي آنكه مستقيماً به مغز ارسال كنند . به نرونهاي ديگر در جهت مركز خود كره چشم مي فرستند اين گيرنده ها با يافته هاي افقي و بافته هاي   دو قطبي ، ارتباط سيناپسي بر قرار مي كنند. ياخته هاي دو قطبي نيز كه با ياخته هاي  آماگارين و ياخته هاي گا نگليون ارتباط سيناپسي بر قرار مي كنند در كره چشم جاي دارند .
اكسون ياخته هاي گانگليون به صورت يك دسته در كنار هم قرار مي گيرند تا عصب بينائي را تشكيل دهند . آنگاه به دور هم مي پيچند تا از راه پشت چشم خارج شوند . نقطه اي كه اين عصب از آن خارج مي شود . نقطه كور نام دارد ، زيرا گيرنده اي ندارد.  ( كالات ،  1989)

شخصيت    Personality
مجموعه خصوصيات فرد از نظر ساختمان بدن ، هيجانها ، رفتار ، علائق ، نگرشها ، ظرفيتها ، توانايي ها و استعداد ها كه او را از افراد ديگر متمايز مي سازند .( ساعتچي ، 1374 )

شناخت      Cognition
شناخت مفهوم جامع و گستر ده اي است و به فعاليتهاي ذهني اي اطلاق مي شود كه در اكتساب ، پردازش ، سازماندهي و استفاده از دانش دخالت دارد . واژه شناخت فرايند هاي عمده را در بر مي گيرد : كشف كردن ، تعبير ، رده بندي به خاطر آوردن اطلاعات ، ارزيابي مفاهيم ، استنتاج اصول و استنباط قوانين ، به تصور در آوردن امكانات ، ايجاد راهبردها ، خيالپردازي و رويا .  ( يا سائي ، 1377 )

شناخت درماني        Cognition  therapy
شناخت در مانگرايان تمايل دارند به باور ها ، نگرش ها و انواع تفكر خود كار كه مسائل مراجعان بوجود مي آورند و آنها را تشديد مي كنند بپردازند . هدف آنها تغيير شناختهاي آسيب زاي فعلي است . ( نظري  ،1381 )  

« ش »
شيوايي           Mania
معمولاً به هر نوع اختلال رواني ، خاصه هنگامي كه با رفتار لجام گسيخته و خشن همراه است ، اطلاق مي شود . وقتي اصطلاح «Mania» به عنوان پسوند به كار        مي رود . يعني نوعي ترجيح نا سالم يا يك تكانه منع ناپذير براي رفتار كردن به شيوه اي خاص ( مثل دزدي بيمار گون ) . يكي از دو شكل اختلال «شيدايي – افسردگي » كه بعضي از نشانه هاي آن عبارتند از : نوعي خلق سر خوش يا شنگول غير پايدار ، افزايش فعاليتهاي رواني – حركتي ، بيقراري ، حالت تهييجي ، افزايش تعداد و سرعت فكر كردن و سخن گفتن كه در حالت شديد تر به صورت «پرسش افكار » تظاهر پيدا مي كند و غالباً با احساس بزرگ منشي يا عظمت ، همراه است .  ( ساعتچي ، 1374 )


شيوه فرزند پروري        Parental  style
شيوه فرزند پروري انگاره خاص رفتار والدي خاص با كودكي خاص است. فرزند پروري معمولاً به دو بعد مستقل تقسيم مي شود . بعد اول را مي توان مستبدانه –    سهل گيرانه ناميد كه در مقابل آن شيوه آزاد منشانه قرار دارد .
بعد دوم را مي توان پذيرنده – طرد كننده طرد كننده ناميد . مشخصه شيوه پذيرنده عشق و علاقه بدون قيد و شرط و شديد و ابراز محبتهاي خود به خودي است . مشخصه شيوه طرد كننده حفظ فاصله عاطفي «سردي »است .
بر اساس پژوهشهاي بسيار مطلوبترين تركيب شيوه هاي فرزند پروري يعني شيوه اي كه در كودكان عزت نفس زيادايجاد مي كند تركيب شيوه آزادمنشانه با شيوه پذيرنده است .( برونو  ،  1370 )

« ض »
ضد اجتماعي    Antisocial
به افرادي اطلاق مي شود كه با نظم و قا نون يا با سازمان هاي اجتماعي ، مخالف هستند . توصيف كننده  ابعاد رفتاري فردي است كه براي كاركرد يك گروه يا يك جامعه در عمل يا بالقوه مخرب يا زيان آور است .   ( ساعتچي  ، 1374 )

ضريب همبستگي       Correlation  coefficient/Coefficient of correlation
در آمار همبستگي به رابطه بين دو يا چند متغير كه قابل تبديل به مقدار هستند اطلاق مي شود. شاخص آماري كه ميزان و حدود رابطه بين متغير ها را نشان مي دهد ضريب همبستگي نام دارد.
ضريب همبستگي شدت و مستقيم يا غير مستقيم بودن ارتباط را نشان مي دهد كه دامنه نمره گذاري اين ضريب از 1+ تا1- مي باشد .
همبستگي مثبت و كامل ( 1+= r ) نشان دهنده رابطه مستقيم است . ضريب همبستگي (1-) نشان دهنده رابطه كامل و منفي است . بدين معني كه بين دو متغير رابطه معكوس وجود دارد .  ( دلاور ، 1378 )  

« ط »
طرح آزمايش        Experimental  design
آزمايش يك بررسي علمي است كه در آن پژوهشگر يك يا چند متغير مستقل را دستكاري يا كنترل مي كند و اثر متغير هاي همراه با دستكاري متغير ها ي مستقل را در متغير يا متغير هاي وابسته مورد مشاهده قرار مي دهد .
يك طرح آزمايشي طرحي است كه در آن پژوهشگر دست كم يك متغير مستقل را دستكاري مي كند.   ( نجفي زند و شريفي ، 1376)

طفوليت                  Infancy                                                             
نو باوگي ، كودكي . از ريشه لاتين   I nfantia به معني ناتوان از تكلم .معهذا ، اين ملاك به ندرت مورد استفاده قرار مي گيرد و تعريف مرحله نوباوگي بستگي به اين دارد كه تعريف كننده كيست .
اين دوره تا 18 الي 21 ماهگي نيز ادامه مي يابد . در روانشناسي رشد معمولاً به سال اول زندگي اطلاق مي شود. در نظر عام 2 الي 3 سالگي نيز شامل اين مرحله مي گردد.   ( پور افكاري  ، 1373)

« ع »
عادت      Habit
عملي اكتسابي يا آموخته كه به طور منظم و بدون كمترين كنترل ارادي تكرار     مي شود. روش رفتاري اكتسابي كه به صورت خود به خودي در آمده است . تمايل به يك محرك معين كه پاسخ خاصي را بر مي انگيزد . به نظر جان ديويي : مكانيزمهاي پيچيده و انعطاف پذير رفتار كه فعل و انفعال (مقابله ) بين موجود زنده و محيط را كنترل مي كند . به نظر هال الگو ها يا قالبهاي مقاوم رفتار كه از طريق شرطي كردن تقويت شده اند .  ( شعاري نژاد  ،  1364 )

عزت نفس    Self esteem
عزت نفس عبارتست از ابعاد ارزشي و موثر مفهوم شخص از خود يا خود پنداري . به تعبير ديگر ، ميتوان عزت نفس را عبارت احترام به خود ، خود ارزشمند دانستن يا تصويري كه شخص از خودش دارد تعريف كرد . به اين ترتيب تلقي كودك از خودش به عنوان «شاگرد خوب » و نه صرفاً شاگردان فلان مدرسه بر عزت نفس آنها دلالت دارد . در واقع،  كودك نخست از نمره هاي خوب خود وكودك دوم از برنده شدن تيم خود احساس غرور مي كند و اين احساس در او تاثير مثبت مي گذارد.
گرين والدو و بر كلر (Green wald  and Berckler) عزت نفس را شامل احساس خوب داشتن درباره خود ، دوست داشتن خود ، دوست داشته شدن و رفتار خوب ديگران با او احساس موفقيت و احساس توانايي و راحتي در رهبري و تاثير گذاشتن بر ديگران مي دانند .  ( ستوده  ،  1373 )
همچنان كه كودكان از خود در كي پيدا مي كنند و هويت خود را مي يابند تلويحاً براي خصوصيات خود ارزش منفي يا مثبت قايل مي شوند. مجموعاً اين ارزيابيهايي كه فرد از خود مي كند عزت نفس او را تشكيل مي دهد.
عزت نفس به ارزيابيهاي شخص از خصوصياتش اطلاق مي شود . مثلاً يك پسر بچه هشت ساله ممكن است از خودش اين تصور را داشته باشد كه زياد دعوا مي كند . اگر براي اين توانايي در دعوا راه انداختن ارزش قايل باشد و به خودش حق بدهد ، اين خصوصيت به عزت نفس او مي افزايد . ولي اگر از اينكه مدام دعوا راه مي اندازد نا خشنود باشد اين خصوصيت پر خاشگري احتمالاً عزت نفس او را مي كاهد .
( يا سايي  ،  1377 )

عقده هاي پايه     Basalganglia   
عقده هاي پايه ساختار هايي هستند در چپ و راست تا لا موس قرار دارند .عقده هاي پايه شامل سه ساختار اصلي هستند:
هسته دم دار ، هسته پوتامن و گلبوس پاليدوس . اخيراً روشن شده كه در بيماري پاركينسون و ديگر بيماريهايي كه در آنها كنترل حركات مختل مي شود ، عقده هاي پايه آسيب مي بينند.( كالات  ،  1989 )

علاقه ( رغبت )    Interest  
حالتي است كه با تمركز دقت دريك چيز ، مشخص مي شود . ترجيح يك شي ء در بين اشيا ء ديگر در هنگام انتخاب احساس لذتي است كه از دقت مخصوص به بعضي گزينه ها يا از شركت در بعضي فعاليتها ، حاصل يا تجربه مي شود. مرجع دانستن ، متمركز شدن ، انگيخته شدن و نشان دادن علاقه ،توجه ، و هشياري خاص نسبت به چيزي و آرزو براي رسيدن به آن .  ( ساعتچي  ،  1374 )

علامت ، نشانه [در بيماري]                                                   Symptom
تظاهر ذهني يك حالت بيمار گونه .علايمي كه بيشتر توسط فرد تاثير پذيرفته گزارش مي شوند تا اينكه توسط آزمونگر مشاهده شوند .     ( DSMIV، 1375 )

علل خود كشي       Suicide Causes
انديشه هاي مربوط به علل خود كشي به دو گروه اصلي تقسيم مي شود . كه عبارتند از عللي كه جامعه آنها را به عنوان علت مي نگرد و عللي كه مربوط به خود فرد است.
نظريه روان شناختي : تمايل به تاكيد بر نقش فرد در تصميم براي ارتكاب خود كشي دارند.
ديدگاه روان پويايي : خود كشي را به عنوان ظهور فوق العادة دشمني يا انگيزه هاي ناگهاني پر خاشگري كه شخص نسبت به ديگران احساس كرده و به درون خويش باز گردانده است توصيف مي كند.
نظريه يادگيري : در سبب شناسي رفتار انتحاري به گنجينه واكنشهاي فرد تاكيد   مي كند. رفتار انتحاري گذشته ، تهديد به خود كشي ، و رفتار انتحاري اشخاص مهم در محيط زندگي فرد ، همه احتمال خود كشي را افزايش مي دهند . انديشه هاي تقويت نيز ممكن است دست اندر كار باشند .                     
( آزاد ، 1375 )

علوم انساني     Human  sciences
به همه علومي كه به مطالعه درباره رفتار آدمي در ابعاد مختلف فردي ، گروهي و اجتماعي اختصاص دارند ، در مجموع علوم انساني گفته مي شود . ( مثل روانشناسي ، جامعه شناسي و انسان شناسي ).( ساعتچي  ، 1374 )

عملكرد               Performance
در معناي كلي ، يعني رفتار يا هر نوع فعاليت يا مجموعه اي از پاسخهاي فرد كه بر محيط اثر مي گذارند . اما در معناي خاص ، منظور از عملكرد ، انجام يك كار يا پيشرفت در يك عمل است كه در آن كفايت رفتار نيز به طور ضمني مورد نظر باشد .
( ساعتچي ، 1374 )

« غ »
غدد درون ريز           Endocrine  glands
غدد درون ريز غددي هستند كه تر شحا تشان مستقيماً وارد خون مي شود . اين غدد در روانشناسي حائز اهميت اند چون فعاليت آنان مي تواند تاثيري بسيار در وضع هيجاني فرد داشته باشد كه اين به نو به خود هم در شخصيت و هم در رفتار آشكار ا موثر خواهد بود.
نمونه هايي از تاثير يك غده درون ريز را در رفتار مي توان در غده تيروئيد ديد. غده تيروئيد تيروكسين ترشح مي كند . تيروكسين ميزان سوخت و ساز را كنترل     مي كند ، يعني ميزان سوختن غذا را در بدن فرد . فردي كه غده تيروئيدش پر كار باشد معمولاً در حالت انگيختگي بالا به سر مي برد. اين فرد معمولاً سريع به عمل دست   مي زند و هيجاني و پرخاشگر و حساس مي شود . فردي كه غده تيروئيد كم كار دارد معمولاً در حالت انگيختگي پايين به سر مي برد. اين فرد معمولاً به كندي دست به عمل مي زند و منفعل است و اغلب خواب آلود . ( برونو ، 1370)

