نشریه الکترونیکی تخصصی روان شناسی بینش نوین

سایت نشریه

خشم؛ چرا بزرگ‌سالان بعضی موقع‌ها شبیه بچه‌ها رفتار می‌کنند – بخش اول

خشم؛ چرا بزرگ‌سالان بعضی موقع‌ها شبیه بچه‌ها رفتار می‌کنند – بخش اول

خشم

بدون شک، خشم قویی‌ترین – و برگشت‌پذیرترین چیزی است که روی آن سرپوش گذاشته می‌شود –

زمانی که خواسته‌های کودکان نادیده گرفته می‌شود و زمانی که می‌بینند مورد انتقاد قرار گرفته‌اند، یا درست فهمیده نشده‌اند و به درستی با آن‌ها همدردی نشده است، آنچه از نظر احساسی تجربه خواهند کرد نوعی صدمه دیدن است.

در چنین مواردی تنها انگیزه‌ای که دارند این است که با گریه کردن واکنش نشان می‌دهند، تا جائیکه غرق در اشک شوند و ممکن است در انزوا و تنهایی به اتاق خود پناه ببرند و همچنان درگیر خشمی که آن را حق خود می‌دانند باقی بمانند.

تعداد کمی از ما در تشخیص اینکه گریه باعث آزار می‌شود مشکل داریم.

اما تعداد بسیار کمی هم می‌دانیم که عصبانی شدن – به عنوان واکنش به برخی تهدیدها، توهین‌ها یا بی‌عدالتی‌ها – تلاشی ناامیدانه برای سرپوش گذاشتن بر روی این آسیب است.

کودکانی که احساس خشم خود را  بروز می‌دهند به مراتب کمتر می‌توانند به طور معقولانه و  شمرده منظور خود را برسانند.

نسبت به اینکه بخواهند با رفتاری اغراق‌آمیز آن را نشان دهند. حدس بزنید چه اتفاقی می‌افتد؟

در مورد بزرگ‌سالان هم تقریباً همین طور است.

اما در ابتدا بیایید تمرکز خود را بر موضوع، پویایی عصبانیت در کودکان بگذاریم .

کاملاً واضح است که بچه‌ها هنوز منابع عاطفی کافی برای مقابله موثر با هرگونه درد روانی که احساس می‌کنند، را ندارند.

بنابراین، با توجه به ظرفیت محدود آن‌ها نه تنها برای درک احساسات، بلکه برای برقراری ارتباط با آن‌ها، مجبور به تخلیه هیجانات خود هستند.

و به همین دلیل است که، از با نشان دادن خشونت، مثل داد و ناله و جیغ و فریاد منظورشان را می‌رسانند، زیرا این تنها راهی است که برای بیان احساسات خود بلد هستند و به شکل داد و فریاد و گریه کردن آن را بروز می‌دهند.

با این حال، به عنوان بزرگ‌سال، به طور معمول یاد گرفته‌ایم مانع از نشان دادن احساسات خود به صورت فیزیکی شویم.

هنوز هم، وقتی اتفاقی می‌افتد که باعث می‌شود واکنش شدیدی نشان دهیم، وقتی شخص دیگری باعث به وجود آمدن احساس خطر و نا امنی در ما می‌شود – به خصوص کسی که ارتباط نزدیکی با داریم و یا از نظر احساسی به او وابسته هستیم، مانند شریک زندگی‌مان –  شدیداً تمایل داریم تا به کودک واکنش‌پذیر خود تبدیل شویم و رفتاری هیجانی از ما سر میزند.

بندرت پیش می‌آید رفتار کودکانه‌ای نداشته باشیم، مثلاً وقتی اخمو هستیم و با ترشرویی خود را عقب می‌کشیم، یا برای دفاع از خود رفتار تهاجمی نشان می‌دهیم.

حتی گاهی سر دیگری داد می‌زنیم به این منظور که با هیجان مشغول سرزنش دیگران هستیم و با این رفتارها، شیوه‌ای از تلافی کردن را در پیش می‌گیریم.

حتی گاهی اوقات تصور ما این است که،  قوی‌ترین شکل دفاعی ما یک حمله خشن است.

بنابراین، وقتی می‌بینیم از سوی دیگران انکار شده‌ایم یا مورد اتهام واقع شده‌ایم، احتمالاً رفتارمان  طوری خواهد بود که مانع از بروز ترس‌هایی شویم که در ضمیر ناخودآگاه ما همراه با احساس ناامنی و شک وجود دارد، و این موجب می‌شوند رفتاری خصمانه داشته باشیم.

دلیل این که بسیاری از ما عصبانی می‌شویم و سریع از کوره در می‌رویم این است.

مثلاً درست زمانی که شریک ما سؤالی درباره خودمان می‌پرسد.

بنابراین وقتی پریشان‌خاطر و آشفته هستیم، و اجازه می‌دهیم احساساتمان جلو بروند و تصمیم بگیرند، واقعاً چیزی بیشتر از رفتار یک کودک از خود نشان نداده‌ایم.

