استراتژی های مقابله ای ناسازگار در روانشناسی چیست؟
استراتژی های مقابله ای ناسازگار، از جمله شیوه های مقابله ای هستند که افراد در دوران اولیه زندگی برای سازگاری با طرحواره ها شکل میدهند. در این شیوه ها، بیماران پاسخ ها و سبک های مقابله ای ناسازگارانه ای را ایجاد میکنند تا از تجربه هیجان های شدید و احساس درماندگی جلوگیری کنند. با این حال، این فرایند معمولاً به تداوم طرحواره ها منجر میشود.
در طرحواره درمانی، بین خودِ طرحواره و راهبردهای مقابله ای افراد با آن، تفاوت وجود دارد. طرحواره ها شامل مجموعه ای از خاطرات، هیجان ها و احساس های بدنی هستند و رفتارهای فرد را به طور مستقیم شامل نمیشوند.
به عبارت دیگر، رفتار بخشی از طرحواره محسوب نمیشود، بلکه جزئی از پاسخ های مقابله ای است که از طرحواره سرچشمه میگیرد. هرچند بیشتر پاسخ های مقابله ای در قالب رفتار بروز میکنند، اما بیماران از راهبردهای شناختی و هیجانی نیز برای مقابله استفاده میکنند.
چگونگی واکنش به طرحواره ها و استراتژی های مقابله ای ناسازگار
دلیل اصلی تمایز میان طرحواره ها و سبک های مقابله ای در این است که افراد در موقعیت های گوناگون زندگی، برای مواجهه با یک طرحواره مشابه، از روش ها و رفتارهای متفاوتی استفاده میکنند. در واقع، سبک های مقابله ای در طول زمان دستخوش تغییر میشوند، در حالی که طرحواره ها معمولاً پایدار و ثابت باقی می مانند.
همچنین، بیماران مختلف ممکن است برای مقابله با یک طرحواره یکسان، رفتارهایی کاملاً متفاوت و حتی متضاد از خود نشان دهند. به طور کلی، همه موجودات زنده در برابر تهدید، سه واکنش بنیادی دارند: جنگیدن، گریختن یا میخکوب شدن. این سه واکنش زیستی با سه سبک مقابله ای اصلی یعنی جبران افراطی، اجتناب و تسلیم هم راستا هستند.
فردی که از استراتژی های مقابله ای ناسازگار استفاده میکند، با به کارگیری این روش ها تلاش میکند زندگی خود را طوری سامان دهد که هرگز با موقعیت هایی که طرحواره را فعال میکنند روبه رو نشود. در مقابل، زمانی که فرد در برابر طرحواره تسلیم میشود، در واقع باورهای نادرست آن را میپذیرد و بر اساس آن رفتار میکند.
در نهایت، کسانی که از سبک جبران افراطی استفاده میکنند، از طریق افکار، احساسات و روابط بین فردی خود، به گونه ای با طرحواره درگیر میشوند که گویی در حال جنگ با آن هستند و طرحواره ای متضاد دارند.
بهبود طرحواره ها و جایگزینی استراتژی های مقابله ای ناسازگار
هدف اصلی درمان طرحواره ای، بهبود طرحواره های فرد است. طرحواره شامل مجموعه ای از خاطرات، هیجانات، احساسات جسمانی و الگوهای شناختی است؛ بنابراین بهبود آن به معنای کاهش شدت خاطرات مرتبط، کاهش فعال شدن هیجانی، کاهش شدت احساسات بدنی و کاهش ناسازگاری های شناختی است.
بهبود طرحواره همچنین تغییراتی در رفتار فرد ایجاد میکند؛ به طوری که بیمار می آموزد سبک های مقابله ای سازگار را جایگزین سبک های مقابله ای ناسازگار کند. از این رو، فرآیند درمان شامل مداخلات شناختی، عاطفی و رفتاری است.
با پیشرفت درمان، شدت و تکرار فعال شدن طرحواره به طور چشمگیری کاهش می یابد و حتی در صورت فعال شدن مجدد، بیمار تجربه درماندگی کمتری خواهد داشت و سریعتر به وضعیت طبیعی بازمیگردد.