غده هيپوفيز          Pituitary
غده هيپوفيز يك غده آندوكرين (توليد كننده هورمون ) است كه توسط ساقه اي به پايه هيپو تالاموس متصل است . اين ساقه داراي نرونها ، رگهاي خوني و بافتهاي ارتباطي است .در پاسخ به پيامهاي هيپوتالاموس ، هيپوفيز هورمونهايي را سنتز و در خون آزاد مي كند كه خون آنها را به اندامهاي ديگر منتقل مي كند . هيپوفيز را گاهي فرماندة غدد مي نامند . زيرا ترشحات آن هم زمان و هم ترشح هورمونهاي غدد آندو كرين مثل غده تيروئيد ، غدد آدرنال و تخمدان يا بيضه ها را تنظيم مي كند . ( كالات  ،  1989 )

« ف »
فرار ( گريز )                  Escape
در مراحل اول تكامل انسان ، براي رودررويي با استرس ، دستگاه عصبي خود كار يكي از اين دو سايق را راه مي انداخت : جنگ يا گريز (فرار ) .وقتي فرد در حالت استرس شديد شديد قرار مي گرفت ، مثلاً زماني كه مجبور مي شد با خرسي يا دشمني قويتر از خود روبه رو شود ، تنها دو راه منطقي در پيش مي گرفت ، جنگ يا گريز . در اين شرايط ، اجداد ما به نيروهاي فيزيولوژيك ، نيروهايي كه به كمك دستگاه عصبي سمپاتيك فراهم مي شود نياز داشتند . در فرهنگ امروزي ، واكنش فرار يا مبارزه دستگاه عصبي خودكار يك واكنش غير انطباقي به حساب مي آيد زيرا اين واكنش تغييرات فيزيولوژيك ايجاد مي كند كه آنها نيز، به نوبه خود ، مي توانند در دراز مدت براي سلامت جسمي و رواني مضر باشند ، بدين صورت كه بيماريهاي حاد مثل حمله هاي قبلي و سرطان به وجود آورند.(گنجي،1379)

فرا شناخت                     Metacognition
فرا شناخت به معناي « شناسايي و دانش انسان نسبت به فرايند ها و توليدات شناختي خود به كار رفته است .به عبارت ساده تر ، نگرش فرا شناختي به شناخت و آگاهي انسان از شناسايي ها و آگاهي هاي وي اطلاق مي شودو سه مولفه دانش بياني ( دانشي كه با حقاق و اطلاعات سر و كار دارد ) ، دانش رويه اي ( دانش مشتمل بر عمليات و فعاليتهايي كه براي انجام كار يا وظيفه انجام مي گيرد و آن چگونه دانستن است ) و دانش بافتي و زمينه اي ( دانش كه مربوط به دانستن چرايي ها در يك بافت و زمينه است ) جزء ابعاد اساسي فرا شناخت تلقي مي گردند .
فلاول ( 1978 ،7 197، 1976) يكي از پايه گذاران و پيشگامان در امر مطالعه  فرا شناخت ، اين تعريف را ارائه مي دهد : فرا شناخت به دانش يك فرد در خصوص فرايند ها و توليدات شناختي در مورد خود و مسايل مربوط به آن اطلاق مي شود ؛ به عنوان مثال : من وقتي درگير فرا شناخت ي شوم كه توجه كنم در يا د گيري موضوع «الف » نسبت به موضوع«ب» مشكلات بيشتري دارم اگر اين مشكل به من صد مه بزند كاملاً ضروري است كه يادگيري موضوع «پ» را قبل از پذيرش به عنوان يك حقيقت كنترل نمايم . ( قورچيان و همكاران ، 1378 )
دانش فرا شناختي ما را ياري مي دهدتا به هنگام يادگيري و دانستن امور ، پيشرفت خود را زير نظر بگيريم . همچنين اين دانش به ما كمك مي كند تا نتايج تلاشهايمان را ارزيابي كنيم و ميزان تسلط خود را بر مطالبي كه خوانده ايم بسنجيم .براي اينكه نظام خبر پردازي با اثر بخشي كامل عمل كند بايد از خودش آگاه باشد . اين نظام  بايد . اين نظامبايد به اين گونه درك برسد كه بهتر است آن شماره تلفن را بنويسم و الي فرا موشش خواهم كرد و اين يك پاراگرف پيچيده است ، لازم است آن رادوباره بخوانم تا منظور نويسنده را بفهمم . دانش فرا شناختي به ما مي گويد كه راههاي مختلفي براي سازمان دادن مطالب به منظور سهولت بخشيدن به ياد گيري و ياد آوري آنها وجود دارند .  ( سيف   ،   1379 )

فراموشي       Forgetting
اين واژه بر عملكرد كاهش يافتة حافظه پس از يادگيري دلالت دارد.
در حوزه روانشناسي تجربي ، دو مورد از بر جسته ترين توضيحات در مورد علل فراموشي عبارتند از زوال و تداخل. مقصود از زوال اين است كه حافظه به صورت تابعي از زمان استفاده نشدنش زوال مي پذيرد و ايده اصلي در تداخل آن است كه فراموشي در اثر كنش متقابل ميان فرايند هاي يادگيري قديم و جديد پديد مي آيد .( آيسنك  ، 1944 )

فر ايند هاي شناختي            Cognitive processes
فرايند هاي ذهني ادراك ، حافظه ، و خبر پردازي كه شخص از طريق آنها اطلاعات كسب مي كند، نقشه مي كشد و مساله حل مي كند .(اتكينسون و هيلگارد، 1983)

فرايند هاي ناهشيار               Unconscious  processes
1- فرايند هايي مانند خواستها و ترسها كه ممكن است درحيطه هشياري شخص باشند ولي خود وي از وجود آنها بي خبر باشد.
2- به معناي نه چندان رايج به فرايند هاي فيزيو لوژيكي ( مانند گردش خون يا سوخت و ساز ) اطلاق مي شود كه خارج از حيطه آگاهي شخص جريان دارند و بهتر است فرايند هاي «غير هشيار » ناميده شوند .( اتكينسون و هيلگارد  ، 1983 )

فرضيه      Hypothesis
يك فرضيه، بياني حدسي ، يك حكم موقتي در مورد روابط بين دو يا چند پديده يا متغير است . دانشمند مي گويد ؛ « اگر چنين و چنان باشد ، پس نتيجه اين چنين خواهد شد »
فرضيه ها هميشه به صورت جمله هاي خبري هستند و متغير ها را به صورت كلي يا اختصاصي به متغير هاي ديگر مربوط مي سازند . فرضيه ها به مطالعه جهت مي دهند و هدايت مي كنند . فرضيه ها به پژوهشگران امكان مي دهند كه نظريه ها ( تئوريها ) را تاييد و ياردكنند . و بدين ترتيب به پيشبرد علم كمك نمايند . ( شريفي و نجفي زند ، 1376 )  

فرضيه هاي علمي                    Scientific  hypothesis
فرضيه هاي علمي ، فرضيه هاي معيني هستند كه تجربه و آزمايش تلاش مي كند ، نادرستي آن را آزمون كند. فرضيه هايي كه از اين آزمون سر بلند بيرون بيايند ، فرضيه هاي علمي هستند .  ( شريفي و نجفي زند ، 1376 )

فشار        Push
محركي كه سبب احساس فشار مي شود ، فشار فيزيكي بر پوست است . هر چند ما به فشار مداوم به تمامي بدن آگاهي نداريم (مثلاّفشار هوا ) اما مي توانيم تغير فشار وارده بر سطح بدن را تميز دهيم .برخي از بخشهاي بدن در احساس شدت فشار از بخشهاي ديگر كارايي بيشتري دارند . لب ، بين و و گونه حساسترين بخشهاي بدن در برابر فشار هستند و بر عكس ، شست پاكمترين حساسيت را دارد . اين تفاوتها پيوند نزدكي با تعداد گيرنده هايي دارند كه در هر يك از بخشهاي فوق به محرك پاسخ مي دهند.  (اتكينسون و هيلگارد ، 1983)

فشار رواني ( ا سترس )       Stress
اصطلاح فشار رواني تعريفهاي زيادي دارد . فشار رواني يك حالت دروني است كه مي تواند ناشي از خواسته هاي فيزيكي بدن ( حالات بيماري ، كار ، زحمت ، كم و زيادي دما و از اين قبيل ) يا ناشي از موقعيت محيطي و اجتماعي باشد كه بالقوه زيانبار ، غير قابل كنترل ، يا فراتر از استعداد سازگاري ما ارزيابي مي شوند . علتهاي فيزيكي ، محيطي و اجتماعي حالت فشار رواني را اصطلاحاً فشار زا گويند . حالت دروني فشار رواني به محض آنكه به وسيله فشار زا ها ايجاد شد مي تواند به پاسخهاي گوناگوني بينجامد . از يك سوء مي تواند به چندين پاسخ فيزيكي بدن بينجامد . از سوي ديگر ، پاسخهاي رواني ، از قبيل اضطراب ، نوميدي ، افسردگي ، بي قراري و احساس عمومي نا تواني از سازگاري با جهان ممكن است نتيجه حالت فشار رواني باشد .(محي الدين بناب،1374)

فنوتيپ         Phenotype
عبارتست از مجموعه صفات يك ار گانيزم به صورتي كه به مشاهده در مي آيد . اين مجموعه صفات در عين حال مشرو ط به ساخت ارثي ژنوتيپ و عمل محيط و تاريخ ار گانيزم است . ( منصور ، 1373 ) 
اين اصطلاح به شكل و ظاهر مربوط به نهاد توارثي يك موجود زنده اتلاق مي شود و بر خلاف ژنوتيپ كه به مجموعه عوامل ارثي منتقله از والدين به فرزند گفته مي شود . (پور افكاري  ،  1373 )  

« ق »
قضاوت اخلاقي ( استدلال اخلاقي )                       Moral  judgment
قضاوت اخلاقي به معناي عقايد ، دانسته ها و استدلالهاي اخلاقي مي باشد . اين مفهوم به تصورات گسترده از نقش عدالت و ضوابطي كه براي تصميم گيري بر افراد و مالكيتها تاثير مي گذارند ، مربوط مي شود . از نظر تئوريها ي رشد شناختي، قضاوت اخلاقي كامل ، همزمان با مراحل رشد ذهني كودك حاصل مي شود . ( براي اطلاعات بيشتر به رفتار اخلاقي مراجعه شود ).   ( كياني  ،  1370 )

« ك »
كروموزم       Chromosome
آنها روي رشته هايي قرار گرفته اند كه كروموزم نام دارند . هر كروموزم در توليد مثل مستقل از يكديگر شركت دارد و هر گونه ، تعداد معيني كروموزم دارد ( 23 جفت در انسانها ، و 4 جفت در مگس ميوه ).
در انسان ؛ هر فرد تعدادي معيني ( 23جفت ) كروموزم دارد . همه كروموزمها به جز يك جفت ، به كروموزمهاي غير جنسي معروفند و همه ژنهايي كه روي اين كروموزمهاقرار گرفته اند ژنهاي غير جنسي ناميده مي شوند . دو كرو موزم ديگر ، كروموزمهاي جنسي هستند و ژنهايي كه روي آنها قرار گرفته اند بعنوان ژنهاي وابسته به جنس شناخته شده اند .(كالات،1989)

كفايت    Adequency
شايستگي شخص به اينكه بتواند به آنچه از وي خواسته مي شود ، به ويژه از لحاظ هوشي و اجتماعي پاسخ مطلوب بدهد.( شعاري نژاد ، 1364)

كلبرگ        Kohlberg
كلبرگ يكي از چهره هاي معروف در حوزه رشد اخلاقي است . نظريه اخلاقي او بازتاب وسيعي در كل روانشناسي رشد و روانشناسي اجتماعي داشته است . او كه تا چند سال پيش در قيد حيات بود ، علاوه بر تدريس و تحقيق در آموزش اخلاق نيز فعاليت داشت . كلبرگ به منظور بررسي رشد اخلاق داستانهاي متعددي را طراحي كرد كه در هر يك از آنها سوالي به صورت يك معماي اخلاقي گنجانده شده بود. يكي از معروفترين معماها درباره مردي است به نام هانز كه زنش در حال مردن است . هانز به اندازه كافي پول ندارد تا دارويي را كه جان زنش را نجات مي دهد تهيه كند . داروساز هم تخفيف و نمي پذيرد كه پول را بعداً دريافت كند ، از اين رو هانز دارو را از داروخانه مي دزدد . سوال اين است  كه كه آيا هانز لازم بود اين كار را بكند و چرا .گلبرگ در ابتداي كار خود مجموعه أي از داستانهاي فوق را با يك نمونه 75 نفري در ميان گذاشت و با تحليل اطلاعات مفصلي  كه از اين طريق بدست آورد به نظريه جامعي در رشد اخلاق رسيد.
نظريه گلبرگ ، كه در آن كودك به عنوان «فيلسوف اخلاق » معرفي شده است ، داراي سه سطح مختلف  پيش عرف ، متعارف و پس عرف است ، كه هر يك از سطوح آن به دو مرحله فرعي تقسيم مي شود . ( احدي و جمهرمي ، 1378 )

كل نگري    Holism
اين نقطه نظر كه مطالعه بخشها يا اجزاي يك كل نمي تواند توصيف كننده آن باشد، چون كل چيزي است متفاوت از جمع ساده ، اجزاي آن.از نقطه نظر يك فرد كل نگر ، آدمي بيش از گرد آمدگي يا تراكم كاركردهاي محض فيزيولوژي رواني و اجتماعي است و هر شخص داراي صفات يا ويژگيهايي است كه نمي توان اين ويژگيها را بر اساس صفات يا ويژگيهاي بخشهاي خاص و تشكيل دهنده آن تشريح يا توصيف كرد ( ساعتچي  ، 1377)