درست مثل بچه‌هایی که نمی‌توانند کنترلی روی اعمال و رفتارشان داشته باشند، واکنش‌های دردناک و سریع ما را به این رفتار وا می‌دارند که با افرادی که باعث آزارمان شده‌اند همانند خودشان باشیم و انتقام بگیریم.

البته که این شکل از رفتار باعث آسیب زدن به رابطه است.

در یک کلام، واکنش‌های تحریک‌ شده ما آسیب رسان است.

زیرا در لحظه، یک تجربه عمیق عصبی ممکن است ما را وادار کند که فکر کنیم الان ما هم باید به طرف مقابل آسیب بزنیم.

چنین حسی را برانگیخته می‌کند که هنگام غرق شدن در پریشانی، ما قادر به تمرکز کردن و توجه به طرف مقابل نیستیم از این جهت در وضعیتی قرار می‌گیریم که، توانایی درک زاویه دید و دیدگاه طرف مقابل را از دست می‌دهیم و کاری برای بهتر شدن شرایط از دستمان بر نمی‌آید. تصور می‌کنیم که آن‌ها از روی عمد، قصد آزار ما را داشته‌اند.

به هر حال، ما احساس  می‌کنیم صدمه دیده‌ایم.  

بنابراین تلاش‌های ما در جهت مقابله با آن است که خود را، از هر گونه آسیب که ممکن است به ما وارد کنند مصون بداریم.

آنچه در این مورد جای تأسف دارد این است که به ندرت ترس، گناه یا احساس شرم نهفته در لایه‌های پنهانی خشم ما، حتی برای خود ما آشکار می‌شود.

بنابراین ما به طور کلی در موقعیتی نیستیم که بتوانیم آسیب رابطه‌ای ناشی از عصبانیت واکنش‌پذیر (کودکانه) خود را بهبود بخشیم.

وقتی صبر و تحمل و طاقت ما توسط دیگران مورد حمله قرار می‌گیرد – این مهم نیست که چنین حمله‌هایی کلامی باشد یا جسمی – پریشانی عاطفی ما از احساساتی مانند بی‌توجهی، بی‌ارزش شدن، بی‌اعتمادی، گناه، طرد شدن یا دوست نداشتن ناشی می‌شود.

اما بدون تردید، ناخوشایندترین تجربه‌ای که در این نوع رفتارها وجود دارد، ناتوانی و درماندگی است.  

زیرا وقتی کسی چیزی می‌گوید یا کاری انجام می‌دهد که باعث جریحه‌دار شدن احساسات ما می‌شود، در ابتدایی‌ترین حالت خود باعث می‌شود، احساس ترس، ترس از ناامیدی و درماندگی را در ما بیدار سازد.

بنابراین واکنش ما همراه خشم و از دیدگاه فردی که احساس برتری نسبت به دیگری داریم، بلافاصله  این حس را در ما به وجود می‌آورد که حق داریم با دیگران از روی حس برتر بینی، رفتاری خشونت آمیز داشته باشیم.

از طرفی، این شکل رفتار ما، تأثیری منفی درباره قضاوت فرد مقابل نسبت به ما را در پی خواهد داشت.

به این موضوع فکر کنید، رفتار خشونت آمیز ما با دیگری، رفتاری تحقیرآمیز است.

همچنین، این را نشان می‌دهد که نه تنها با این نوع رفتار هیچ برتری اخلاقی خاصی نسبت به دیگری نداریم، بلکه فقط می‌خواهیم از  طریق ابراز خشونت قدرت خود را به رخ بقیه بکشیم .

به معنای واقعی کلمه، واکنش تنش‌زای (در مقابل “خونسرد”) ما نسبت به آن‌ها باعث افزایش هورمون آدرنالین و هیجانی شدن ما می‌شود.

در این لحظه درون ما جان گرفته است، و دیگر قادر به کنترل مجدد شرایط هستیم – و حال در موقعیتی قرار می‌گیریم که قادر به کنترل شرایط هستیم.

به طور خاص بر می‌گردیم به رفتارهای خشونت آمیز در کودکان، آن‌ها وقتی در شرایطی قرار می‌گیرند که توسط والدینشان بازخواست و توبیخ می‌شوند یا برایشان محدودیتی در نظر می‌گیرند دچار آسیب روحی می‌شوند.

مگر اینکه از طرف والدین و عدم حمایت آن‌ها به قدری ترسیده باشند که به گوشه‌ای رفته و کز کرده و بنشینند، احتمالاً در این حالت والدینشان را مقصر می‌دانند.

شروع می‌کنند به  اعتراض کردن و شکایت از تمام “بی‌عدالتی‌های وحشتناکی” که در حق آن‌ها شده است، همین که سعی در توجیه خویش دارند و آن را حق خود می‌دانند باعث می‌شود احساس بدتری نسبت به خود داشته باشند.

عصبانیتشان این را می‌رساند که آن‌ها شایسته پذیرفته شدن هستند. یا شاید لایق انتقاد یا تنبیهی که والدین در حقشان انجام داده‌اند نیستند.

اشتراک گذاری:

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

دیدگاهتان را بنویسید

مشاوره تلفنی

    در صورت نیاز به مشاوره می توانید فرم را تکمیل نمایید و یا با ما در ارتباط باشید.