روند بهبود طرحواره معمولاً طولانی و دشوار است، زیرا طرحواره ها عمیقاً با باورهای فرد درباره خود و محیط اطرافش پیوند خورده اند. هرچند این باورها گاهی مخرب هستند، اما برای فرد احساس امنیت و پیش بینی پذیری ایجاد میکنند.
به همین دلیل، استراتژی های مقابله ای ناسازگار که فرد تاکنون برای مدیریت دشواری ها به آنها متکی بوده است، باید کنار گذاشته شوند. بیماران اغلب در برابر تغییر یا از دست دادن طرحواره مقاومت میکنند؛ زیرا این طرحواره ها بخش مرکزی هویت آنها را شکل میدهند و کنار گذاشتن آنها تجربه ای ناخوشایند است.
بنابراین، مقاومت در درمان نباید صرفاً به عنوان مانع دیده شود؛ بلکه نوعی تلاش برای حفظ کنترل و یکپارچگی درونی است. کنار گذاشتن طرحواره به معنای کنار گذاشتن دانشی است که فرد درباره خود و جهان دارد و به همین دلیل، فرآیند تغییر نیازمند صبر، حمایت و استراتژی های درمانی دقیق است.
بهبود طرحواره ها و مسیر تغییر نگرش و رفتار
بهبود طرحواره ها مستلزم مقابله مستقیم با آنهاست. این مسیر نیازمند انضباط دقیق، پشتکار و تمرین مداوم است. بیماران باید هر روز به طور منظم نشانه های فعال شدن طرحواره ها را شناسایی کنند و برای تغییر آنها تلاش نمایند. تا زمانی که طرحواره اصلاح نشود، همچنان به بقای خود ادامه میدهد. از این رو، درمان فرآیندی شبیه به جنگیدن با طرحواره هاست.
در این مسیر، درمانگر و بیمار با هدف کاهش و تغییر طرحواره ها متحد میشوند. باید توجه داشت که این هدف غالباً ایده آل و کاملاً تحقق ناپذیر است. زیرا اکثر طرحواره ها به طور کامل از بین نمیروند و خاطرات مرتبط با آنها قابل ریشه کنی مطلق نیستند.
در اصل طرحواره ها هرگز به طور کامل نابود نمیشوند؛ بلکه با بهبود، شدت و میزان فعال شدن آنها کاهش می یابد و مدت زمان حضورشان در ذهن کوتاه تر میشود. پس از بهبود، بیماران قادرند به محرک های فعال کننده طرحواره ها واکنش های سالم نشان دهند و نگرش مثبت تری نسبت به خود پیدا کنند.
درمان مبتنی بر طرحواره به شناسایی و کاهش استراتژی های مقابله ای ناسازگار کمک میکند و نقش آن در مدیریت افسردگی و اضطراب مزمن، اختلالات خوردن، مشکلات شدید زناشویی و چالش های موجود در روابط صمیمی به اثبات رسیده است. علاوه بر این، این رویکرد در مداخله برای مجرمان و پیشگیری از بازگشت مشکلات در افراد دارای سوء مصرف مواد نیز مؤثر است.
حرف آخر
در نهایت، سبک های مقابله ای ناسازگار، واکنش هایی هستند که افراد برای محافظت از خود در برابر اضطراب و فشارهای هیجانی ایجاد میکنند، اما در طول زمان مانع رشد و تغییر میشوند.
درمان طرحواره ای با شناسایی این الگوها و جایگزینی آنها با روش های سالم تر، به فرد کمک میکند تا کنترل بیشتری بر هیجانات و رفتارهایش داشته باشد و با موقعیت های دشوار زندگی به شیوه ای انعطاف پذیرتر برخورد کند.
هرچند تغییر طرحواره ها فرآیندی زمان بر و نیازمند تلاش مستمر است، اما گام به گام میتواند زندگی فرد را روان تر و رضایت بخش تر کند. نظرات و تجربیات خود را درباره این موضوع با ما در میان بگذارید؛ دیدگاه شما برای ما ارزشمند است.