كوشش و خطا      Trail  and  error
اصطلاحي كه براي نشان دادن فعاليت اكتشافي ظاهراً تصادفي كه غالباً پيش از كسب يك مهارت خاص و براي سازگاريهاي تازه انجام مي گيرد – به كار مي رود . اين فعاليت ممكن است آشكار ( مثل دويدن موش در ماز ) يا ضمني  (مثل وقتي شخص در مورد راههاي مختلف حل يك مساله فكر مي كند ) باشد . كوشش و خطا متضاد رفتار مبتني بر بينش يا نقشه است .   ( ساعتچي ، 1377 )

« گ »
گروه آزمايش                                                    Experiment  group
وقتي كه گروه همگن را به دو گروه تقسيم كنيم ( به شكل تصادفي ) يكي از اين دو گروه را براي آزمايش فرضيه انتخاب مي كنيم و به آن گروه آزمايش مي گوييم . ( شريفي و نجفي زند ، 1376 )

گروه درماني    Group therapy
گروه درماني به معناي شناخت ابعاد رواني ، ذهني و توانايي هاي جسمي خود از طريق تعامل با ديگران و اصلاح رفتار است . تاريخچه گروه درماني نشان مي دهد كه اين روش از دهه اول قرن بيستم به وسيله روانشناسان و روان پزشكان به كار گرفته شده است . با كمك گروه درماني در مانجو مي تواند مشكلات خود را در حضور ديگران حل كند و ببيند كه ديگران در برابر رفتارش چگونه واكنش مي كنند و هنگامي كه روشهاي پاسخ دهي قديمي وي رضايتبخش نيست ، روشهاي تازه أي را به كار گيرد . به عبارت ديگر ، در اين روش فرد مشكلش را در حين تعامل با ديگران حل مي كند . ( نظري  ،  1381 )

گروه كنترل          Control  group
وقتي كه گروه همگن را به دو گروه تقسيم كنيم (به شكل تصادفي ) يكي از اين دو گروه را براي آزمايش فرضيه انتخاب مي كنيم و ديگري را براي مقايسه نتايج به دست آمده در نظر مي گيريم . گروه دوم را «گروه كنترل » گويند . ( شريفي و نجفي زند  ،6 137 )

گيرنده حسي ( گيرنده )    Receptor
سيگنالهاي ورودي به سيستم عصبي به وسيله گيرنده هاي حسي تامين مي شود كه به وجود محركهاي حسي از قبيل لمس ، صدا ، نور ، سرما ، گرما و … پي مي برند .
به طور كلي 5 نوع مختلف گيرنده حسي وجود دارند:
1) گيرنده هاي مكانيكي كه به تغير شكل مكانيكي گيرنده يا سلولهاي مجاور گيرنده ها حساس هستند.
2) گيرنده هاي حرارتي كه به تغييرات درجه حرارت حساس هستند . پاره اي از اين گيرنده ها به سرما و پاره اي ديگر به گرما حساس هستند
3) گيرنده هاي درد كه نسبت به آسيب بافتها چه آسيب فيزيكي و چه آسيب شيميايي حساس هستند . 4) گيرنده هاي الكترو مغناتيسي كه به تابش نور بر روي شبكيه حساس هستند
5 ) گيرنده هاي شيميايي كه به طعم غذا در دهان ، بو در بيني ، فشار اكسيژن در خون شرياني ، غلظت كربن دي اكسيد و احتمالاً ساير عواملي كه ساختمان شيميايي بدن را تشكيل مي دهند حساس هستند.    ( گايتون  ،  1991 )

گيرنده ها در شبكيه    Receptors  in  retina
شبكيه داراي دو نوع گيرنده است : ميله ها و مخروطها
مخروطها براي ديدن رنگها تخصيص يافته اند ، بيشتر به جزئيات حساس بوده و در مركز شبكيه قرار دارند . ميله ها بيشتر نسبت به تاريكي و نور كم حساس بوده ، و در پيرا مون شبكيه يافت مي شوند .   ( كالات  ،  1989 )  

« ل »
لقاح     Fertilization /Fecondation
اگر چهارده روز پس از عادت ماهانه ( در زنان ) ، يكي از اسپرمها با تخمكي كه در حال حركت به طرف رحم است بر خورد نمايد و در آن نفوذ كند ، دو سلول نر و ماده با يكديگر تركيب مي شود و پس از آن به طريقه رشد سلولي ، شروع به تكثير مي كنند . براي نفوذ اسپرم در تخمك در هر بار حداقل حدود 20 ميليون اسپرم وارد دهانة رحم مي شود و يكي از آنها در تخمك نفوذ مي كند و آن را بارور مي سازد به اين عمل لقاح گويند. ( سيف و همكاران ، 1375 )

لكه زرد    Macula lutea
ناحيه بسيار كوچكي در مركز شبكيه موسوم به ماكولا با مساحتي كمتر از يك ميليمتر مربع ، توانايي ويژه اي براي ديد دقيق و تشخيص جزئيات دارد . قسمت مركزي ما كولا كه فقط 4/0 ميليمتر قطر دارد لكه زرد يا فووآ ناميده مي شود . اين ناحيه منحصراً از مخروطها تشكيل شده اما مخروطهاي آن بسيار طويل و نازك هستند كه بر خلاف مخروطهاي بسيار بزرگي است كه در قسمتهاي محيطي تر شبكيه واقع شده اند . در اين ناحيه رگهاي خوني ، سلولهاي عقده اي ، لاية هسته دارداخلي و لايه هاي شبكيه اي همگي به كناري رانده شده اند و مستقيماً بر روي مخروط قرار ندارند . اين امر به نور اجازه مي دهد تا بدون بر خورد با مانع به مخروطها برسد . ( گايتون  ،  1991 )
يك ناحيه در مركز شبكيه كه لكة زرد نام دارد ، براي تيز بيني و جزء بيني تخصص يافته است . از آنجايي كه رگهاي خوني واكسونهاي ياخته گانگليون تقريباً در نزديك لكه زرد وجود ندارد ، اين لكه مساعد ترين ناحيه براي ديدن در چشم است . گيرنده هاي اين ناحيه ( لكة زرد ) بيشتر به ادراك جزئيات كمك مي كنند .   
( كالات  ،  1989 )

لوب آهيانه       Parietal  lobe
لوب آهيانه بين لوب پس سري و شيار مركزي يعني عميق ترين شيار در سطح كرتكس قرار دارد . لوب آهيانه براي در يافت اطلاعات اوليه بدني از جمله لامسه   گيرنده هاي انبساط ماهيچه ها و گيرنده هاي مفاصل تخصص يافته است . ناحيه اي كه درست در عقب شيار مركزي است ، شكنج پس مركزي   Postcentral  gyrus ناميده مي شود كه به ناحيه اولية احساسات بدني معروف است ، تحريك الكتريكي مستقيم شكنج پس مركزي موجب فرا خواني احساسهايي در طرف مخالف بدن مي شود كه اغلب به عنوان سوزش و احساسهاي غير معمول توصيف مي شوند .   ( كالات  ،  1989 )

لوب پس سري    Occipital  lobe
لوب پس سري در انتهاي پشتي ( دمي ) كرتكس قرار دارد . اين لوب هدف اصلي اكسونهايي است كه در هسته هاي تا لاموس درون دادها را از گذر گاههاي بينايي در يافت مي كنند . بخش عقب ترلوب پس سري به كرتكس اولية بينايي يا كرتكس مخطط ( Striate  cortex) موسوم است . تخريب كامل كرتكس در انسانها تقريباً منجر به كوري كامل مي شود . ( كالات  ،  1989 )

لوب پيشاني  Frontal  lobe
لوب پيشاني از شيار مركزي تا انتهاي جلويي مغز امتداد دارد . بخش عقبي لوب پيشاني شكنج پيش مركزي است كه براي كنترل حركات ظريف مثل حركت يك انگشت ، تخصص يافته است . اين لوب همچنين نواحي مجزاي ديگري دارد كه مسئول قسمت هاي مختلف بدن هستند كه اغلب روي قسمت مقابل بدن كنترل دارند و روي همان قسمت نيز كمي كنترل دارند ، لوب چپ پيشاني شامل ناحيه بروكا
(  s area‘Broca ) است كه براي توليد زبان اهميت دارد.     ( كالات  ،  1989 )

لوب گيجگاهي     Temporal  lobe
لوب گيجگاهي در سطح جانبي هر نيمكره نزديك گيجگاه ( شقيقه ها ) قرار دارد . اين لوب هدف اولية كرتكس براي اطلاعاتي است كه از گوشها و اندامهاي دهليزي(Vestibular  organs) سر چشمه مي گيرند . ( اندامهاي دهليزي با تعادل سر و كار دارند ) لوب گيجگاهي همچنين براي بعضي يا بيشتر جنبه هاي پيچيدة بينايي از جمله ادراك الگوهاي پيچيده مثل صورتها ( چهره ها ) مشاركت دارد . يك تومور در لوب گيجگاهي ممكن است منجر به ايجاد توهمات بينايي شود.
در انسانها لوب گيجگاهي چپ و قسمتي از لوب آهيانه ، ناحيه ورنيكه (sarea‘Wernicke) را تشكيل مي دهد كه وجود آن براي فهم زبان اساسي است . لوب گيجگاهي همچنين در بخشي از رفتارهاي هيجاني و انگيزشي نقش دارند . آسيب به لوب هاي گيجگاهي ممكن است منجر به خندة بي دليل ، لذت ، اضطراب يا رفتار هاي خشونت آميز شود . ( كالات  ،  1989 )
   
« م »
مازلو ؛ آبراهام  (970 – 1908)         Maslow  , Abraham
آبراهام مالزو استاد روان شناس دانشگاه نيويورك ( كه قبلاً كالج برو كلين نام داشت ) و بود . او از بنيانگذاران عمدة روان شناسي انسانگرا قلمداد مي شد . مازلوو كارل راجرز ازچهره هاي بر جستة تثبيت روان شناسي انسا نگرا قلمداد  مي شد . مازلوو كارل راجرز ازچهره هاي بر جستة تثبيت روان شناسي انسانگرا به عنوان نيروي سوم محسوب ميشدند . دو نيروي اصلي ديگر عبارت بود از روانكاوي و رفتار گرايي. يكي از ادعاهاي اصلي مازلو اين بود كه در انسانها تمايلي ذاتي وجود دارد كه از استعداد ها وتواناييهاي با لقوة خود بيشترين استفاده را بكنند . اولين تمايل را خود شكوفا يي ميناميد . به نظر او انسانها بازيچة سر نوشت و قر بانيان زندگي نيستند . درست است كهآدمها در دامهاي رواني مختلفي گرفتار مي شوند كه به يأ س و تضعيف روحيه آنهامي انجامد ، ولي مي توانند به كمك نيروي اراده و هوش از      اين دامها بگريزند و بازدر يابند كه زندگي ارزش زيستن دارد . در حقيقت به اعتقاد مازلو توانايي آدمها فقط بههمين محدود نمي ماند كه زندگي را با ارزش بيابند .      گاه گداري مي توانند به لحظاتيسر شار از لذت يا وجد دست يابند كه مازلو آن را    «تجربة اوج»  مي ناميد . يكي ازمهترين كتابهاي مازلو به سوي روان شناسي بودن ،
Toward a psychology Being,1962)) را مي توان نام برد .( برونو ، 1370 )

متغير   Variable
دانشمندان سازه ها يا ويژگيهايي را كه مورد مطالعه قرار مي دهند با اندكي اغماض « متغير ها » مي نامند . نمونه اي از اين متغير ها جنسيت ، در آمد ، آموزش و پرورش ، طبقه اجتماعي ، بارآوري سازماني ، تحرك شغلي ، سطح تنفس ، استعداد كلامي ، اضطراب ، وابستگي مذهبي ، رجحان سياسي ، رشد سياسي ( ملتها ) ، جهت گيري كاري ، يهود ستيزي ، همرنگي ، حافظه ، فرا خواني ، حافظه باز شناسي و پيشرفت است . مي توان گفت متغير ويژگي اي است كه مقادير متفاوت مي پذيرد به بيان روشنتر ، متغير نمادي است كه اعداد يا مقادير به آن اختصاص مي يابد. ( شريفي – نجفي زند  1376 )

متغير مستقل              Independent variable
در آزمايشها متغير مستقل متغيري است كه آزمايشگر مورد دستكاري قرار مي دهد ، مثال وقتي پژوهشگران علوم تربيتي اثرات روشهاي مختلف تدريس را مورد مطالعه قرار مي دهند ، ممكن است روش يا متغير مستقل را با استفاده از روشهاي متفاوت ، مورد دستكاري قرار دهند. در پژوهش غير آزمايشي كه امكان دستكاري آزمايش وجود ندارد ، متغير مستقل متغيري است كه (بطور منطقي ) بر متغير وابسته تاثير مي گذارد براي مثال ، در مطالعه مر بوط به سيگار كشيدن و سرطان ريه ، سيگار كشيدن كه قبلاً توسط بسياري از آزمونها صورت گرفته متغير مستقل است . ( شريفي و نجفي زند  ، 1376 )

متغير وابسته     Dependent  Variable
متغير وابسته متغيري است كه مورد پيش بيني است . آن متغيري است كه مورد دستكاري قرار نمي گيرد ، بلكه اثر متغير مستقل در متغير وابسته بدست مي آيد يعني تاثير پذير است .   ( شريفي و نجفي زند ، 1376)

محرك     Excitant/ Stimulus.
شيء يا عملي را بر مي انگيزد ، در فيزيو لوژي هر عامل دروني يا بيروني كه موجود زنده را به كار و عمل وامي دارد . در روان شناسي هر عمل يا وضعي كه پاسخي را    بر مي انگيزد.  ( شعاري نژاد ، 1364 )

محيط    Envioronment   
يك مفهوم عمومي است كه به همه اوضاع ، نيروها و احوالي كه از راه محركهايي كه در فرد اثر مي كنندو او از آنها متاثر مي شود ، اطلاق مي كنند . پديدارهايي فيزيكي – شيميايي – بيولوژيكي و اجتماعي است كه از خارج در موجود زنده اثر   مي كنند . به طور كلي عوامل و نيروهاي خارجي از فرد كه مي توانند در رفتار او موثر واقع شوند .    ( شعاري نژاد  ،  1364 )

محيط بعد از تولد    E nvironment
عواملي كه در محيط بعد از تولد اثرات مختلف و مهمي بر روي جنبه هاي مختلف رشدبه ويژه رشد رواني و شخصيت فرد دارند عبارتند از :
الف : محيط طبيعي يا مادي
ب: محيط خانوادگي
ج: محيط اجتماعي
الف : محيط طبيعي يا مادّي : مانند آب و هوا    – گرما و سرما ، مسكن ، پوشاك و تغذيه . محيط طبيعي كه آن را محيط طبيعي كه آن را محيط زيست نيز مي نامند ، مربوط به شرايط جغرافيايي مي شود ، كه تغذيه از عوامل مهمي است كه در رشد كودك تاثير عميق دارد . از اين رو تغذيه در دوران بارداري مادر ، و بعد از تولد اثرات نسبتاً مهمي دارد به نحوي كه كمبود مواد پروتئيني نه تنها منجر به كوچكي جثة كودك مي شود بلكه از نظر سلولها ي مغزي نيز عوارض نا مطلوبي براي كودك در بر دارد ، تا جايي كه تعداد قابل توجهي از كودكان عقب ماندة ذهني ، معلول كمبود مواد غذائي مادر در دوران بار داري است . بنابر اين « تغذيه » به عنوان يك عامل موثر هم از بعد كميت و هم از نظر كيفيت ، محسوب مي گردد .
ب: محيط خانوادگي : از عوامل موثر در رشد كودك ، خانواده است ، كه خانواده در دو زمينه تاثير دارد .
1-ارضاي نيازها و احتياجات بدني و مادي  ( فيزيولوژيك )
2- ارضاي نيازها و احتياجات اساسي ( رواني و معنوي )
ج: محيط اجتماعي : محيط اجتماعي را از يك سو به محيط كلي و از سوي ديگر شخصي تقسيم مي نمايند ، كه محيط شخصي : محيط حتمي و اجتناب ناپذير است كه  طفل  در آنجا چشم بدنيا مي گشايد و در آنجا رشد مي كند.
محيط اتفاقي : شامل آموزشگاه  ( دبستان  –  مدرسه ) –  سر بازي  –  كار آموزي
محيط انتخابي : انتخاب همسر و موضوع طلاق  –  معاشران  –  ارتباط جمعي  –  مطبوعات  –  سينما  –  راديو  –  تلويزيون
محيط تحميلي : محيطي كه آزادي فرد در آن محدود شده يا از او سلب گرديده است . باز داشتگاه  –  ندامتگاه  كانون اصلاح و تربيت . ( شرفي  ،  1368 )

محيط قبل از تولد                               Embryonic  Envioronment
محيط قبل از تولد ، محيط جنيني است . در اين هنگام بسياري از مواد شيميايي ، غذايي ، داروها ، ميكروبها و اختلالات و وضع عاطفي  – هيجاني مادر از طريق رابطه شيميايي بين مادر و جنين ، جنبه هاي مختلف رشد جنين را در رحم و بعد از تولد تحت تاثير قرار مي دهد .   ( شرفي  ،  1368 )

مخچه     Cerebellum
مخچه از قديم يك ناحيه ساكت مغز خوانده شده است زيرا تحريك اين ناحيه هيچگونه احساس توليد نمي كند و بندرت موجب حركت مي شود . با اين وجود ، حذف مخچه موجب غير طبيعي شدن شديد اعمال حركتي مي گردد. مخچه بويژه براي كنترل فعاليتهاي عضلاني بسيار سريع از قبيل دويدن ، ماشين نويسي ، نواختن پيانو و حتي صحبت كردن اهميت حياتي دارد . فقدان اين ناحيه از مغز با وجود اينكه موجب هيچگونه فلجي در عضلات نمي شود هر يك از اين اعمال حركتي را شديداً مختل مي سازد .
مخچه به برنامه ريزي فعاليتهاي حركتي كمك كرده ، و همچنين مرتباً فعاليتهاي حركتي را كه توسط قسمتهاي ديگر مغز بوجود مي آيند كنترل كرده و آنها را تصحيح و تنظيم مي كند . مخچه بطور مداوم اطلاعات تازه را از قسمتهاي محيطي بدن در يافت كرده و حالت هر قسمتي از بدن در هر لحظه يعني وضع آن ، سرعت حركت آن ، نيروهائي كه بر آن وارد مي شوند و … را تعيين مي كند . مخچه وضع فيزيكي واقعي هر قسمتي از بدن را كه بوسيله اطلاعات حسي به آن داده شده با وضعي كه مورد نظر سيستم حركتي است مقايسه مي كند . هر گاه اين دو وضع با يكديگر نخوانند در اين حال سيگنالهاي تصحيحي مناسب بطور آني به سيستم حركتي هدايت مي شوند تا سطح فعال شدن عضلات مورد نظر را افزايش يا كاهش دهند .
علاوه بر آن ، مخچه در برنامه ريزي حركت متوالي بعدي در جزئي از يك ثانيه جلوتر در حاليكه حركت كنوني هنوز در حال انجام است به قشر مغز كمك مي كند و باين ترتيب به شخص كمك مي كند تا به نرمي از يك حركت به حركت بعدي پيش برود .   ( گايتون  ،  1991 )  

مدد كاري اجتماعي                 Social work
مدد كاري اجتماعي مجموعه فعاليتهايي است كه از طريق موسسات دولتي و غير دولتي ، براي كمك به افراد ، خانواده ها و گروههاي اجتماعي و رساندن آنان به رفاه اجتماعي –  اقتصادي  –  رواني صورت مي گيرد .
از جمله وظايف مر بوط به اين شغل عبارتند از حمايت از خانواده هاي  بي سر پرست ، همكاري با گروه پزشكي در واحد هاي درماني براي كمك به بيمار از طريق مساعدت در امور اجتماعي  –  اقتصادي  – عاطفي  – بهداشتي ،شنا ساندن قوانين بيمه هاي اجتماعي به بيمه شدگان و ارزيابي مسايل آنان .      
( شفيع آبادي  ،  1375 )

مراحل و زنجيره توالي رشد  Stages  and  sequences of development
روانشناسان معمولاً در اين نكته اتفاق نظر دارند كه رشد از توالي منظمي بر خوردار است كه خودبه رسش موجود زنده در جريان كنش متقابل وي با محيط بستگي دارد . در تبيين توالي زنجيره رشد ، برخي از روانشناسان ترجيح مي دهند از آن بعنوان يك فرايند پيوسته ياد كنند فرايندي كه در آن عوامل زيستي در كنش متقابل با ياد گيري عمل مي كنند تا تغييري پيوسته و تدريجي در رفتار بوجود آورند . ساير روانشناسان ضمن اذعان به ماهيت زنجيره اي رشد ، اهميت كمتري براي پيوستگي اين فرايند قائلند و در عوض آن را بيشتر به صورت يك سلسله پله مي بينند . اين روانشناسان به همين دليل مفهوم مرحله را پيش كشيده اند .
وقتي روانشناسان از مراحل رشد سخن مي گويند مفهوم دقيق تري را در نظر دارند . مفهوم مراحل بيانگر اين مطلب است كه 1 – در يك مرحله مشخص رفتار ها بر محور يك مقوله غالب سازمان مي يابند ؛ 2- رفتارهايي كه در مرحله مشخصي ظاهر مي شوند از لحاظ كيفي با رفتار هاي مراحل قبلي يا بعدي فرق دارند ؛ و 3- همه كودكان مراحل همانندي را به ترتيب همانندي طي مي كنند . عوامل محيطي ممكن است رشد را تسريع يا كند سازند ، اما ترتيب توالي مراحل تغيير نا پذير است . ( اتكينسون و هيلگارد  ،  1983 )

مرحله تفكر پيش عملياتي               Preparational  thinking  stage
مرحله تفكر پيش عملياتي كه از سن 2 تا 7 سالگي به طول مي انجامد داراي دو مرحله فرعي به شرح زير است :
2- تفكر پيش مفهومي ( از حدود 2 تا حدود 4 سالگي ). در ضمن اين دوره از تفكر پيش عملياتي ، كودكان بر اساس مفهوم آموزي دست مي يابند . آنها طبقه بندي اشياء را بر حسب شباهتهايشان آغاز مي كنند ، امّا از لحاظ مفا هيمشان مر تكب خطا مي شوند ؛ لذا به باور آنان همه مردان «بابا»و همه زنان «ماما » هستند . منطق كودكان در اين دوره تحول نه قياسي است ، نه استقرايي، بلكه تمثيلي است . مثالي از اين نوع استدلال چنين است : « گاوها  حيوانهاي بزرگ چها ر پا هستند . آن حيوان بزرگ و چهار پاست ؛ پس آن يك گاو است » .
2- تفكر شهودي ( از حدود 4 تا حدود 7 سالگي ). در ضمن اين دوره از تفكر پيش عملياتي ، كودكان مسائل را به طور شهودي حل مي كنند ، نه بر طبق نوعي قانون منطق . شاخص ترين ويژگي تفكر كودكان اين دوره اين است كه هنوز به مفهوم بقا يا نگهداري دست نيافته اند . نگهداري به صورت توانايي درك اين مطلب تعريف شده است كه شماره ، طول ، مقدار ، يا مساحت اشياء يكسان باقي مي ماند ، صرف نظر از اينكه اشيا، به صورتهاي مختلف به كودك نشان داده شوند.( هر گنهان والسون  ،  1997)  

مرحله حسي –  حركتي                      Sensory  –  motor  stage
در مرحله حسي – حركتي كه ازتولد تا حدود 2 سالگي به طول مي انجامد كودك هنوز زبان را نياموخته است . از آنجا كه در اين مرحله كودك براي اشياء كلمه در اختيار ندارد ، وقتي كه مستقيماً با آنها درگير نباشد ، يعني از مقابل چشمانش دور شوند ، ديگر براي كودك وجود خارجي ندارند . بنابر اين ، تعامل با محيط صر فاً جنبه حسي و حركتي دارد و صرفاً با اينجا و اكنون سرو كار دارد .
همچنين كودكان در اين دوره خود محور ( خود مدار ) هستند ، يعني در مورد هر چيزي با توجه به خودشان داوري مي كنند و جهان روانشناختي آنان تنهاجهان موجود است . اما در اواخر اين دوره كودكان مفهوم بقاي شي ء يا ثبات شي را كسب مي كنند.به سخن ديگر ، درك مي كنند كه اشياء اگر از ميدان تجربه مستقيم آنان خارج شوند باز هم وجود دارند . ( هرگنهان والسون  ،  1997)

مرحله عمليات صوري                            Formal  operations  stage
در اين مرحله كه از حدود 11، 12 سالگي تا حدود 14، 15 سالگي به طول          مي انجامد كودكان مي توانند با موقعيتهاي فرضي كار كنند و فرايند هاي فكري شان منحصراً به موقعيتهاي عيني و محسوس محدود نيست . همچنين در اين مرحله تفكر كودكان بر موازين كامل منطق استوار مي شود و قادرند مسايل و امور انتزاعي را درك نمايند . بنابر اين ، در اين مرحله دستگاه ذهني شخص به بالا ترين سطح تحول خود مي رسد ، امّا اين دستگاه مي تواند در جهت حل كردن سلسله اي بي پايان از مسايل در طول زندگي شخصي هدايت شود .  ( هرگنهان والسون،  1997 )

مرحله عمليات عيني                            Concrete  operations stage
كودكان در اين مرحله كه از حدود 7 تا حدود 11 ، 12 سالگي به طول مي انجامد قادر به درك مفهوم بقا ميشوند و نيز توانايي طبقه بندي و رديف كردن (يعني مرتب كردن اشياء از بزرگ به كوچك و بالعكس ) را كسب مي كنند و مفهوم عدد را      مي آموزند . اما در ضمن اين مرحله فرايند هاي فكري بر رويداد هاي واقعي كه كودك مشاهده مي كند متمركز است . مادام كه كودك با مسايل محسوس يا غير انتزاعي سر و كار داشته باشد از عهده حل كردن همه گونه مسايل ساده و پيچيده بر مي آيد . ( هرگنهان والسون  ،  1997 )

مشاهده      Observation
روان شناسان براي جمع آوري اطلاعات گاه با رجوع به عالم واقع و مشاهده و قايع اتفاقيه در آن ، اقدام به گرد آوردي اطلاعات مي نمايند ويژگي مهم اين روش در اين است كه مشاهده گر تنها به گرد آوزري اطلاعات در زمينه موضوع مورد مطالعه خود پرداخته بدون اينكه در روند طبيعي وقايع تغييري ايجاد كند . مشاهده علمي با داشتن هدفي خاص و با برنامه اي از پيش تعيين شده انجام مي گيرد و از اين و به اين مشاهده اصطلاحاًمشاهده منظم گفته مي شود. در مشاهده منظم محقق مي داند كه بايد به دنبال چه چيزي باشد و چه رفتار هايي را ثبت كند .(احمدي و فراهاني،1370)

مصاحبه     Interview
نوعي گفتگوي هدايت شده به منظور كسب اطلاعات لازم و با توجه به هدف يا هدفهاي مورد نظر . انواع مختلف مصاحبه عبارتند از : مصاحبه باليني ، مصاحبه استخدامي ، مصاحبه ارزشيابي ، مصاحبه تحت فشار ، مصاحبه گروهي ، مصاحبه فرد با فرد ، مصاحبه ساخت دار ، م2صاحبه آزاد  و   … ( ساعتچي  ،  1374 )

مغز    Brain/ Encephalon
مغز يك انسان ساختار پيچيدة دستگاه عصبي است كه در جمجمه قرار دارد . مغز در حدود يك كيلو و نيم وزن دارد و محيط آن در حدود 45 سانتي متر است . كه در حجم كوچك آن 30 ميليارد ياخته عصبي انباشته شده است .  ( برونو ، 1370 )

مغز پسين     Rhombencephalon/ Hind  brain
مغز پسين شامل بصل النخاع (Medulla) ، پل (Pons) ، مخچه (Cerebellum) است . مغز پسين همراه با مغز مياني و ساختارهاي مغز پسين ساقه مغز را تشكيل مي دهد .بصل النخاع يا پياز مستطيلي شكل درست بالاي نخاع شوكي قرار دارد.
پل مغز ، ناحيه جلويي را به بصل النخاع مرتبط مي كند .
مخچه ، ساختار بزرگي كه چين خوردگيهاي بسيار عميقي دارد ، مشاركت آن در كنترل حركات كاملاً شناخته شده است .( كالات ، 1989 )

مغز پيشين    Telencephalon / Fore  brain
مغز پيشين بزرگترين و برجسته ترين قسمت مغز پستانداران است . بخش بيروني آن كرتكس مغزي ( Cerebral  cortex) است . زير كرتكس مغزي تعدادي از ساختارهاي مغز پيشين از جمله تالاموس (Tha lamus) پياز بويايي (Olfactory bulb) ، هيپو تالاموس ( Hypo thalamus) ، غده  هيپوفيز (Pituitary  gland) ، عقده هاي پايه (Basal  ganalia) ، هيپوكامپ (Hippocampus) و با دامه (Amygdala) قرار دارند .( كالات   ،  1989 )

داروي ضد اضطراب     Antianxiety  Drugs
داروي كند كننده دستگاه عصبي مركزي كه موجب كاهش تنش مي شود . كمي خواب آلودگي ايجاد مي كند ولي نه به ميزان زياد .واليوم وليبريوم دو نمونه از اين داروها هستند . به اين دارو ها آرامبخش نيز گفته مي شود . ( اتكينسون و هيلگارد ، 1983)

مفهوم   Concept / Notion/ Conception
ويژگيها يا روابط مشترك طبقه اي از اشيا يا انديشه ها . مفهوم ها ممكن است مربوط به اشياي عيني باشند ( مانند مفهوم چنار كه به نوعي معيني از درخت اشاره دارد ) و با مربوط به انديشه هاي انتزاعي ( مانند برابري ، عدالت و عدد ) ؛ اما در      هر حال به روابط مشترك بين انواع گوناگون اشيا يا انديشه ها اشاره دارند . ( اتكينسون و هيلگارد ، 1983)
مفاهيم كاركرد هاي متعددي دارند . كه عبارتند از :
1)طبقه بندي : طبقه بندي عبارتست از تعيين اين كه يك مورد خاص مصداقي از يك مفهوم هست يا نه ، يا اينكه مفهومي زير مجموعه ديگري است يا نه .
2)درك و تبيين : طبقه بندي اجازه مي دهد سيستمهاي هوشمند تجربياتشان را به پاره هاي معنا دار تجزيه و آنها را تفسير كنند . مثلاً اگر شخصي حيواني را به عنوان مار زنگي شناسايي كند او موقتيش را خطر ناك تشخيص خواهد داد . يا مفهوم « درون گرا » مي تواند به تشريح اين كه چرا فردي در يك مهماني شركت نكرد كمك كند. 
3) پيش بيني : در مثال مار زنگي براي نمونه فرد ممكن است پيش بيني كند كه حركت ناگهاني ممكن است سبب حمله مار زنگي شود.
4)  استدلال : مفاهيم از استدلال پشتيباني مي كند . براي مثال فرد ممكن است از « پزشك » « حقوق زياد ، ساعات كار طولاني و نامعين » و    … را نتيجه بگيرد.
5)  ارتباط : به همان اندازه كه مردم داراي دانسته هاي مشترك هستند آنها قادر به برقراري ارتباط با يكديگر خواهند بود. اگر دوستي به ما بگويد چگونه در مقابله با ما زنگي از خطر اجتناب كرده ، مادر صورت بروز شرايط مشابه ، ممكن است قادر به سود بردن از تجربه او باشيم .
6)  تركيب مفهومي : مفاهيم مي توانند به عنوان عناصر سازنده مفاهيم سطح بالاتر عمل كنند فرد از روي مفاهيم « كاغذ » و «زنبور » مي تواند مفهوم تركيبي « زنبور كاغذي » را تشكيل دهد
7) مصداق سازي : مردم مي توانند از توصيف مفهوم شروع و از روي آن ، مصاديق مفهوم را باز يابي يا مشتق كنند. شخص در حالي كه وسيله اي را تعمير مي كند ممكن است نيازي را براي « شي ء بلند با نوك فلزي » شكل دهد ؛ يا وسيله اي آشنا ( مثل آچار پيچ گوشتي ، باز يابي خواهد شد يا ابزار جديدي ابداع خواهد شد تا با اين توصيف منطبق گردند . ( آيسنك  ،  1944 )

مفهوم خود      Self concept
مفهوم خود مجموعه اي است از عقايد فرد دربارة خود كه بيشتر بر مبناي توصيف است تا قضاوت ممكن است بعضي از بخشهاي مفهوم خود خوب يا بد تلقي شود ، ولي بعضي از بخشها نه خوب تلقي شود نه بد. اينكه كسي موي سياه و صداي نرمي دارد بخشي از مفهوم از خود است ولي اين خصوصيات نه بد هستند و نه خوب. مفهوم خود همان عزت نفس نيست ، چرا كه عزت نفس به ارزيابيهاي شخص از خصوصياتش اطلاق مي شود . ( براي توضيحات بيشتر به عزت نفس مراجعه شود). ( يا سايي ، 1377)

مهارت حركتي      Motor  skill
هر مهارت حركتي شامل يك توالي از حركات ماهيچه اي است . نوشتن ، راه رفتن ، وراندن اتومبيل مواردي از مهارتهاي حركتي هستند . ( سيف ، 1379 )

مهارت حركتي درشت                                        Gross  motor  skill
در اين حركات نيرو نقش عمده را دارد . يعني حركاتي كه مستلزم هماهنگي دقيق عضلات به هنگام انجام اعمال درشت مي باشد به عبارتي ماهيچه هاي بزرگ بدن رشد يافته تر از عضلات كوچكتر بدن مي باشد .   ( پور افكاري ، 1373 )

مهارتهاي حركتي ظريف                      Fine  motor  skills
حركاتي كه مستلزم هماهنگي عضلات به هنگام انجام اعمال دقيق و ظريف است .
.  ( پور افكاري ، 1373 )

مهارت درستي         Manual  skill 
ميزان سرعت و دقت فرد در به كار بردن دستها ، خاصه انگشتان دست در هنگام انجام يك كار يا در پاسخ به يك آزمون عملي ، مهارت دستي و توانايي فرد در به كار بردن انگشتان يكي از مهارتهاي مورد نياز و اساسي براي انجام موفقيت آميز وظايف بعضي از مشاغل « مثل ساعت سازي » مي باشد . ( ساعتچي  ، 1374 )  
 
« ن »
ناحيه بروكا         s  area                                  ‘  Broca
يك ناحيه ويژه در قشر پيشاني موسوم به ناحيه بروكا تامين كننده مدار عصبي براي تشكيل كلمات است . در اين جاست كه برنامه ها و طرحهاي حركتي براي بيان كلمات انفرادي يا حتي عبارات كوتاه ايجاد شده و انجام مي گيرد . اين ناحيه همچنين در ارتباط نزديك با ناحيه فهم زبان ورنيكه در قشر ارتباطي گيجگاهي عمل مي كند . ( گايتون  ،  1991  )

ناحيه ورنيكه                             s  area ‘ Wernicke
ناحيه اصلي براي درك زبان موسوم به ناحيه ورنيكه در عقب قشر شنوايي اوليه در بخش خلفي لوب گيجگاهي فوقاني قرار دارد . بدنبال آسيب شديد در اين ناحيه ، شخص ممكن است به خوبي بشنود وحتي كلمات مختلف را تشخيص دهد اما قادر نخواهد بود اين كلمات را به صورت يك فكر قابل درك در آورد . بهمين ترتيب فرد ممكن است بتواند كلمات يك نسخه چاپي را بخواند اما قادر نخواهد بود كه مفهوم آن را در يابد . ( گايتون  ،  1991 )

نارسا خواني   Dyslexia
ديس لكسي يا نارسا خواني اصطلاحي است كه براي كودكاني كه علي رغم هوش طبيعي قادر به خواندن نيستند به كار مي رود . اين گروه از كودكان ممكن است واژه هاي بسياري را بدانند و به راحتي آنها را در مكالمه به كار گيرند ، اما قادر به درك و شناسايي نشانه هاي نوشتن يا چاپي نيستند . كودكان نارسا خوان اكثراً مشكلاتي در جهت يابي فضايي ، تشخيص راست و چپ ،بالا و پائين ، توالي حروف و كلمات ، هماهنگي بين چشم و دست ، ارتباط بين اعضاي بدن خود و ديگران دارند . (سيف نراقي و نادري ، 1380 )

نارساييهاي ويژه يادگيري                     Specific  learning  failures
عنوان نارساييهاي ويژه يادگيري براي دانش آموزاني كه داراي بهره هوشي طبيعي هستند ، ولي در يادگيري برخي از مهارتها مانند تكلم ، خواندن ، هجي كردن ، نوشتن ، حساب كردن ، ادراك بينايي ،ادراك شنوايي ، توالي حافظه بينايي و توالي حافظه شنوايي دچار اشكال هستند ، به كار مي رود .
عللي را كه براي شكست اين كودكان در امر يادگيري شايسته ذكر است ، چنين مي توان بيان كرد : فقدان انگيزش كافي ، فقدان توجه و دقت لازم ، دقت پيش از اندازه به جزئي از كل ، فقدان هماهنگي لازم در حركات و جنب و جوش بيش از حد . ( سيف  نراقي و نادري ، 1380 )

نا سازگاري      Mal adatation/ Mal  adjust  ment
سازگاري اساساً رابطه اي است كه ارگانيسم با محيط خود بر قرار  مي سازد . مفهوم ضمني در اينجا اين است كه وقتي اين رابطه انطباقي است حالت سازگاري وجود دارد ، وقتي انطباقي نيست حالت نا سازگاري در كار است . به طور كلي ، اين اصطلاح در ارتباط با معيارها و ارزشهاي اجتماعي و فرهنگي به كار مي رود . هر چند مي توان آنرا در مورد حالات زيست شنا ختي اساساً نيز مورد استفاده قرار داد .
( پور افكاري ، 1373 )

ناكامي         Frustration
هنگامي كه راه دستيابي به يك هدف خواستني بسته مي شود يا دستيابي به آن به تاخير مي افتد ، ناكامي روي مي دهد ، سد هاي گوناگوني ، چه دروني و چه بيروني ،
بر سر راه كوششهاي فرد براي دستيابي به هدف قرار مي گيرد . ( اتكينسون  و هيلگارد ، 1983 )

ناكامي بيروني             External  fruatration
سد هاي محيط اجتماعي به صورت محدويتهايي است كه مردم به آدمي تحميل    مي كنند ، از امرو نهي پدر و مادر گرفته تا مسائل گسترده تر تبعيض نژادي يا جنسيّتي ، يا سد هايي كه در محيط فيزيكي وجود دارد مانند را هبندان در خيابانها ، صفهاي دراز براي خريدار از فروشگاهها ، خشكساليهايي كه محصولات كشاورزي را از بين مي برد و سر و صدا كه راه بر تمركز فكر مي بندد ، همه در زمرة همين محدوديتها است .( اتكينسون و هيلگارد  ،  1983 )

ناكامي شخصي   /       personal ، Despair
Self frustration
گاه چيزي كه مانع دستيابي آدمي به هدف و خشنود شدن وي مي شود از كم و كاستيهاي خودش سرچشمه مي گيرد . معلوليتهاي جسماني ، نداشتن بعضي از توانائيها و يا خويشتن داري نا بسنده نيز ممكن است آدمي را از رسيدن به هدف باز دارند . اگر كسي هدفهايي براي خود انتخاب كند كه فراتر از توانائيهاي اوست محتملاً دچار ناكامي خواهد شد . ( اتكينسون و هيلگارد  ، 1983 )

نظام ارزشي           Value  system
آن دسته از ارزشهاي فرد كه داراي ارتباط منطقي با يكديگر هستند و رفتار و سلوك وي را تنظيم مي كنند .  ( ساعتچي  ،  1374 )

نظام شناختي                  Cognitive  system
به مفاهيم ، رو يه ها ، راهبرد ها ، نظريه ها و فنون مربوط به روانشناسي شناختي كاربردي و خاصه به تغيير و اصلاح شناختي رفتار ، شناخت در ماني و رفتار درماني شناختي مجموعاً نظام شناختي گفته مي شود .   (ساعتچي  ، 1377 )

نظريه چامسكي     Chomsky . n . theory
بسياري از روانشناسان زبان مي گويند كه به كودكان خردسال دستور زبان آموخته نمي شود ، بلكه آنان از كلمات و جملاتي كه مي شنوند به نحوي قواعد پيچيده را استنباط و انتزاع مي كنند . اين كار به قدري پيچيده است كه تا زماني كه ذهن كودك تا اندازه اي آمادگي پردازش درون دادهاي زباني و استخراج قواعد دستور زبان را پيدا نكرده است عملي نخواهد شد نو آم چامسكي كه يكي از رهبران طرفدار اين نظر بود ، معتقد است كه در انسان مكانيزم مغزي ذاتي اي وجود دارد كه به فراگيري زبان اختصاص دارد.
چامسكي نام اين مكانيزم را « دستگاه فرا گيري زبان » ناميده است . بنابر نظر چامكي فطري بودن مكانيزم زبان از آنجا ناشي مي شود كه روند توليد آوا ، همان طور كه قبلاً گفتيم ، همگاني و داراي نظم است . علاوه بر اين ، همه كودكان صرف نظر از زباني كه مي آموزند توالي يكسان را مي گذارنند : غان و غون كردن ، گفتن اولين كلمه در يكسالگي ، به كار بردن تركيبات دو كلمه اي در نيمه دوم سال دوم زندگي ، و تسلط بر غالب قواعد دستور زبان خود در سن 4 تا 5 سالگي . در همه زبانها اولين كلمات و جملاتي كه كودكان مي سازند بيانگر روابط معنايي اي است كه بين همه فرهنگها مشترك است . ( يا سايي  ،  1377 )

نورون                                                                                       Neuron
نورونها تكانهايي را از يك محل به محلهاي ديگر انتقال مي دهند ، هر نورون يك هسته ، يك غشاء  ، چندين ميتو كندري و ريبوزوم و ساختار هايي دارد كه مختص يافته هاي حيواني هستند . تنها چيزي كه نرونها را از ياخته هاي ديگر متمايز مي كند ، شكل آنهاست . از مركز هر نورون تعداد زيادي تار (f ibers) كوچك و نازك خارج مي شوند . نورون حركتي ( Motor  neuron) نروني كه جسم ياخته اي اش در نخاع شوكي است . و يك تار آن تا ماهيچه امتداد دارد . نورون حركتي مانند بيشتر نرونها چهار جزء عمده دارد : جسم ياخته اي (  cell body) ، دندريت ها (Dendrites) ، يك اكسون( Axon  ) پايانه و پيش سيناپسي ( Presynaptic  ending) ، همچنين شامل تعدادي ريبوزم و ميتوكندري و ساختارهاي ديگر است . ( كالات ، 1989)

نقش    Role
نقش ، الگو يا تيپ رفتاري كه كودك يا بزرگسال بر حسب انتظارات ديگران انتخاب مي كند . اين واژه از هنر تأتر قديم فرانسه اخذ شده كه در آن role به تومار كاغذي گفته مي شد كه نقش بازيگر در آن نوشته مي شد ، در روانشناسي اجتماعي ، معمولاً به هر الگوي رفتاري اطلاق مي شود كه به حقوق ، تعهدات و وظايفي كه از كسي انتظار مي رود ، به او آموخته مي شود ، يادر موقعيت هاي اجتماعي خاص انجام آن ها تشويق مي شود ، ارتباط پيدا مي كند . در واقع مي توان گفت كه نقش شخص دقيقاً چيزي است كه ديگران از او انتظار دارند و پس از يادگيري و دروني شدن نقش ، چيزي است كه خود شخص از خويشتن انتظار دارد . نقش ها تظاهرات گوناگون پيدا مي كنند . ممكن است لحظه اي باشند ، مثل برنده يك بازي يا ممكن است ربطي به زمان نداشته باشند . مثل كودك ، والد ، همسر يا ممكن است اساساً دائمي باشند مثل مرد و زن  ( پور افكاري  ، 1373 )

نگرش                  Attitude
نگرش تمايلي كم و بيش ثابت است به واكنش مثبت يا منفي به رده هايي خاص از آدمها  يا اشياء. واژه نگرش در زمينه هايي جز روانشناسي هم به كار مي رود و كاربرد آن در زمينه اي ديگر ما را در درك عميق تر معناي آن ياري مي دهد .
معمولاً مي گويند نگرش سه ويژگي دارد كه عبارتند از : شناختي ، هيجاني و رفتاري . ويژگي شناختي به معني عقايد آگاهانه فرد درباره موضوع نگرش است . ويژگي هيجاني به معني احساسات خوشايند يا نا خوشايند ي است كه در وقت فعال شدن نگرش انگيخته مي شود . ويژگي رفتاري كاركرد هاي عملي كه در پاسخ به نگرش رخ مي دهند .  ( برونو   ،  1370  )
نوعي آمادگي رواني براي عمل كردن يا واكنش نشان دادن در جهت خاص نوعي تمايل براي پاسخ دادن به شيوه اي خاص نسبت به اشخاص ، اشياء ، حوادث و اوضاع و احوال . ( ساعتچي  ، 1374 )

نماد  Symbol
نما به كليه محركهايي گويند كه به نشان  تصور يا شيئي سواي خود عمل مي كنند . واژه صندلي نماد خود صندلي موجود عيني است . يعني نماد آن شيء كه مي بينيم ، رويش مي نشينيم و به آن اشاره مي كنيم .
تفكر تا حد زيادي به سبب توانايي انسان در استفاده از نماد ها امكان پذير است . شكي نيست كه بخش اعظم تفكر را مي توان تر تيب دادن و آرايش مجدد واژه ها بر طبق قواعد منطق و دستور زبان تلقي كرد . ( بر ونو  ،   1370 )

نوجواني          Adolescence
نو جواني ، به دوره گذار از كودكي به بزرگسالي اطلاق مي شود . اين دوره مرز هاي سني مشخصي ندارد ، اما تقريباً از 12 سالگي آغاز مي گردد . و تا آخرين سالهاي دهه دوم زندگي كه رشد جسماني كم و بيش كامل مي شود ، ادامه مي يابد . در اين دوره ، نوجوان به بلوغ جنسي دست مي يابد ، هويت خود راجدا از هويت خا نوادگيش بنا مي نهد و با مسأله نحوه تامين معاش خود روبه رو مي شود . ( اتكينسون و هيلگارد ، 1983 )

نياز هاي اسا سي Essential  needs                                                       
آبراهام مازلو نيازهاي انسان را به صورت سلسله مراتبي طبقه بندي كرده است . نياز ها ابتدا به دو دسته كلي تقسيم شده اند : دسته اول نياز هاي اساسي و دسته دوم   فرا نياز ها نام گذاري ديگر مازلو براي نياز هاي اساسي نياز هاي كمبود يا كاستي است . علت اين نام گذاري آن است كه نيازهاي كاستي زماني كه ار گانيسم در رابطه با يك نياز كمبودي دارد ( مثلاً غذا يا آب ) بر انگيخته مي شود . اين نيازها به چهار دسته تقسيم شده اند.
1-نياز هاي جسماني ، شامل نياز به آب ، غذا ، خواب ، حرارت مناسب و …     
2-نياز به امنيت يا ايمني ، شامل نياز به داشتن محيطي امن و دور از تهديد
3- نياز به عشق و تعلق ، شامل نياز به ايجاد روابط متقابل با ديگران و محبت كردن و مورد محبت واقع شدن
4-  نياز به عزت نفس يا احترام به خود ، شامل احساس كسب توفيق و تاييد ، احساس شايستگي ، احساس كفايت و مهارت ، يعني نياز فرد به ايجاد تصور مثبتي در ديگران نسبت به خودش .   ( سيف  ،  1379 )  

« و »
واج                    Phonemes
هنگام صحبت كردن ، در واقع اندامهاي گفتاري صداهاي مشخصي را براي بيان مقصود ما توليد مي كنند . اين الفاظ يا صوتهاي فيزيكي از يك دسته واج يا واحد صوتي تشكيل شده است . واجها به دو دسته واج كم صدا يا بي صدا و با صدا  يا صدا دار به نام واكه تقسيم مي شوند. واكه هاي زبان فارسي عبارت از « آ ،  اَ ، اِ ، ا‘ ، او ، اي » است.
هر زباني تعداد واجهاي مخصوص خود را دارد . مثال ، زبان فارسي 30 واج و زبان انگليسي 40 واج دارد . ( سيف نراقي و نادري ، 1380 )
واج كوچكترين واحد صوتي زبان است كه معنا ندارد اما تفاوت معنايي ايجاد     مي كند ؛ مثلاً اگر در واژه سر به جاي واج (س) ، واج ( پ ) بگذاريم ، ميشود پَر و معناي واژه عوض مي شود . پس ( پ) واج است . همچنين اگر در واژه ‘گل به جاي ( ) ، (  ) بگذاريم ، واژه جديدي با معناي جديد ساخته مي شود. س ( ) و
( ) واج اند ، واج اگر چه فاقد معناست ، در ساختمان واحد بزرگتر يعني تكواژه به كار مي رود . ( زبان فارسي 3- ، 1381 )

واژك     Morphemes
از تركيب دو يا چند واج ، تك واژ يا واژك به وجود مي آيد ، واژكها يا تك واژها ، كوچكترين واحد زباني معنادار در ساخت هر زباني است . براي مثال ، لفظهاي « در ، دو ، گار و مي » تك واژه مي باشد .    ( سيف نراقي و نادري ، 1380 )
تك واژه يكي از واحد هاي زبان است كه از يك يا چند واج ساخته مي شود . تكواژ گاهي معنا و كاربرد مستقل دارد ، مثل : ميز ، كودك ، گوسفند . در اين    صورت ، آن را تكواژ آزاد مي نامند . گاهي نيز كاربرد و معناي مستقل ندارد و در ساختمان واژه هاي ديگر به كار مي رود كه آن را تكواژ وابسته مي نامند ؛ مثل : بان و گار در واژه هاي آسيابان و پرهيزگار .( زبان فارسي  3  ، 1381)

واكنشهاي هيجاني و رفتاري 
Behavioral  and  emotional  reactions
همه پيامهاي حسي به استثناي بو يايي از تالاموس مي گذرند و سپس به كورتكس مي روند ، هيپوتالاموس كه در زير تا لاموس قرار دارد ، بخش كوچكي به اندازه 5 تا 6 سانتي متر مكعب است . كه نقش اصلي را در بسياري از واكنشهاي هيجاني و رفتاري به عهده دارد و باعث هماهنگي بين اعمال ارتباطي و حركتي و غدد درون ريز مي شود .  ( كرمي نوري و مرادي ، 1371 )

وجدان                    Conscience
فرا خود از دو بخش وجدان و من آرماني تشكيل شده است ، وجدان از اموري تشكيل يافته كه از سوي پدر و مادر ، جامعه ،دين  ، مذهب ممنوع و غير مجاز اعلام گرديده ، همراه با احساس گناه و تقصير است . 
( اتكينسون و هيلگارد ، 1983 )

وراثت      Heredity
عبارت از مجموعة صفات و يژگيهاي بدني و زيستي است كه از پدر و مادر به فرزندان آنها منتقل مي شود. هنگامي كه ياخته هاي نطفه اي نر و ماده با يكديگر تركيب مي شوند طرح زيستي واحدي به نام موجود زنده ريخته مي شود . اين موجود بيشتر عوامل مو روثي را كه از پدر و مادر و اجدادش بر اثر اين پيوند به او رسيده است ، دارا است و ميراث زيستي او را تشكيل مي دهد . البته نه تنها عوامل ارثي ، بلكه عوامل محيطي بر رشد و پرورش موجود زنده مؤثرند . ( پارسا ، 1367 )

وسواس فكري و عملي Obsessive – compulsive                             
در وسواس فكري و عملي به نظر مي رسد كه شخص مجبور است در بارة چيزهايي فكر كندكه همواره آرزو مي كند بتواند راجع  به آنها نينديشند، يا ناچار است اعمالي را انجام دهد كه دائماً به خود مي گويد : اي كاش مي توانستم آنها را انجام ندهم بدين ترتيب وسواسهاي فكري شامل انديشه ها ، تكانه ها و عقايد نا خواسته و مداومي هستند كه شخص قادر به خود داري از آنها نيست . اما وسواسهاي عملي ، رفتار هاي به ظاهر نا معقولي را كه به صورتي ثابت و تكراري انجام مي شوند ، در    بر مي گيرند . افرادي كه اختلال و سواس فكري و عملي دارند از ماهيت اضطراب آور و نا توان كنندة وسواسهاي خود آگاهند ، ولي احساس مي كنند كه قادر نيستند آنها را متوقف سازند . وسواس فكري و عملي غالباً ارتباط مستقيمي با يكديگر دارند . مثلاً شخصي كه كثيف بودن دستهاي خود يا گناه آلود بودن آنها معتقد است ، امكان دارد كه دستهاي خود را هر چند دقيقه يكبار بشويد ، فرد ديگري كه افكاروسواس دارد ممكن است بكوشد تا از طريق تمركز بر شمردن قدمهايش آنها را از ذهن خويش دور كند .                                       
( آزاد  1375 )

ويگوتسكي  Levsemenovich  vygotsky
يكي ديگر از نظريه هاي رشد يا تحول شناختي نظريه دانشمند روسي لوسمينويچ ويگوتسكي است . هر چند كه ويگوستكي و پياژه هم عصر بوده و هر دو در يك سال ( 1896 ) متولد شده اند ، اما بر خلاف پياژه كه 84 سال زندگي كرد ، ويگوستكي در 38 سالگي بر اثر بيماري سل در گذشت تاسف بارتر اينكه اثر معروف ويگوتسكي انديشه و زبان ، كه در بر گيرندة نتايج پژوهشهاي او درباره شناخت و زبان است و به صورت مجموعه اي مقاله اولين بار در سال 1936 منتشر گرديد ، در كشور اتحاد جماهير شوروي سوسياليتي سابق توصيف شد و تا سال 1956 اجازه چاپ مجدد نيافت ،به اين دليل و دلايل سياسي ديگر انديشه هاي ويگوتسكي تا سالهاي    اخير براي دنياي خارج از روسيه مكونيستي نا شناخته مانده بود . در نظريه تحول شناختي و يگوتسكي كنش متقابل ميان يادگيرنده و محيط اجتماعي او اهميت بسزايي دارد . و بر اين باور است كه رشد شناختي كودك عمدتاً به مردمي كه در دنياي او زندگي مي كنند وابسته است . دانشها ، انديشه ها ، نگرشها و ارزشهاي فرد در تعامل با ديگران تحول مي يابند . ويگوتسكي جنبه هاي فرهنگي ، تاريخي و اجتماعي را در رشد شناختي بسيار با اهميت مي داند . او در توضيح اهميت عوامل سه گانه ، كاركرد هاي ذهني را به دو دسته تقسيم مي كند :
1) – كاركردهاي نخستين ذهني ،
2 )- كاركرد هاي عالي ذهني. كاركرد هاي نخستين به تواناييهايي طبيعي و نا آموخته انسان مانند توجه كردن – حس كردن و ادراك كردن اشاره مي كنند . در جريان رشد يا تحول ، اين كاركرد هاي نخستين ذهني تدريجاً به كار كرد هاي عالي ذهني ، يعني حل مسئله و تفكر ، تغيير مي يابند اين تغيير از كار كرد هاي نخستين به كار كرد هاي عالي ذهني عمدتاً از راه تاثير فرهنگ و در زمينه تاريخي – اجتماعي ميسر است . تاكيد و يگوتسكي بيشتر بر تعامل بين فرد و زمينه اجتماعي اوست . به باور او ، كودك از طريق اين تعامل روابط اجتماعي را به صورت كاركرد هاي روانشناختي در مي آورد . « همين تبديل روابط اجتماعي به كار كرد هاي ذهني موجب رشد يا تحول شناختي مي شود » .
فرايند تبديل روابط اجتماعي به كاركرد هاي عالي ذهني نه به طور مستقيم بلكه از طريق يك واسطه يا بنا به گفته ويگوتسكي ، يك علامت امكانپذير مي شود .( سيف ، 1379 )

ويليام جيمز          Games .W.
ويليام جيمز در آستور ها وس ، هتلي در نيو يورك  در يك خانواده ثروتمند و سر شناس متولد شد . تجارب بر انگيز انندة دورة جواني ، جيمز را از مزاياي فكري و       فر هنگي – انگلستان و ارو پا بر خور دار ساخت و او را مردي جهاني به بار آورد . سفر هاي مكرر به خارج ، از ويژگيهاي تمام عمر او بود . روش پدرش در برخورد با بيماري اعضاء خانواده اين بود كه بيمار را به جاي بيمارستان به اروپا مي فرستاد . به علت اينكه جيمز به ندرت از سلامتي خوبي برخوردار بود مرتب بين اروپا و امريكا سفر مي كرد .
در رابطه با نقش و منزلت ويليام جيمز در روان شناسي امريكا يي تناقضهاي بسيار وجود دارد . از يك طرف او به طور حتم منادي بر جسته امريكايي در روان شناسي كار كرد ي بود . از طرف ديگر ، بعضي وقتها جيمز روان شناس بودن خود را انكار ميكرد  و يا اينكه منكر مي شد كه روان شناسي جديدي وجود دارد . او هيچ نظام رسمي را در روان شناسي بنيان ننهاد و هيچ مريدي نداشت .
اگر چه روان شناسي كه به توسط جيمز شكل گرفت علمي و آزمايشي بود ، خود او از لحاظ نگرش ياكردار ، آزمايشگرا نبود . او زماني روان شناسي را « علم كوچولوي نحس » ناميد و تمام عمر را بدان پاي بند نماند . جيمز مدتي در روان شناسي كار كرد و سپس آن را كنار گذاشت  .   ( شولتز و شولتز ، 1987 )

« ه »
هانس سليه                                                                      Hans  selye
هانس سليه 1974 ، فيزيو لوژيست كانادايي كه تحقيقات و نوشته هاي او در بارة استرس ، از اهميت ويژه اي بر خوردار است .   (گنجي  1379 )
سليه استرس رواني را اينچنين تعريف مي كند ، استرس رواني بطور ساده يك مكانيزم رواني است كه عكس العمل  هاي تحريكي و عاطفي در برابر عوامل تهديد كننده و نا مطبوع در كل موقعيت زندگي را در بر مي گيرد . ( احمدي و فراهاني 1370 )

هذيان ( اختلال در تفكر )         Delusion
داشتن افكار و انديشه هاي نادرستي كه به رغم وجود شواهدي حاكي از نادرست بود نشان ، فرد آنها را باور داشته و به درست بودن آنها اصرار مي ورزد . مثلاً فكر   مي كند كه پادشاه است در حالي كه از فقر و بيچارگي شديد رنج مي برد . بي نظمي جريانهاي فكري ممكن است به صورت اشتغال در تمركز نا تواني در همخواني افكار ، احساس از « محصور بودن » در افكاري مخصوص و آسيب شديد  در حل مسئله و تصميم گيري ظاهر شود . ممكن است بيمار باور داشته باشد كه دشمنان او امواج الكترونيكي پيچيده اي براي دخالت در جريانهاي فكري او به كار گرفته يا داخل مغز او كار گذاشته اند . ( آزاد ، 1375 )    

هذيان بزرگ پنداري:
اين اعتقاد كه شخص يك فرد مشهور ، قدرتمند و مهم است . چنين هذياني ممكن است به صورت يك هويت خيالي پايدار تبلور پيدا كند كه در آن شخص ادعا مي كند كه او يك شخصيت تاريخي مانند ژندارك ، ناپلئون يا عيسي مسيح است .
( آزاد ، 1375)

هراس    Phobia
ترس مستمر ، غير منطقي از يك شي ء فعاليت ، يا موقعيت ( محرك ترس آور ) خاص كه منجر به يك تمايل الزام آور در اجتناب از آن مي شود . اين ترس اغلب يا منجر به اجتناب از محرك هراس آور يا موجب تحمل همراه با وحشت مي شود .
smiv)                       D ، 1375 )
هشيار و نا هشيار            Conscious   and  unconscious
فر ويد ذهن انسان را به كوه يخ شناوري تشبيه مي كرد كه بخش كوچك آنكه بر سطح آب نمايان است ، نمودار تجارب هشيار ، و بخش بزرگتر زيرين آن نمودار نا هشيار است ، يعني انبار تكانه ها ، شهوات و خاطرات غير قابل دسترس كه بر افكار و رفتار ما تاثير مي گذارند . اين بخش نا هشيار ذهن آدمي بود كه فرويد با استفاده از روش تداعي آزاد به كند و كاو در آن پر داخت . بر اساس اين روش از شخص خواسته مي شود هر چه را كه به ذهن هشيارش مي رسد ، هر چند مسخره و پيش پا افتاده هم به نظر آيد ، بيان كند . از راه تحليل تداعيهاي آزاد ، از جمله ياد آوري رؤيا ها و خاطرات دوران كودكي ، فرويد سعي داشت بيمارانش را از انباشته هاي نا هشيار ذهنشان آگاه كند و به اين وسيله عوامل بنيادي شخصيت را آشكار سازد.( اتكينسون و هيلگارد  ،  1983 )

همبستگي                       Correlation
وقتي روش آزمايشي ممكن نباشد ، براي تعيين اينكه آيا متغيري ( كه تحت كنترل آزمايشي نيست ) با متغير ديگري ارتباط دارد يا نه مي توان از روش همبستگي استفاده كرد . شاخص آماري كه در روش همبستگي به كار مي رود ضريب همبستگي است كه آن را با حرف r نشان مي دهند . اين شاخص بر آوري از رابطه   بين دو متغير را نشان مي دهد . ضريب همبستگي عددي بين 1- و 1+ است . اگر رابطه اي وجود نداشته باشد مقدار آن صفر است . به همان نسبت كه مقدار r  از صفر به يك ميل مي كند ميزان رابطه افزايش مي يابد . اگر مقدار آن برابر با يك باشد رابطه كاملي وجود دارد . در مواردي كه علامت  r   ( + ) باشد مي گوييم همبستگي مثبت است و در مواردي كه علامت  r  ( – ) باشد ، همبستگي متغير ها منفي است .( نظري ، 1381 )
در طبيعت حوادث متعددي اتفاق مي افتد كه بين آنها همبستگي يا رابطه وجود دارد . به عنوان مثال ، ميزان بارندگي و عمق رودخانه ها ، وضعيت خورشيد و درجه حرارت زمين . در علوم انساني  ، متغير هاي زيادي يافت مي شود كه بين آنها همبستگي وجود دارد ، از قبيل پيشرفت تحصيلي و هوش ، يادگيري و دقت و نظاير آنها ، ارتباط بين دو يا چند متغير را همبستگي گويند. همبستگي به دامنه رابطه اي كه بين دو متغير در جامعه وجود دارد اطلاق مي شود .( دلاور  ، 1378 )

همبستگي منفي              Negative  correlation
چنانچه افزايش در يك متغير با كاهش در متغير ديگر همراه باشد ، همبستگي بين دو متغير منفي و معكوس است . به عنوان مثال ، سن و قدرت حافظه داراي همبستگي منفي و معكوس هستند . ( دلاور  ، 1378 )
همبستگي  مثبت          Positive  correlation
هنگامي كه افزايش در يك متغير با افزايش در متغير ديگر با كاهش يك متغير ياكاهش متغير ديگر همراه باشد ، همبستگي بين دو متغير مستقيم و مثبت است . مانند همبستگي بين  بهره هوشي و پيشرفت تحصيلي .    ( دلاور ، 1378 )

همكاري ( تعاون )           Cooperation
يكي از ويژگيهاي رفتاري انسان كه از مشخصه هاي آن مساعدت  و همياري با افراد ديگر گروه براي دستيابي به هدف يا هدفهاي معين است . در بعضي از تحقيقات نشان داده شده است كه اين ويژگي رفتاري در بعضي از حيوانات ( مثل ميمون ) نيز مشاهده مي شود . ( ساعتچي ، 1374 )

هنجار اجتماعي                 Social  norm
هنجار ها شيوه هاي قابل انتظار رفتار جمعي است . آنها راهنماهاي آشكاري هستند براي اينكه مردم يك جامعه چگونه بايد در شرايط خاص رفتار كنند . به عنوان مثال ، هنگامي كه عده اي از مردم در جايي منتظر كاري باشند كه به نوبت انجام مي شود ، بايد صف تشكيل دهند .                                               ( ستوده  ،  1373 )

هورمون ها     Hormones
ترشحات داخلي غده هاي درون ريز كه ا ز طريق جريان خون در بدن پخش مي شوند و بر رفتار اثر مي گذارد.( هيلگارد و اتكينسون   ،  1983 )  

هوش           Intelligence
عامه مردم هوش را توانايي يادگيري ، درك موقعيتهاي جديد ، و بر خورد صحيح با موقعيتها مي دانند . در بيان روزمره ، شخص با هوش با صفتهايي مانند دقيق ،زيرك ، تيز بين ،برجسته مانند اينها توصيف مي شود . بر عكس شخص كم هوش ؛ صفتهايي مانند كند ، دير آموز ، كودن و … مشخص مي گردد.
بينه  (Binet) و سيمون (Simon) هوش را به عنوان قضاوت ، عقل سليم ، شعور عملي ، ابتكار ، استعداد ، انطباق خود با موقعيتهاي مختلف ، به خوبي قضاوت كردن ، به خوبي درك كردن و به خوبي استدلال كردن تعريف كرده اند.
اما تعريفي كه خيلي مورد استفاده قرار مي گيرد تعريفي است كه وكسلر در 1958 پيشنهاد كرده است . او هوش را به عنوان يك استعداد كلي شخص براي درك جهان خود و برآورده ساختن انتظارات آن تعريف كرده است. بنابراين از نظر وي هوش شامل تواناييهاي فرد براي تفكر منطقي ، اقدام هدفمندانه، و برخورد موثر با محيط است . علاوه بر اين ، او تاكيد كرد كه « هوش كلي را نميتوان با توانايي رفتار هوشمندانه هر اندازه كه مفهومي گسترده تعريف شود – معادل دانست ، بلكه بايد آن را به عنوان جلوه هاي آشكار شخصيت به طور كلي تلقي كرد». از نظر وكسلر هوش مي تواند اجتماعي ، عملي ، يا انتزاعي باشد و نمي توان آن را از ويژگيهايي مانند پشتكار ، علايق و نياز به پيشرفت دانست .
به نظرها مفريز (Humphreys  )   هوش عبارت است از خزانه مهارتهاي ذهني آدمي . به نظر بورينگ ( Boring) هوش چيزي است كه به وسيله آزمونهاي هوشي اندازه گيري مي شود . و به طور كلي اين مفاهيم در هوش به گونه آشكار يا به طور ضمني بيان شده است : 1- تفكر انتزاعي 2- يادگيري از تجربه 3- حل مساله از راه بينش 4- سازگار شدن با موقعيتهاي جديد 5- تمركز و تداوم در به كار انداختن تواناييها براي رسيدن به يك هدف مطلوب  (شريفي  ،  1376 )

هوش ( در نظريه پياژه )                     Intelligence
هوش در نظريه پياژه يك اصطلاح پيچيده است ، اما به طور كلي مي توان گفت كه يك عمل هوشمندانه همواره ميل به اين دارد كه براي بقاي ار گانيسم در موقعيتي كه در آن قرار دارد شرايط بهينه را فراهم آورد . هوش همواره به سازگاري ارگانيسم با محيطش مر بوط است .( هرگنهان والسون ، 1993 )

هوشبهر                                                IQ( intelligence  quotient)
در 1904 ميلادي ،بينه روان شناس فرانسوي به در خواست دولت فرانسه مأمور شد براي شناسايي كودكان دير آموز و عقب ماندة ذهني ابزاري بسازد . او براي انجام دادن اين كار ، آزموني ساخت تا به وسيله آن كودكان بهنجار را از كودكان عقب ماندة ذهني تفكيك كند . آزمون بينه بر اين فرضيه استوار بود كه هر فرد داراي يك (سن زماني ) يا سن واقعي و يك ( سن عقلي ) است . سن عقلي هر فرد با متوسط تواناييهاي هوش افراد يك گروه سني خاص برابر است . براي مثال اگر كودك 6 ساله اي حداكثر از عمدة پاسخ دادن به پرسشهاي آزموني بر آيد كه بيشتر كودكان 5 ساله قادر به گذراندن آن هستند . در اين صورت سن عقلي وي 5 سال است او از اين روش جايگاه نسبي افراد را مشخص مي كرد .
ترمن (Terman ) روان شناسي امريكايي براي تعين هوشبهر ، فرمول ديگري را مطرح كرد كه به اين صورت است
هوشبهر =  100
مثال : كودك 3 ساله اي كه يك سال عقب ماندگي دارد هوشبهري برابر 66  خواهد داشت.        = 100  =    هوشبهر
براي بر طرف كردن اشكال فرمهاي قبلي در فرمهاي تجديد نظر شدة آزمون استنفورد بينه كه يكي در 1960 و ديگري در 1984 ( آخرين فرم ) انتشار يافت روش ديگري به كار گرفته شد . در اين آزمون اقتباس از وكسلر ، هوشبهر انحرافي مورد استفاده قرار گرفت . بر اساس هوشبهر انحرافي مي توان سطح عملكرد هوشي هر فرد را با گروههاي سني مقايسه كرد . هوشبهر انحرافي نمره اي است كه در آن ميانگين برابر 100 و انحراف معيار در آزمون و كسلر برابر 15 و در آزمون استنفورد – بينه برابر 16 است . كساني كه در آزمون هوش بيش از دو انحراف معيار پائين تر از ميانگين نمره بگيرند ، به عنوان افراد عقب ماندة ذهني طبقه بندي مي شوند. بر عكس كساني كه بيش از دو انحراف معيار بالاتر از ميانگين نمره بگيرند به عنوان افراد سر آمد طبقه بندي مي شوند . مثلاً هوشبهر يك كودك عقب مانده در آزمون و كسلر پائين تر از 70 است .                                                            
همچنين هوشبهر يك كودك سر آمد در آزمون استنفور د    – بينه  بالاتر  از 132 است .   
(شريفي ، 1376 )

هويت                 Ide ntity
1- در مطالعه شخصيت ، خود اساسي و مستمر فرد ، مفهوم دروني و ذهني از خويش به عنوان يك شخص مثل هويت جنسي ، قومي يا گروهي و   …
2- در منطق – رابطه بين دو يا چند جزء ، به گونه اي كه هر يك مي تواند در يك قياس صوري جانشين ديگري شود ، بي آنكه ارزش واقعي آن تغيير يابد .
( پور افكاري ، 1373 )

هويت جنسي                     Gender  identity
هويت جنسي مفهومي است كه شخص به عنوان مرد يا زن از خود پيدا مي كند و يكي از عناصر مهم خويشتن او را تشكيل مي دهد.
– نظريه روانكاوي ، در شكل گيري هويت جنسي كودك ، بر نقش عقده هاي اديب و الكترا تاكيد دارد .
– نظريه ياد گيري اجتماعي ، در شكل گيري هويت جنسي ،بر نقش تقويت انتخابي و تقليد تاكيد دارد .
– طبق نظريه شناختي ، كودك ابتدا خود را به عنوان پسر يا دختر مي شناسد  و بعد سعي مي كند رفتار هاي مناسب جنسي خود را ياد بگيرد و بر آنها مسلط شود .
(گنجي  ، 1379 )

هيپو تالاموس             Hypothalamus
نا حية كوچكي است كه نزديك پاية مغز قرار دارد . اين ناحيه ارتباطات گسترده اي با ساير قسمتهاي مغز پيشين و مغز مياني دارد . هيپوتالاموس شامل تعدادي از هسته هاي مجزا ( دسته أي از نرونها ) است كه آسيب به هر يك منجر به ناهنجاريهايي در رفتار هاي بر انگيخته ( حداقل يك رفتار ) مثل خوردن ، نوشيدن ، تنظيم حرارت ، رفتار جنسي ، مبارزه يا تغيير در سطح فعاليت مي شود . هيپوتالاموس با تاثير گذاري بر غدة هيپوفيز ، ترشح هورمونها را تنظيم مي كند .   ( كالات ، 1989)

هيپوكامپوس               Hippocampus    
هيپو كامپ داخلي ترين بخش لوب گيجگاهي در جائي است كه اين لوب ابتدا به سطح زيرين مغز و سپس به طرف بالا تا مي خورد و به سطح زيرين بطن جانبي  مي رسد . دو هيپو كامپ براي در مان صرع در تعدادي از بيماران بر داشته شده اند . اين عمل اثري بر روي حافظه شخص براي اطلاعات انبار شده در مغز قبل از خارج كردن هيپوكامپها ندارد. اما بعد از خارج كردن آنها ، اين افراد توانايي بسيار كمي براي ذخيره انواع زباني و علامتي حافظه هادر حافظه  دراز مدت يا حتي در حافظه كوتاه مدتي كه بيش از چند دقيقه طول بكشد دارند . لذا اين افراد قادر به بر قراري حافظه هاي دراز مدت جديد براي آن دسته از انواع اطلاعات نيستند كه پايه هوش راتشكيل مي دهد . ( گايتون ، 1991)
هيپوكامپ بين تالاموس و كرتكس مغزي يعني نزديك قسمت پشتي مغز پيشين قرار دارد . دو دسته تارهاي اصلي بنام فور نيكس ( طاق ) ( F  ornix) فيمبر ( حاشيه ) Fimbria هيمپوكامپ را به هيپو تا لا موس و ساختارهاي ديگر مرتبط مي كنند . ( كالات  ،  1989 )

هيجان         Emotion
هر ئنوع تجربه ذهني ، حالت عاطفي يا احساساتي كه به طور هشيار و به طور ذهني تجربه مي شود ( مثل عشق ، نفرت ، محبت ، ترس ، اضطراب ) و با تظاهرات عيني      ( مثل پريدگي رنگ ، سرخ شدن چهره و … ) همراه است . وقتي شخص از نظر هيجاني تحريك مي شود ، تجربه هايي مثل خوشي ، تهييج ، غم ، ترس و اضطراب و … به او دست مي دهد .   ( ساعتچي ، 1374 )
 
« ي »
ياخته عصبي ( سلول عصبي )           Neuron
ياخته عصبي ، ياخته اي است كه مخصوص تبادل اطلاعات است . اين ياخته واحد كار كردي اصلي مغز و دستگاه عصبي است .
ياخته هاي عصبي حسي از يك نوع ياخته عصبي تشكيل شده اند و در اندامهاي گيرندة بدن ( چشم ، گوش ، پوست ، زبان و بيني ) وجود دارند و اطلاعات را به مغز انتقال مي دهند . ساير انواع ياخته هاي عصبي شامل ياخته هاي عصبي ارتباطي و ياخته هاي عصبي حركتي است . ياخته هاي عصبي ارتباطي يا خته هاي عصبي حسي را با ياخته هاي عصبي حركتي ارتباط مي دهند و ياخته هاي عصبي حركتي اطلاعات را به غدد و ماهيچه ها مي برند . يك ياخته عصبي ، يك ياختة زندة واحد است ، اما به ساختارهاي مجزايي تقسيم مي شود . دندريت به جسم ياخته خبر مي برد . جسم ياخته خود شامل هسته ياخته است . اكسون در انتهاي جسم ياخته قرار دارد كه به صورت رشته اي نخ مانند است و اطلاعات را به ياختة عصبي ديگر يا يك غده و يا ماهيچه مي رساند . ياخته هاي عصبي از طريق پيوند گاههايي موسوم به سينا پس با هم ار تباط دارند .  ( برونو  ،  1370 )

ياد آوري     Recall
يكي از خصوصيات ياد آوري بازسازي اطلاعات از حافظه است . ياد آوري اغلب در برابر حافظة بازشناسي است كه به جاي باز سازي به تشخيص و مطابقت اطلاعات موجود در حافظه با اطلاعات جديدي مي پردازد . اهميت باز سازي اطلاعات براي ياد آوري ، مشكلاتي را در باب مطالعة ياد آوري مطالب ( مثلاً عكسها ) پديد مي آورد به طوريكه حتي وقتي فشاري بر روي حافظه نباشد ، بازسازي ضعيف است . اين عامل احتمالاً موجب نشده تحقيقات مربوط به ياد آوري به استفاده از نمادهاي زباني قابل باز سازي براي ياد آوري از قبيل حروف ، اعداد ، كلمات ، جملات و داستانها گرايش پيدا كند . مسلم است كه مطالب كلامي در تحقيقات ياد آوري نقش تعيين كننده دارد . در آزمايش ياد آوري مي توان دو روش اصلي را از يكديگر تميز داد :  يا د آوري با نشانه –  ياد آوري آزاد . ( براي اطلاعات بيشتر به ياد آوري با نشانه و آزاد مراجعه نماييد ) . ( آيسنك  ، 1944)

يادآوري آزاد            Free  recall
در ياد آوري آزاد نشانه ها وجود ندارند . براي مثال در آزمايش ياد آوري با نشانه ممكن است به فرد ده زوج واژه نشان داده شود . به طوري كه در هر زوج ، يكي از واژه ها نشانة واژه ديگري باشد . از سوي ديگر در آزمايش ياد آوري آزاد ممكن است به فرد فقط ده واژه داده شود و از او خواسته شود همة ده واژه را مجدداً بازگو كند . در روش ياد آوري آزاد ، نقش فر آيند هاي بازيابي به اين شكل آشكار نمي شود .  ( آيسنك      1944)
يك روش تجربي در پژو هش هاي حافظه كه در آن آزمودني مي تواند اقلامي را كه براي حفظ كردن به او داده شده به هر ترتيبي كه مايل است به خاطر آورد . ( پور افكاري  1373 )

يادآوري با نشانه                   Clued  recall
در ياد آوري با نشانه ، نشانه يا اشاراتي ( اطلاعاتي كه به نحوي با اطلاعات قابل باز سازي ارتباط دارد ). به هنگام ياد آوري در اختيار فرد قرار مي گيرد . با تغير تعداد و ماهيت نشانه هايي كه در ياد آوري با نشانه وجود دارد ، مي توان نشان داد كه احتمال موفقيت در ياد آوري به نتيجة فر آيند هاي مختلف باز يابي بستگي دارد كه ذنجير وار روي مي دهد .    ( آلسينك  ، 1994 )
ياد زودودگي                         Amnesia
آمنز يا اصطلاحي كلي است كه هر نوع نقص يا فقدان موقتي يا دائمي در حافظه را شامل مي شود . در نوع روانزاد آن اغلب موارد نقص حافظه به يك رويداد به غايت منفي در زندگي ، مثل فقدان يك عزيز ، مربوط مي شود . نوع افراطي و نادر آن گريز F  ugue است كه در آن بيماران فراموش مي كنند كه چه كسي هستند و حتي ممكن است هويت جديدي براي خود قائل شوند ، نوع شايعتر ، بيماريهاي ياد زدودگي هيستر يك گزينشي (   S elective  hysterical  amnesia) است كه شخص مبتلا به آن نمي تواند حوادث نا گوار را به خاطر آورد كه شايعترين نمونه هاي آن بيماري ياد زودودگي به سبب جنگ و بيماري ياد زدودگي به سبب جنايت خشونت بار است .
( آيسنك   ،  1944 )
زوال همه يا بخشي از خاطرات گذشته . اين زوال هميشگي نيست بلكه با رفع ياد زوددگي ، خاطرات فراموش شده دوباره به خاطر مي آيد .  ( هيلگارد و اتكينسون ، 1983)

يادگيري         Learning
يادگيري به طور كلي فعاليتي دگر گون ساز است كه افراد را براي مقابله با رويداد ها و سازش با محيط آماده مي سازد و در موقعيتهاي مختلف و در اكثر سطوح زندگي حيواني ، از بازتابهاي شرطي جانوران پست تا فرايند هاي پيچيده شناختي افراد آدمي رخ مي دهد .
يادگيري در واقع هم ، يك رشته فرايند است و هم فر آورده تجربه ها . و يكي از  مهمترين شيوه هاي رشد و پيشرفت آدمي به شمار مي آيد . ( در ويل  ،  1375 )
ياد گيري تغيري دائمي در رفتار است كه در نتيجه تجربه و تمرين رخ مي دهد . اين تغير قابل استناد به عوامل فيزيو لو ژيكي نظير خستگي يا مصرف دارو و نيرو هاي مكانيكي نظير لغزيدن و همين طور ناشي از رسش « تكامل جسماني » نمي باشد .( لطف آبادي  ،  1374 )

يادگيري معنايي         Meaningful  learning
يادگيري معنايي از راه ايجاد ارتباط بين مطالب تازه و مطالب قبلاً آموخته شده ايجاد مي شود . يعني بين مطالب قبلي و جديد نوعي ارتباط بر قرار مي گردد . ياد گيري معنايي مستلزم آن است كه ياد گيرنده از قبل مفاهيمي را كه مفهوم جديد قابل ربط دادن به آن است آموخته باشد . وقتي كه مطالب تازه وارد ساخت شناختي مي شوند هر يك از آنها در جاي مناسب خود و در زير مطالب جامع و كلي قرار مي گيرند . اگر اين امر ميسر باشد ياد گيري معنا دار صورت مي گيرد . ( سيف  ، 1379 )  

اشتراک گذاری:

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

دیدگاهتان را بنویسید

مشاوره تلفنی

    در صورت نیاز به مشاوره می توانید فرم را تکمیل نمایید و یا با ما در ارتباط باشید.